فتنه جدید غرب در قالب «مکانیسم ماشه» این‌بار نه با تحریم، بلکه با تحریک داخلی همراه بود. تحلیل داده‌های امنیتی نشان می‌دهد بخشی از چهره‌های سیاسی پیشین، آگاهانه یا ناآگاهانه در امتداد راهبرد فشار حداکثری عمل کرده‌اند. اکنون زمان بازتعریف نقش خواص در حفظ انسجام ملی فرا رسیده است.

در روزهایی که بلوک غرب با محوریت آمریکا در تلاش بود با بهره‌گیری از «مکانیسم ماشه» آخرین میخ را بر تابوت برجام بکوبد، معادله‌ای متفاوت در صحنه بین‌الملل شکل گرفت؛ معادله‌ای که با نقش‌آفرینی مؤثر روسیه و چین، توازن قدرت را به سود ایران بازگرداند و پروژه فشار چندلایه‌ی غرب را ناکام گذاشت.
اما درست در همین مقطع که نیاز به انسجام و هم‌صدایی ملی بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شد، برخی چهره‌های سیاسی شناخته‌شده ـ از جمله رئیس‌جمهور اسبق و وزیر امور خارجه پیشین ـ با مواضعی شتاب‌زده و متناقض، عملاً در پازل رسانه‌ای دشمن ایفای نقش کردند.

از برجام تا پسابرجام؛ تداوم اشتباه محاسباتی

در حالی که تجربه تلخ برجام، ناکامی رویکرد اعتماد به غرب را به‌روشنی اثبات کرده بود، تداوم اصرار بر مذاکره با آمریکا و نادیده‌انگاشتن ظرفیت‌های شرقی، نشانه‌ای از یک خطای راهبردی مستمر بود؛ خطایی که امروز هزینه‌های آن در ابعاد اقتصادی، سیاسی و امنیتی آشکار شده است.
دولت‌های یازدهم و دوازدهم با تکیه بر دیپلماسی عاطفی و رمانتیک، در واقع زمینه نفوذ ساختاری غرب در ساختار تصمیم‌سازی کشور را فراهم کردند؛ اما خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق و سکوت اروپا نشان داد که «اعتماد به غرب» نه نشانه واقع‌گرایی، بلکه غفلت از منطق قدرت در نظم نوین جهانی است.

مکانیسم ماشه؛ از فشار حداکثری تا شکست راهبردی

آمریکا و اروپا پس از ناتوانی در پیشبرد فشار اقتصادی، امید داشتند با ابزار مکانیسم ماشه، ایران را در تنگنای حقوقی و سیاسی قرار دهند. اما مداخله هوشمندانه روسیه و چین در شورای امنیت، عملاً این نقشه را خنثی کرد و برجام را از فروپاشی کامل نجات داد.
با این حال، «کاسبان مکانیسم ماشه» در داخل، که همواره بقای سیاسی خود را در بحران‌سازی و تخریب روابط راهبردی ایران با شرق تعریف کرده‌اند، تلاش کردند با القای فضای بی‌ثباتی، صحنه را برای بهره‌برداری رسانه‌ای دشمن مهیا کنند. اما با ریاست روسیه بر شورای امنیت و فروکش کردن موج تبلیغاتی غرب، این پروژه نیز به بن‌بست رسید.

ضرورت بازخوانی امنیت ملی در عصر پساغرب

امروز، کشور در وضعیت ظریف «نه جنگ و نه صلح» قرار دارد؛ شرایطی که در آن، هر موضع‌گیری نسنجیده از سوی خواص سیاسی می‌تواند به شکاف در جبهه ملی منجر شود.
از این‌رو، بازخوانی رفتار نخبگان سیاسی که آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیر تضعیف روابط استراتژیک ایران با متحدان شرقی گام برمی‌دارند، ضرورتی امنیتی است نه صرفاً سیاسی.
نهادهای امنیتی و نظارتی باید با نگاه راهبردی، پرونده برجام و نقش‌آفرینان آن را مورد بازبینی قضایی قرار دهند تا هزینه «دیپلماسی خسارت‌بار» برای آیندگان عبرت‌آموز شود.

زمان پایان رمانتیسم دیپلماتیک

تجربه دو دهه اخیر نشان داد که غرب نه شریک توسعه ایران، بلکه معمار مهار ایران است. اکنون که نقشه «کاسبان مکانیسم ماشه» با هوشیاری راهبردی شکست خورده است، زمان آن فرارسیده تا سیاست خارجی کشور بر محور استقلال، قدرت هوشمند و پیوند استراتژیک با شرق بازتعریف شود.
ملت ایران دیگر نه فریب لبخند دیپلماتیک را می‌خورد و نه میدان سیاست را به بازیگران خسته از مقاومت می‌سپارد. عصر جدید سیاست خارجی ایران، عصر پایان رمانتیسم دیپلماتیک و آغاز واقع‌گرایی مقتدرانه است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده