در عصر جنگ روایت‌ها، کلیسا به رسانه و پاپ به مجری جنگ نرم بدل شده است؛ انتخاب پاپ آمریکایی، نه یک انتخاب روحانی، بلکه بخشی از کمپین غرب برای تطهیر صهیونیسم، انزوای اربعین و ساختن چهره‌ای موجه از امپریالیسم است.

در جهان پساجنگ سرد که ائتلاف‌های تمدنی به مرزهای جدیدی از رقابت نرم و جنگ ادراکی رسیده‌اند، انتخاب یک پاپ با اصالت آمریکایی – آن‌هم در متن واتیکان به‌عنوان قدیمی‌ترین نهاد دین‌محور غرب – صرفاً یک رویداد دینی نیست، بلکه اعلان رسمی بازگشت استراتژیک دین به مدار سیاست در جهان غرب است؛ بازگشتی که هدف نهایی‌اش، مهار اسلام سیاسی و موازنه با تشیع انقلابی است.
در این تقاطع قدرت، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در اقدامی بی‌سابقه، لباس پاپ را بر تن کرده و تصویر خود را در صفحات رسمی ریاست‌جمهوری منتشر می‌کند. این پدیده، نشانه‌ی گذار از سکولاریسم کلاسیک به «تئوکراسی مهارشده در خدمت امپریالیسم نرم» است؛ جایی که دین، نه به‌عنوان یک تجربه معنوی، بلکه به‌مثابه ابزار تنظیم روانی جوامع و رهبری فرهنگی ملت‌ها بازتعریف می‌شود.
در ادبیات امنیتی غرب، از دهه ۱۹۷۰ به این سو، دین اسلام – به‌ویژه در صورت‌بندی انقلابی آن – به‌مثابه تهدیدی برای نظم لیبرال-سکولار جهانی برساخته شده است. علمای شیعه و سنی، تحت شدیدترین حملات رسانه‌ای و عملیات روانی قرار گرفتند و در مقام حامیان تروریسم، به حاشیه رانده شدند. اما اکنون پس از ۴۶ سال از پیروزی انقلاب اسلامی، غرب در بزنگاهی اضطراری به «دین» پناه برده است، تا از طریق بازآرایی معنویات مسیحی-یهودی، در مقابل عمق راهبردی اسلام مقاومت، ایستادگی کند.
پاپ آمریکایی، نه یک روحانی بلکه یک پیشوای جنگ نرم است. او نماد پروژه‌ی غربی‌سازی مجدد دین، در رقابت با الگوی ولایت فقیه و عقلانیت دینی شیعه است. این انتخاب، حلقه‌ی نهایی در زنجیره‌ای از پروژه‌های مهندسی ادیان ابراهیمی با هدف عادی‌سازی اسرائیل، تطهیر عربستان و انزوای اربعین است. راهپیمایی میلیونی اربعین در سال‌های اخیر، به مهم‌ترین مانع فرهنگی و تمدنی طرح «صلح ابراهیمی» تبدیل شده و نظام سلطه به‌خوبی دریافته که بدون یک رهبری دینی مسیحی هماهنگ با اهداف ژئوپلیتیک، قادر به مدیریت این تهدید نیست.
در این میان، عربستان سعودی در قامت یک نیروی نیابتی، در پی آن است تا با محدودسازی شیعیان در حج، تطهیر نقش خود در پروژه‌های ضدفلسطینی و برقراری خطوط موازی دینی با یهودیت صهیونیستی، سهمی در رهبری مذهبی خاورمیانه بیابد؛ غافل از آن‌که فاقد سرمایه الهی، مشروعیت معنوی و پشتوانه تمدنی لازم برای چنین رقابتی است.
آمریکا، اسرائیل و عربستان – در سه‌ضلعی ادیان دولتی، رسانه‌های امپریالیستی و سلاح‌های هوشمند – وارد فاز جدیدی از «جنگ دینی سایه» شده‌اند؛ جنگی که محور اصلی آن، نه تسلیحات فیزیکی، بلکه کنترل ذهن، ایمان، و هویت است.
در واقع تمامی جنگ‌های آمریکا و اروپا، سیاست‌های پاپ‌های مسیحیت و خاخام یهودیت در تقابل با جهان اسلام بوده‌اند؛ و این بار نیز ترامپ را به‌صورت ماهرانه در قالب یک گرگ صلح‌طلب به میدان آورده‌اند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران، با دکترین ولایت فقیه، توانسته بدون ورود به جنگ نظامی، استقلال ملی را حفظ کند، عمق استراتژیک در عراق، سوریه، لبنان و فلسطین را تثبیت نماید، و از طریق قدرت نرم حسینی، ملت‌ها را از تله‌های نفاق و تسلیم نجات دهد.
پاپ آمریکایی در چنین چارچوبی، نه یک انتخاب دینی، بلکه بخشی از عملیات پیچیده‌ی اطلاعاتی-رسانه‌ای غرب است؛ عملیاتی که هدف آن، رقابت تمدنی با «نظام ولی فقیه» و الگوی رهبری شیعی در سطح جهان است. به یاد داشته باشیم که ترامپ، گرچه با نقاب دیپلماسی صلح و دموکراسی بازگشته، همان شیطان وحشی کودک‌کشی است که دستور ترور سردار سلیمانی را صادر کرد و هنوز هم قلب تپنده امپریالیسم رسانه‌ای آمریکا را در دست دارد.
اسلام، بار دیگر در برابر صلیبی نوین قرار گرفته است؛ اما این بار نه با زره و شمشیر، بلکه در میدان ادیان، رسانه و دیپلماسی نرم. جنگ آغاز شده، اما جبهه هنوز برای اهل بصیرت روشن است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده