به عکسش در کنار سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده نگاه می‌کنم. سال 1398 که سیل، پل ماژین دره شهر را با خود برد، سردار حاجی‌زاده به دره شهر رفت. آن لحظه که دانیال و سردار در قاب دوربین در کنار هم جا گرفتند به فکر کسی نمی‌رسید که چند سال بعد هر دو به فاصله‌ی چند […]

به عکسش در کنار سردار شهید امیرعلی حاجی‌زاده نگاه می‌کنم. سال 1398 که سیل، پل ماژین دره شهر را با خود برد، سردار حاجی‌زاده به دره شهر رفت. آن لحظه که دانیال و سردار در قاب دوربین در کنار هم جا گرفتند به فکر کسی نمی‌رسید که چند سال بعد هر دو به فاصله‌ی چند ماه به دست دشمن صهیونیستی به شهادت برسند.

ده سالش بود که پیکر برادرش رضا را از منطقه‌ی عملیاتی فاو آوردند. رضا بعد از بیست ماه خدمت در جبهه، در عملیات والفجر 8 شهد شیرین شهادت را نوشیده بود. هر وقت از جبهه به منزل می‌آمد، از جبهه و جنگ و یاران شهیدش برای اهالی خانه صحبت می‌کرد، همه با شوق به حرف‌هایش گوش می‌دادند، اما در بینشان شنیدن از جبهه و جنگ و شهادت برای دانیال ده ساله فراتر از گوش دادن‌های معمولی بود. حرف‌های رضا در قلب دانیال حک می‌شد و او را در فکر قدم گذاشتن در این راه فرو می‌برد. وقتی با پیکر برادر رو به رو شد، تصمیم گرفت راه برادر شهیدش را که دفاع از اسلام و سرزمین اسلامی است ادامه دهد.

راه راست را از پدری آموخته بود که روزی‌اش حلال و ایمانش زبانزد مردمان ایل بود. صبح و شب نوای قرآن خواندنش آرام بخش خانواده بود. دانیال به عهدش با برادر شهیدش وفا کرد و سرباز مدافع وطن شد. ایثار و از خودگذشتگی را از کلاس درس رضا و آموخته‌هایش از جبهه یاد گرفته بود. با نیروهایش مهربان بود و حتی در کار نظافت محل کار به آن‌ها کمک می‌کرد. می‌دانست دنیا محل گذر است و فقط خاطره‌ها می‌مانند، پس باید از خود خاطره‌ی خوب به جا گذاشت.

نمازش قضا نمی‌شد و دخترانش را به نماز خواندن سفارش می‌کرد. هر بار بر مزار برادر شهیدش حاضر می‌شد، با او سخن می‌گفت.

از غیبت کردن نهی می‌کرد و همواره به فکر دنیای پس از مرگ بود. چهل روز جمعه را غسل جمعه انجام داده بود به این دلیل که انجام دهنده‌ی غسل جمعه بدنش در قبر پوسیده نمی‌شود. دانیال با ایمانش روز به روز راه رفتن را برای خود هموارتر می‌کرد.
سرگرد دانیال رحیمی غروب جمعه پانزدهم اسفندماه در میانه‌ی جنگ به پاسگاه محل خدمتش رفت و ساعاتی بعد مقر پاسگاه ماژین دره شهر هدف بمباران دشمن آمریکایی – صهیونیستی قرار گرفت و دانیال به برادر شهیدش و جمع شهدا پیوست.

پدر شهیدان رضا و دانیال که سال‌ها با درد فراق رضا سپری کرده بود، شهادت دانیال را تاب نیاورد و کمتر از سه ماه بعد از شهادت دانیال در هفتم خرداد سال 1405 به فرزندان شهیدش پیوست

  • نویسنده : زینب شاهمرادیان