دیشب، شبِ لرزشِ ستون‌های کاخِ سفید بود. در حالی که گرگ‌های واشینگتن در هتل‌های لوکس اسلام‌آباد، دندان تیز کرده بودند تا با دلارهای توئیتری و مذاکراتِ نمایشی، غرور یک ملت را به بند بکشند، صاعقه‌ای از تهران بر سرشان فرود آمد. ‌ «سید مجتبی»؛ نامی که بویِ حیدر می‌دهد! او که نامش یادآور حلمِ حسنی […]

دیشب، شبِ لرزشِ ستون‌های کاخِ سفید بود. در حالی که گرگ‌های واشینگتن در هتل‌های لوکس اسلام‌آباد، دندان تیز کرده بودند تا با دلارهای توئیتری و مذاکراتِ نمایشی، غرور یک ملت را به بند بکشند، صاعقه‌ای از تهران بر سرشان فرود آمد.

«سید مجتبی»؛ نامی که بویِ حیدر می‌دهد!
او که نامش یادآور حلمِ حسنی و شجاعتِ علوی است، نشان داد که میراث‌دارِ بر حقِ «شیر جمل» است. همان‌گونه که امام حسن مجتبی (ع) فتنه‌های جمل را در نطفه خفه کرد، امروز این رهبرِ بصیر، با یک «نه» قاطع، میزِ قمارِ آمریکا را به هم ریخت. او ثابت کرد که «آسِ» ایران در دستِ کسی است که فریبِ لبخندهای مسموم را نمی‌خورد.

صدایِ حقیقت؛ از کفِ خیابان تا اوجِ قدرت
دشمن دلخوش به جنجال‌های پوشالی فضای مجازی بود؛ به لایک‌های اجاره‌ای و ترندهای دلاری. اما رهبرِ ما، گوشش را نه به توئیتر، که به تپشِ قلبِ مردم در پیاده‌روها سپرد. او صدایِ خسته اما استوارِ آن راننده تاکسی، آن کاسبِ امین و آن جوانِ غیور را شنید و همان را «حکمِ نهایی» کرد. ترامپ فکر می‌کرد با هیاهوی مجازی می‌تواند واقعیت را عوض کند، اما وقتی با سدِ محکمِ اراده‌ی رهبر و ملت روبرو شد، چاره‌ای جز فرار نداشت.

شیطانِ بزرگ، زانو زده در پیاده‌رو!
تصویرِ امروزِ دنیا دیدنی است: آمریکایی که ادعای کدخدایی داشت، حالا با دستپاچگی، آتش‌بسِ یک‌طرفه اعلام می‌کند! این یعنی عقب‌نشینی از ترسِ ضربه‌ی کاری‌تر. این یعنی ایرانِ مقتدر، دیگر منتظرِ اجازه کسی نمی‌ماند.

برخیز و ببین…
که چطور نقشه‌های چندین‌ساله‌شان در یک شب نقشِ بر آب شد. ما بر قله ایستاده‌ایم؛ نه با التماس، که با اقتدار. با رهبری که نبضِ جامعه را در مشت دارد و با دشمنی که حالا می‌فهمد بازی با دمِ شیر، چه عواقبی دارد.

این است حکایتِ ما؛ حکایتِ پیروزیِ ایمان بر ترس، و حقیقتِ خیابان بر دروغِ مجازی.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده