نبرد تحلیلها؛ دانشگاه انقلابی در برابر سلبریتیها و بلاگرهای سیاستنما در فضای مجازی در دنیای امروز، فضای مجازی به میدان جنگ جدیدی برای قدرتهای سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. در این نبرد، سلبریتیها و بلاگرهای سیاستنما به عنوان بازیگران اصلی در حال گسترش تحلیلهای سطحی و گمراهکننده هستند، در حالی که دانشگاهها و نخبگان […]
نبرد تحلیلها؛ دانشگاه انقلابی در برابر سلبریتیها و بلاگرهای سیاستنما در فضای مجازی
در دنیای امروز، فضای مجازی به میدان جنگ جدیدی برای قدرتهای سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. در این نبرد، سلبریتیها و بلاگرهای سیاستنما به عنوان بازیگران اصلی در حال گسترش تحلیلهای سطحی و گمراهکننده هستند، در حالی که دانشگاهها و نخبگان علمی از این میدان تحلیلگری عقب ماندهاند. این وضعیت نهتنها باعث تحریف واقعیتها و افکار عمومی شده، بلکه به تهدیدی جدی برای استقلال و وحدت سیاسی کشور تبدیل گردیده است. در این میان، شخصیتهایی همچون سارا فلاحی، نماینده مردم ایلام در مجلس شورای اسلامی، با مواضع انقلابی و تحلیلهای دقیق سیاسی خود توانستهاند جایگاه ویژهای در دل مردم پیدا کنند و از طریق نطقهای پرمحتوا، ضمن مقابله با تحلیلهای غلط، مسیر روشنتری برای افکار عمومی ترسیم کنند. در این یادداشت، ضرورت ورود دانشگاهها و رسانههای انقلابی به میدان تحلیلهای صحیح و هوشمندانه در برابر این موج تحریف مورد بررسی قرار میگیرد.
الزامات تقویت بینش راهبردی در سپهر سیاسی ایران
رهبر معظم انقلاب اسلامی در ۱۲ آبان ۱۳۷۲، در دیدار با دانشجویان، کلانمفهومی بنیادین را در عرصه حکمرانی و کنشگری سیاسی طرح کردند: «نبود تحلیل سیاسی در جامعه، بسترساز شکستهای تاریخی و عامل انسداد در فرآیند تصمیمسازی عمومی است.» تأکید معظمله بر این گزاره راهبردی، ناظر به یک خلأ عمیق در سپهر سیاسی ایران است که امروز، پس از گذشت بیش از سه دهه، همچنان بهعنوان یک آسیب ساختاری پابرجاست.
دانشگاهها، نخبگان و انفعال در تولید تحلیل سیاسی
در هندسه قدرت جهانی، تغییر پارادایمهای حکمرانی و ظهور جبههبندیهای جدید، مستلزم حضور کنشگران دانشگاهی و تولید دانش سیاسی بومی است. با این حال، دانشگاههای ایران در این حوزه بهعنوان بازیگر مؤثر ظاهر نشدهاند و نتوانستهاند میان آکادمی، حاکمیت و افکار عمومی ارتباط وثیقی برقرار کنند. این شکاف معرفتی، زمینهساز برونسپاری تحلیل سیاسی به سلبریتیها و بلاگرهایی شده است که فاقد حداقل صلاحیت درک مناسبات قدرت، سازوکارهای دیپلماسی و الگوهای حکمرانیاند.
این پدیده، نهتنها به انسداد گفتمانی در ساحت نخبگانی منجر شده، بلکه با تزریق روایتهای مغشوش و سطحی، موجب تغییر مسیر ادراک عمومی از واقعیتهای صحنه سیاست داخلی و بینالمللی گردیده است. خروجی این روند، شکلگیری فضای عمومی متکی بر «تحلیلهای کاریکاتوری» است که زمینهساز واگرایی اجتماعی و تضعیف سرمایههای راهبردی نظام خواهد شد.
قدرت تحلیل سیاسی؛ عامل کلیدی در مدیریت بحرانهای ملی
در مقاطع حساس تاریخی، کنشگران با اتکاء به تحلیلهای ژرف و واقعبینانه، نقش تعیینکنندهای در هدایت افکار عمومی ایفا کردهاند. در انقلاب اسلامی، شخصیتهایی همچون امام خامنهای، شهید بهشتی و شهید مطهری، با اتخاذ رویکردهای تبیینی مستند، زمینهساز تثبیت نظم جدید سیاسی شدند. عزل بنیصدر بدون جنگ داخلی و افشای ماهیت گروهک منافقین، مصادیق بارزی از اثرگذاری تحلیلهای راهبردی در صحنه حکمرانی است.
در دهههای اخیر، یکی از معدود شخصیتهایی که توانست با ارائه دکترین سیاسی متکی بر مبانی بومی، افکار عمومی را مدیریت کند، شهید حاج قاسم سلیمانی بود. دکترین «ایران، حرم است» که توسط سردار سلیمانی تبیین شد، نهتنها بهعنوان یک راهبرد ژئوپلیتیکی، بلکه بهعنوان یک نظریه کلان در بازدارندگی منطقهای مورد پذیرش قرار گرفت و در تقابل با پروژههای غربی، کارآمدی خود را به اثبات رساند.
شکاف تحلیل در میان خواص و جنگ شناختی علیه جمهوری اسلامی
پس از شهادت حاج قاسم، عدم تداوم جریانسازی تحلیلی در میان نخبگان، موجب اختلال در مسیر فهم عمومی از تحولات شد. رهبر انقلاب، مجلس یازدهم را «مجلس انقلابی» نامیدند، اما جریانهای رسانهای وابسته به نظام سلطه، با راهبرد تخریب و عملیات روانی، تلاش کردند این مفهوم را از محتوا تهی سازند.
شهادت آیتالله رئیسی، نقطه اوج این پروژه بود. جریانهای معارض، با بهرهگیری از تکنیکهای «برچسبزنی سیاسی» و «مهندسی ادراک»، درصدد القای دوگانهسازیهای کاذب و ایجاد شکاف میان حاکمیت و جامعه برآمدند. همزمان، حذف گسترده محتوای مرتبط با شهید سلیمانی در شبکههای اجتماعی نظیر اینستاگرام و ایکس، نشاندهنده تلاش سازمانیافته امپریالیسم رسانهای برای تحریف واقعیتها و تحمیل روایتهای تحریفشده بر افکار عمومی بود.
شرایط کنونی و ضرورت ورود دانشگاه، اساتید و رسانههای انقلابی به میدان نبرد تحلیلها
در وضعیت کنونی، با شدت گرفتن جنگ شناختی و ترویج روایتهای جعلی، دیگر نمیتوان عرصه تحلیل سیاسی را به بلاگرها و سلبریتیهای فاقد تخصص واگذار کرد. اساتید دانشگاه، دانشجویان انقلابی و رسانههای متعهد باید بهعنوان نیروهای خط مقدم، وارد میدان جنگ تحلیلها شوند. این مواجهه، نهتنها برای دفاع از حقیقت، بلکه برای مقابله با پروژهی جهانی تحریف واقعیتهای ایران اسلامی ضروری است.
دانشگاهها باید با ایجاد ساختارهای جدید تحلیلگری، راه را بر سلطه جریانهای ضدانقلاب بر افکار عمومی ببندند. اساتید علوم سیاسی، جامعهشناسی و رسانه باید با تولید محتواهای راهبردی و نقدهای علمی، سپهر تحلیل کشور را از انفعال خارج کنند. رسانههای انقلابی نیز وظیفه دارند که ضمن انتشار روایتهای مستند و دقیق، زمینه آگاهیبخشی عمومی را فراهم آورند.
راهبردهای پیشنهادی برای احیای قدرت تحلیل در فضای نخبگانی
۱. ایجاد کرسیهای آزاداندیشی در دانشگاهها جهت تبیین مؤلفههای حکمرانی اسلامی و تحلیل مناسبات منطقهای و بینالمللی.
۲. توانمندسازی رسانههای داخلی با بهرهگیری از کارشناسان راهبردی برای مقابله با روایتهای جعلی و عملیات روانی دشمن.
۳. تقویت سواد رسانهای عمومی بهمنظور ایجاد سپر دفاعی در برابر جنگ شناختی و جلوگیری از پذیرش بیچونوچرای روایتهای تحریفشده.
۴. حمایت از شخصیتهای مؤثر سیاسی و رسانهای که توانایی تحلیل عمیق تحولات را دارند و میتوانند در سپهر افکار عمومی جریانسازی کنند.
نقش زنان در عرصه تحلیل و حکمرانی سیاسی
رهبری، مجلس یازدهم را با هوشمندی «انقلابی» نامیدند، اما تخریب آن توسط جریانهای معاند، نشان از جنگ ادراکی عمیقی داشت که با هدف تضعیف مؤلفههای هویتی انقلاب طراحی شده بود. در این میان، دکتر سارا فلاحی، بهعنوان نماینده مردم ایلام و عضو کمیسیون امنیت ملی، نمونهای از یک کنشگر سیاسی زن است که با اتخاذ مواضع انقلابی و تحلیلهای راهبردی، توانسته است در افکار عمومی جایگاه ویژهای پیدا کند.
این موضوع، نشاندهنده آن است که جمهوری اسلامی، برخلاف کلیشههای تحمیلی غرب، نهتنها مانع حضور زنان در سیاست نیست، بلکه بستری برای پرورش شخصیتهای سیاسی مؤثر فراهم کرده است. این مسئله، برتری الگوی حکمرانی اسلامی را در مقایسه با دموکراسیهای غربی به اثبات میرساند.
نبود تحلیل سیاسی، نهتنها در حوزه سیاست، بلکه در عرصههای اجتماعی و فرهنگی نیز پیامدهای زیانباری داشته است. تلاش برای تبدیل مناسبتهایی همچون نوروز به بستری برای آشوبهای مخملی، نمونهای از این پروژه است. امروز، بیش از هر زمان دیگری، ضروری است که تحلیلگران سیاسی انقلابی به میدان بیایند و با روشنگری، اجازه ندهند روایتهای تحریفشده و عملیات روانی دشمن، ساختارهای راهبردی کشور را تحتالشعاع قرار دهد.
اگر نخبگان، رسانهها و جریانهای انقلابی در این میدان حاضر نشوند، امپریالیسم رسانهای، با ایجاد دوقطبیهای کاذب و مهندسی ادراک، مسیر حکمرانی را به نفع دشمن تغییر خواهد داد. ازاینرو، تقویت تحلیل سیاسی و مقابله با تحریفات رسانهای، نهتنها یک نیاز، بلکه یک ضرورت راهبردی در جنگ ترکیبی امروز است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















