در ماه محرم، ماهی که تقویم زمین را از مدار عادت بیرون میبرد و آن را بهسوی لاهوت معانی میکشد، ایستادهام. نه بر خاک، بلکه بر عتبهی آگاهیای ازلی، جایی که زمان، آستان میشود و مکان، آیینهی حضور.
محرم، نه صرفاً یک ماه، که رمزیست از سلوک بشری در مسیر حقیقت؛
تقویمیست بازنویسیشده با مرکب خون، بر پاپیروس وجدان جمعی.
در این فصلِ ربّانی، سال، نه دوازده ماه، بلکه هفتاد و دو ماهِ مستقل از هم میشود؛
هر یک، نشانیست از فضیلتی مقدّس: آزادی، عدالت، فتوت، رهایی، ایثار، و حضور در متنِ معنا.
در جغرافیای محرم، نینوا دیگر جغرافیای خاک نیست، بلکه اقلیم وجدان انسان است.
کربلا، نه تنها یک میدان نبرد، بلکه میعادگاه معنا و ماده،
صحنهی تقابل عقل متعهد و زر و زورِ بیریشه،
و تجلیگاه امر قدسی در هیئت خون و اشک و نعره است.
خداوند، در این شبها، روضهخوانِ خویش است؛
نه به زبان صوت، بلکه به لحن تجلی.
عاشق، با اشک خویش بر طومار عشق، امضای بیپایان میزند؛
گریه در این آیین، نه ضعف، که تأیید است،
نه حزن، که فهمیست قدسی از راز آفرینش انسان بر مدار اختیار.
محرم، دانشگاه اخلاق سیاسیست؛
دیپلماسی عشق، نه بر مبنای منفعت،
بلکه مبتنی بر تعهدی استعلایی به حقیقت.
در این مدرسهی آسمانی، حسین(ع)، نهتنها یک شهید،
که مرادِ تاریخ و مدلولِ عدالت است.
رنگها نیز در این موسم، ناطقاند:
سبز، بشارت است؛ لبخند مقدس فاطمه (س) ،
سرخ، تجلی جهاد و حقیقتِ بهایی که آزادی دارد،
سفید، رمز صلح عادلانه،
و سیاه، ردای معرفتیست که با خاموشی، سخن میگوید.
و تو، اگر عاشقی،
به دیار محرم که درآیی، دیگر زمان را با ساعت نمیسنجی،
که با ضربان قلب زینب(س) ، با لرزش دستان عباس،
و با باران نگاهِ حسین بر گهوارهی خالی.
اینجا، آسمان گریه میکند، اما گریهاش اشراق است؛
زمین خون مینوشد، اما خونش حکمت است؛
و انسان، اگر بیدار باشد، در این موسم، دوباره آفریده میشود…
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















