در سرزمینی که بلوط‌ها حافظه دارند و کوه‌ها مادرانه ایستاده‌اند، نمی‌توان تولد ایلام را تنها در دل مردمش نگه داشت؛ جایش در تقویم رسمی خالی‌ست.

بلوطی که سوخت تا ایران بماند؛ آیا تقویم، آن را به یاد دارد؟

امروز، نه صرفاً روزی در تقویم، بلکه تولد سرزمینی‌ست که هر ذره از خاکش، واژه‌ای‌ست در کتاب سترگ شرافت و مقاومت.
اینجا ایلام است؛ سرزمینی نه در حاشیه، که در متن هویت ایرانی. نه در سایه، که در روشنای تاریخ.
ایلام، عروس زاگرس، با ردای سبز بلوط و چادر سپید کوه، زنانه‌ای‌ست استوار، صبور و سربلند.

از قلاقیران تا کبیرکوه، جغرافیای عاشقانه‌ای‌ست که با هر طلوع، فصلی از پایداری را روایت می‌کند.
ایلام فقط خاک نیست؛ خاطره‌ی هزاران سال تمدن است که در کتیبه‌ها مانده و در رنج‌های امروز تنیده شده است.
در دل این جغرافیا، مردمانی زندگی می‌کنند که زبان‌شان، کردی‌ست؛
نه فقط یک زبان، بلکه فرهنگی‌ست عمیق، ریشه‌دار، حامل اندیشه و فلسفه.
و تاریخ این سرزمین، پر است از لحظاتی که اگر ثبت نمی‌شد، حافظه‌ی ملی ناقص می‌ماند.
از جنگ و فقر و تبعیض گذشته‌ایم، اما هنوز ایلام در سکوت مانده؛
در حالی‌که باید با صدای بلند، نامش در تقویم رسمی این سرزمین بدرخشد.
چرا «روز ایلام» در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران ثبت نشده است؟
این یک پرسش صرف نیست؛ مطالبه‌ای فرهنگی، تاریخی و هویتی‌ست.
ایلام، قلب تپنده‌ی غرب کشور، در جنگ تحمیلی دیواری از خون شد تا وطن بماند؛
در کنار آن، همیشه یکی از امن‌ترین مرزهای ایران را رقم زد.
اما توسعه‌نیافتگی، نتیجه‌ی بی‌مهری تاریخی است که در سیاست‌گذاری‌ها رسوخ کرده.
در چنین روزی، وقتی در طبیعت بکر و ناب ایلام، بوی “ازبوه” با چای کتری‌سیاه ترکیب می‌شود،
وقتی بلوط می‌سوزد و لالایی زاگرس در گوش جان می‌پیچد،
باید بپذیریم که این خاک، فقط اقلیم نیست؛ اقلیمِ احساس است، اقلیمِ انسانیت است.
روز ایلام باید در تقویم رسمی ثبت شود.
نه برای افتخار ما، که برای ثبت حقیقتی تاریخی، فرهنگی و ملی.
برای نسلی که بداند، از کجا آمده و در دل چه خاکی ایستاده است.
ایلام را نمی‌توان ندید، نمی‌توان نشنید.
هر کس پا بر این خاک بگذارد، اسیرِ نجابتش می‌شود.
خاک ایلام، دامن‌گیر است؛
نه در معنا، که در محبت، در عمق.
ایلام جان، تولدت مبارک.
در دل ما همیشه جا داری؛
اما جای تو، باید در دل تقویم هم باشد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده