در ظاهر، شرمالشیخ میزبان نشستهایی با شعار «صلح و توسعه منطقهای» است، اما در واقع، صحنه آزمایش طرحی پیچیدهتر از همه معادلات دیپلماتیک کلاسیک است؛ طرحی که در پس آن، بازوی صهیونیستی کاخ سفید ــ جِرِد کوشنر ــ قرار دارد.
کوشنر، از نسل یهودیان افراطی و تربیتیافته در مکتب صهیونیسم سیاسی، بهخوبی میداند چگونه از واژههایی چون «مذاکره»، «سرمایهگذاری» و «توسعه» برای نفوذ اطلاعاتی و اجتماعی استفاده کند. مأموریت جدید او پس از ورود مجدد ترامپ به صحنه سیاسی، بازسازی شبکهای از روابط ظاهراً اقتصادی اما در عمل امنیتی است؛ شبکهای که هدف نهایی آن، نزدیک شدن به مرزهای ایران و تضعیف کمربند امنیتی محور مقاومت است.
تصمیم قاطع و هوشمندانه دستگاه سیاست خارجی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران در رد دعوت به حضور در نشست شرمالشیخ را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. ایران، برخلاف برخی کشورهای سادهدل منطقه، دکترین سیاسی و امنیتی خود را بر اصل «هوشیاری راهبردی در برابر دیپلماسی فریب» استوار کرده است.
امروز شرمالشیخ همان نقشی را بازی میکند که کمپدیوید در دهه هفتاد میلادی داشت: پلی میان خیانت سیاسی و نفوذ امنیتی. با این تفاوت که ابزارهای نفوذ دیگر صرفاً نظامی نیستند؛ بلکه رسانه، فناوری، سرمایهگذاریهای نرم و ارتباطات فرهنگی، همان میدان جدید جنگ شناختیاند.
ترامپ، در پشت لبخندهای سیاسی، بار دیگر در حال احیای شبکهای از نفوذ صهیونیستی است که مأموریت هدایت آن را به نزدیکترین چهره فکری و خانوادگی خود، یعنی کوشنر، سپرده است. این شبکه در تلاش است با پوششهای دیپلماتیک، اطلاعات میدانی پیرامون مناطق غربی و مرزی ایران را جمعآوری کند.
تجربه نشان داده است هرگاه در برابر پروژههای صهیونیستی، از «مذاکره» تا «پیشنهاد همکاری اقتصادی»، درهای بیاعتمادی بسته شود، امنیت ملی ایران یک گام دیگر به ثبات نزدیک میشود.
در مقابل، باز کردن حتی یک روزنه برای مذاکره با چهرههایی نظیر کوشنر، بهمنزله گشودن کانال نفوذ برای شبکهای است که مانند ویروس، در پنهانترین لایههای جوامع منطقه تکثیر میشود.
امروز زمان دیپلماسی محتاطانه نیست؛ زمان «هوشمندی راهبردی» است. و تهران، با عدم حضور در تله شرمالشیخ، بار دیگر نشان داد که درک ژرفی از هندسه قدرت و نفوذ در منطقه دارد؛ هندسهای که در آن، هر لبخند صهیونیستی به معنای یک دام اطلاعاتی است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















