آخرش شعر ایران شدی، ای سید فاطمی،
نور دل ما، راهبر و آیهی مهدی.
گفتی به شهادت پرواز کنم برای وطن،
در نهم اسفند، پر کشیدی از زمین.
پروازی از جنس مولا، در محرابی سوخته،
که بوی یاس و خاک کربلا میداد در دل، شکفته.
لبت خشک، عاشورایی، روزهدار، مشت بسته،
نشانه وفا، دست عباس در گودال کربلا افتاده، و بسته.
بیت رهبری هم گودال حسین شد،
زینب پیراهن کهنه دید، خطبه مقاومت خواند.
مجتبی مشت گرده پدر دید، خطبه فتح سر داد،
سال هزار و چهارصد و پنج، ایران به مدد تو آباد.
شهادت سید، سال وحدت شد، باران رحمت گرفت،
زمزمه کرد زمین ایران: «حوّل حالنا الی احسن الحال» و شکفت.