از ایلام تا میز مذاکره: صدای سوم فلاحی در سیاست خارجی و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی
در عرصه پرچالش سیاست معاصر ایران، جایی که تقابلهای جناحی میان دو قطب اصولگرایی و اصلاحطلبی نه بر مبنای تحلیل کارکردی منافع ملی، بلکه متأثر از منازعات تاکتیکی و بازنماییهای رسانهای شکل میگیرد، کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در بزنگاه مذاکرات با ایالات متحده، به الگویی از تعقل ساختاری و تمرکز بر پارادایم “مصلحت ملی” بدل شد.
در این میان، چهرهای همچون دکتر سارا فلاحی، نماینده ایلام، با بهرهگیری از ادبیات تحلیلی، رویکردی چندوجهی و تلفیقی از شناخت تاریخ، روانشناسی سیاسی، و زبان دیپلماتیک، موفق شد ضمن عبور از گفتمانهای جناحی و خلق “صدای سوم”، منطق منافع ملی را به صدر گفتوگوهای حاکمیتی بازگرداند.
وی با نقد رادیکالیسم پارلمانمحور و کارکردگراییِ دولت در تقسیم قدرت میان نخبگان، و در عین حال همدلی با مردم در متن رنجهای اقتصادی، در برابر استیضاح شتابزده وزیر اقتصاد ایستاد و در صحنه رسانهای، با شجاعتی کمسابقه خطاب به نماینده تندروی کنگره آمریکا اظهار داشت: «غلط میکنید که دست صلحطلبی مردم ایران را به گدایی تعبیر میکنید». این جمله، که بار معنایی چندلایهای در ساحت زبانشناسی سیاسی دارد، نقطه عطفی بود در روایتسازی دیپلماتیک ایران از موضعی فعال، نه منفعل.
کمیسیون امنیت ملی، که در نظریههای کلاسیک روابط بینالملل میتواند همردیف با نهادهای تعادلبخش در ساختار دولت مدرن تفسیر شود، با مدیریت فرآیند اطلاعرسانی، تصمیمسازی و نظارت پارلمانی بر مذاکرات، در قامت یک بازیگر استراتژیک ظاهر شد. دکتر عباس عراقچی نیز، در تعامل با این کمیسیون، موفق شد با اقناع نخبگان پیش از سفر به الجزایر، از موافقت رئیسجمهور وقت آمریکا با مذاکره غیرمستقیم اطلاع یابد؛ نشانهای از قدرت دیپلماسی پشتصحنه و هماهنگی فرایندهای رسمی و غیررسمی در تصمیمسازی سیاست خارجی.
در مرحله دوم مذاکرات، سارا فلاحی در یک برنامه زنده رادیویی، تحلیلی ارائه داد که در بستر جامعهای خسته از روایتهای اغراقآمیز جناحین، بهمثابه “صدای منطق” شنیده شد. تحلیل او با تکیه بر تئوریهای تعامل سازنده و نقد عقلانیت ابزاری، تصویری از مذاکره بهعنوان ابزاری در خدمت مصلحت نظام و نه نشانهای از ضعف ارائه کرد. وی با زبانی شفاف، نظام جمهوری اسلامی را در موضع تأیید مشروط مذاکره معرفی کرد؛ مشروط به حفظ استقلال، کرامت ملی و عدم انفعال در برابر تاکتیکهای فریبکارانه ایالات متحده.
او با تطبیق وضعیت کنونی با شکستهای مکرر آمریکا در مدیریت بحرانهای جهانی—از جنگ اوکراین تا فلسطین—تحلیل کرد که ایالات متحده برای بازسازی پرستیژ بینالمللی خود، به توافق با ایران نیاز دارد، حال آنکه با پروپاگاندای رسانهای، چنین مینمایاند که ایران از موضع ضعف وارد شده است. فلاحی با تسلط بر رئالیسم رسانهای و فهم عمیق از لایههای روایتسازی بینالمللی، تأکید کرد که ایران نه تنها بازیگری سنتی در دیپلماسی منطقهای است، بلکه از طریق ظرفیتهای انسانی، استراتژیک و منابع قدرت سخت و نرم، مانع فریب آمریکاست.
او در قامت “چهرهای فراملّی”، با روایتی فراتر از دوگانه اصولگرا/اصلاحطلب، توانست با نطقهای مؤثر و تحلیلهایی علمی، آرامش روانی و انسجام افکار عمومی را بازیابی کند. پس از این افشاگریها و اتخاذ مواضع مقتدرانه، دولت و دیگر نهادها نیز از فضاسازیهای تهدیدآمیز و سناریوسازیهای مبتنی بر “سایه جنگ” فاصله گرفتند؛ گامی که از منظر نظریههای روانشناسی سیاسی، به تقویت “امنیت ادراکی” جامعه منجر شد.
رهبر معظم انقلاب نیز در بیانی هوشمندانه، خواستار پرهیز از تحلیلهای سطحی و شتابزده شدند؛ تأکیدی بر ضرورت عبور از هیجان بهسوی عقلانیت در سیاست خارجی. دکتر فلاحی با تکیه بر دانش و اشراف به تاریخ معاصر، ژئوپلیتیک منطقه، زبانشناسی سیاسی و نظریههای قدرت، در عمل نشان داد که سیاستورزی در قرن بیستویکم نیازمند پیوند دانش و شجاعت است؛ و نه هیاهوی جناحی.
در نهایت، آنچه از دل این روند برمیخیزد، بازتعریف مفهوم “منافع ملی” در چارچوب کنش جمعی عقلانی، مشارکتپذیری دیپلماسی و حضور نهادهای واسطی چون کمیسیون امنیت ملی است که توانستهاند بهدرستی جایگاه خویش را در ترازوی سیاستگذاری کلان تثبیت کنند.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















