مدعیانی که دیروز زبان به طعن او گشودند، امروز در صف جانشینی‌اش ایستاده‌اند. این یعنی او موفق شد؛ چراکه حتی صندلی‌اش هم برای آنان مشروعیت‌آفرین است.

اگر تاریخ جمهوری اسلامی را همچون فرشی از رنگ‌های متنوع تفسیر کنیم، اردیبهشت ۱۴۰۳ بی‌شک تاریکی از سوگ و شعله است؛ گره خورده با شهادت مردی که در زمانه ریزش‌ها، ایستاد، رشد کرد، بالید و سوخت. سید ابراهیم رئیسی، نه فقط یک رئیس‌جمهور، که کنشگر عقلانیت انقلابی بود؛ عاقله‌مردی که جمهور را بازتعریف کرد و ولایت را از مدار آرمان به حوزه اقدام آورد. و اکنون، نه با مدال افتخار، بلکه با پیکری سوخته و جان‌داده، به تاریخ بازگشت؛ آن‌هم نه تاریخ رسمی، بلکه تاریخ مقاومت.

در سالیانی نه‌چندان دور، وقتی عدالت شعار بود و فساد ساختاری، مردی از صحنه قضا برخاست، اما همچون قاضی‌القضاتی خاموش نماند.

او با زبانی آرام اما ذهنی چکشی، به دل شریان‌های پوسیده ساختار زد. صدای ضربه‌های او، اول در خیابان‌های ارگ شنیده شد و بعد در طبقات برج‌های وزارت‌خانه‌ها. اما آن‌گاه که به پاستور رسید، کسی گمان نمی‌کرد او شمشیرش را در نیام بگذارد.

اما او نه‌تنها شمشیر را دفن نکرد، بلکه برعکس، با اقتدایی خفی، به روشنی اندیشه‌ی علی (ع)، در میدان سیاست با همان شمشیر قدم زد.

همان سیاست‌مداری که نه چون عبیده، شمشیر را در خانه آویخت و شراب سکوت نوشید؛ و نه چون مدعیان امروز، عدالت را ابزار قدرت کرد.

او بر مزرعه قدرت قدم نگذاشت، بلکه بر خاک جمهوریت، بذر «اعتماد» کاشت.

و در این راه، نخستین گسست را با سنت سیاسی رانت و قبیله‌گرایی رقم زد. برادرش را وزیر نکرد. نسبت را ملاک مسئولیت قرار نداد. هیچ “فریدون” یا “اسحاق”ی در دولتش دیوار مصونیت نساخت. او با فساد، هم‌خانه نشد؛ حتی اگر فساد، چای دبش هم‌نشینی بنوشد.

در قامت یک حکمران دینی، چرخ دولت را نه با بنزین مصلحت بلکه با سوخت شفافیت چرخاند. اختلاس را از درون ساختار افشا کرد؛ بدون حساب‌کشی گزینشی، بدون بستن پرونده به اسم مصلحت نظام. اینجا بود که ساختار سنتی قدرت از او گریخت؛ همان‌هایی که سال‌ها با تفکیک ملت از دولت، زیست می‌کردند، از ظهور «شهید جمهور» واهمه یافتند.

و اما اکنون، پس از او، میدان پر ازدحام است؛ مدعیان دیروز، که از تپق‌هایش خط سیاسی استخراج می‌کردند، امروز رقیب هم برای نشستن بر صندلی او شده‌اند. عجبا! آنان که دولتش را بن‌بست‌ساز می‌نامیدند، اکنون با التماس رسانه‌ای برای رسیدن به همان جایگاه، شبانه در وزارت کشور صف بسته‌اند. این یعنی اعتبار رئیسی، حتی پس از شهادتش، سندی‌ست بر صداقت کارنامه‌اش.
رئیسی نه در سخن، که در «پراتیک سیاسی» خود، پروژه‌ای تمام‌عیار از «عقلانیت انقلابی» به منصه ظهور رساند. پروژه‌ای که در آن، مفاهیم عدالت، استقلال، شفافیت و ضدیت با سلطه نه فقط در شعار، بلکه در ساختار سیاست‌گذاری و اجرای حاکمیتی نهادینه شد.

او در سیاست خارجی، «دکترین قدرت بازدارنده فعال» را بازتعریف کرد. نه به آمریکا را از موضع واکنشی خارج کرد و به کنش ایجابی رساند.

وقتی دستش به سمت ماشه‌های موشک‌های بالستیک رفت، جهان دریافت که رئیس‌جمهور ایران دیگر سخنگوی نظام نیست، بلکه شریک راهبردی مقاومت است.

سید ابراهیم رئیسی نه شهیدی صرف، بلکه یک نماد تکوینی است؛ مکتب شهید جمهور اکنون بیش از هر زمان دیگر باید خوانده شود، بازخوانی شود و آموزش داده شود. چرا که خون او، همچون عاشورا، از نوع خونی‌ست که حقیقت می‌آفریند نه حماسه صرف.
و ما وارثان این خون، نمی‌توانیم شمشیر عدالت را در دل خاک دفن کنیم، نمی‌توانیم از سیاست انقلابی به ساحت سکوت بورکراتیک عقب‌نشینی کنیم. باید مثل او بایستیم؛ در میدان. نه در سایه، نه در سایه‌بان.

و در پایان، اگر هنوز نشانی از وفاداری مانده، آن را باید در چشمان خیس معاون اولش دید. آن‌که به میدان رقابت نیامد، نامزد نشد، و در کنار رهبرش بغض کرد. آن بغض، رساتر از هر شعار بود.

۳۰ اردیشت ۱۴۰۳، نه روز شهادت یک رئیس‌جمهور، که لحظه تکوین جمهوریت شیعی در عصر زوال اعتماد عمومی است. از امروز، «مکتب شهید جمهور» تنها نام یک فرد نیست؛ مرامی است برای سیاست‌ورزی در تراز انقلاب اسلامی.

سفر به سلامت، سید دل‌ها؛ خونت امضای جمهوریتِ بر پایه ولایت شد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده