چرا لباس مدرسه پوشیدی؟ مگه نمی‌دونی جنگه و مدرسه‌ها بسته‌ست؟» دخترک ایلامی لبخندی زد، گوشه‌ی پرچم را محکم‌تر گرفت و گفت: — «مدرسه تعطیل شده، اما من که هنوز دانش‌آموزم! اومدم اینجا تا مشقِ امشبم رو بنویسم.» — «مشقِ امشب چیه؟» دخترک نگاهی به عکسِ شهیدِ توی دستش کرد و جواب داد: — «نوشتن از […]

چرا لباس مدرسه پوشیدی؟ مگه نمی‌دونی جنگه و مدرسه‌ها بسته‌ست؟»
دخترک ایلامی لبخندی زد، گوشه‌ی پرچم را محکم‌تر گرفت و گفت:
— «مدرسه تعطیل شده، اما من که هنوز دانش‌آموزم! اومدم اینجا تا مشقِ امشبم رو بنویسم.»
— «مشقِ امشب چیه؟»
دخترک نگاهی به عکسِ شهیدِ توی دستش کرد و جواب داد:
— «نوشتن از رویِ غیرت… ۷۵ بار!»

این دیالوگی است که در چشم‌های این بچه‌ها برق می‌زند. ۷۵ شب است که مردم ایلام خیابان را به کلاس درس تبدیل کرده‌اند. در این کلاس، معلم‌ها همان‌هایی هستند که عکس‌شان رویِ سینه‌ی بچه‌هاست و شاگردها، کوچولوهابی هستند که زودتر از سن‌شان، معنای «وطن» را هجی کرده‌اند.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده