تاریخ در حافظهی جمعیِ ما، تصویرِ آن دیدارِ بارانی را حک کرده است؛ آنجا که رهبرِ شهید با مهری پدرانه پرسید: «تا به کی من شما را زیر باران بگذارم؟» و پاسخِ یکصدایِ ملت، آسمان را لرزاند که: «بارانِ رحمت آمد، رهبرِ ما خوش آمد». آن روز باران، نغمهی خوشآمدگویی بود و امروز در ایلام، باران، مرثیهخوانِ وداع گشته است.
امشب زیر بارشِ شدیدِ ایلام، در شبِ اقامهی عزایِ آن عزیز و تجدید بیعت با خلفِ صالحش برای دفاع از کیانِ وطن، گویی همان صحنه تکرار شد؛ اما با طعمی متفاوت. اگر آن روز آسمان به میمنتِ حضورش میبارید، امشب بغضش از وفایِ ملتی ترکیده است که ثابت کردند «مردمِ کوفه» نیستند. در کربلا، زمین و آسمان قهر کردند و آب بر لبانِ تشنه بسته شد، اما در ایرانِ حماسه، آسمان پابهپایِ مردم اشک میریزد تا غبارِ غم را از چهرههایِ مصمم بشوید.
ما آموختهایم که در لحظهی دفاع، مجالِ عزا نیست و ایستادن زیر رگبارِ حوادث، خود عالیترین مرتبهی بیعت است. چشمهایمان لبریز از اشکِ فراق است، اما قدمهایمان در گلولایِ بارانخوردهی خیابانها، استوارتر از همیشه پیش میرود.
این بارانِ تند، گواهیِ صادقی است بر همان شعارِ قدیمی: ما نه تنها زیر بارانِ رحمت، که زیر بارانِ بلا و در تندبادِ حوادث نیز دست از بیعت نمیکشیم. ایلامِ قهرمان امشب نشان داد که آن «خوشآمدِ» دیروز، امروز به «ایستادگیِ سرخ» بدل شده است؛ ما تا آخرین نفس زیر بارانِ تکلیف میمانیم تا ثابت کنیم رسمِ وفایِ ایرانی، فراتر از هر توصیف و تکرار است.