۱۲ فروردین است؛ اما اینبار تقویم، نه با مرکب سیاه، که با سرخیِ غیرت و شعلههای استقامت ورق میخورد. امروز، چهل و هفت سال پس از آن «آری» تاریخی، ملت ایران درگیر طولانیترین، زندهترین و شکوهمندترین رفراندوم تاریخ بشریت است.
۳۲ شب است که آسمان ایران با آتش کینهی دشمن روشن میشود و ۳۲ شب است که پاسخ ایران نه در پستوهای ترس، بلکه در متن خیابانها طنینانداز است. دشمن موشک میزند تا ارادهها را بشکند، اما با هر انفجار، گویی ریشههای این ملت در خاکِ پاک وطن عمیقتر میشود. این دیگر یک صحنه نظامی نیست؛ این ضیافتِ وطنپرستی است.
بنگرید به این تصویر بیبدیل! زنی با چادر در کنار دختری که باد در موهایش میپیچد، پیرمردی با دستهای لرزان اما نگاهی نافذ در کنار جوانی که شور زندگی در چشمانش موج میزند؛ همه و همه در یک صف، زیر بارانِ آتش، شانه به شانه هم ایستادهاند. اینجا دیگر بحث بر سر تفاوتها نیست؛ اینجا سخن از یک «کلِ واحد» به نام ایران است.
آنان که سالها در کاخهای شیشهای خود نشستند و برای این مردم نسخه «رفراندوم» پیچیدند، کجای کارهایند؟ بیایند و ببینند که هر قدمی که این مردم روی این آسفالتهای داغ برمیدارند، هر شعاری که از عمق جان زیر هجمه موشکها فریاد میزنند، یک «رأی» است. رأیی صریح به استقلال، رأیی قاطع به آزادی و آریِ دوباره به شرفِ ایرانی بودن.
دشمن نمیداند که در نگاه مادر ایرانی و در مشت گرهکرده پدر این سرزمین، قدرتی نهفته است که از هیچ راداری عبور نمیکند. این رفراندوم، کاغذی نیست که در صندوق ریخته شود؛ این پیمانی است که با خون و اشک و لبخند، در میانه نبرد امضا شده است.
درود بر شما، ای میراثداران سربلندِ تاریخ! شما که در ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ ثابت کردید ایران، نه یک جغرافیا، که یک ایمانِ تسخیرناپذیر است. دشمن شاید آسمان را برای لحظهای بتاساند، اما زمین، زیر پایِ ارادهی شماست.
زنده باد ایران، زنده باد استقلال، و برقرار باد پیمانِ ابدی ملت با خاک پاک میهن.