ما در برابر سلاح دشمن و فشار برای خلع سلاح ایستادگی میکنیم و این نشاندهنده انسجام ماست. اما عجیب است که همین مقاومت را در برابر نسخههایی که دشمن برای اداره کشور تجویز میکند نشان نمیدهیم. امروز وضعیت مردم، اقتصاد و تولید ملی، نتیجه اجرای همان نسخههایی است که از سوی آمریکا و نهادهای وابسته به آن ارائه شده؛ نسخههایی که در برابر آنها «نه» نمیگوییم.
آمریکا میگوید موشکهایتان را بدهید، نمیدهیم؛ میگوییم زیر بار این ذلت نمیرویم. اما وقتی میگوید بانک مرکزی را از دولت مستقل کنید، میگوییم چشم. وقتی میگوید به کنوانسیون پالرمو بپیوندید، میپذیریم. میگوید نرخ بهره را بالا ببرید، نرخ ارز را شناور کنید، الگوی شهرسازی و بهداشت و درمانتان این باشد، قیمت انرژی را افزایش دهید — باز هم میگوییم چشم.
این «چشم گفتنها» در نهایت ما را به همان کاخ سفید میکشاند؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم. از سال ۱۳۶۸ تا امروز، سیاستهای اقتصادی ما قدمبهقدم مطابق نسخههای صندوق بینالمللی پول اجرا شده است. بنابراین وضعیت کنونی اقتصاد، محصول انقلاب اسلامی نیست؛ محصول همان نسخههایی است که در عین شعار دادن علیه آمریکا، دقیقاً اجرا میکنیم.
اینجاست که سؤال من پیش میآید: وقتی گفته میشود «مرگ بر آمریکا»، دقیقاً کدام آمریکا را میگوییم؟ آمریکایی که توصیه به پیوستن به پالرمو میکند و ما میپذیریم؟ آمریکایی که سند ۲۰۳۰ مینویسد و ما اجرا میکنیم؟ آمریکایی که پیشنهاد افزایش نرخ بهره و شناورسازی ارز را میدهد؟ یا همان که نسخه اصلاح قیمت انرژی را تجویز میکند؟
در سه دهه گذشته همه دولتها، چه اصولگرا و چه اصلاحطلب، همین نسخهها را اجرا کردهاند. وقتی نسخه طرف مقابل را اجرا میکنیم، طبیعی است که در نهایت باید با او دست بدهیم و مذاکره کنیم و در مسیر خواستههای او حرکت کنیم.