در روزگاری که برخی تلاش می‌کنند جایگاه زن را با رفتارهای سطحی و اغواگرانه کاهش دهند، زن پاکبان ایلامی با دستان زخمی و اراده‌ای آهنین، نشان داد عزت و مقام زن نه در شعار، بلکه در عمل، تعهد و ایستادگی معنا می‌یابد. او با جارو به دست، نماد مقاومت واقعی زنان ایرانی شد و به‌صراحت اعلام کرد که مقام زن باید پاس داشته شود، نه تحقیر.

در سال‌هایی که شعار «زن، زندگی، آزادی» بر زبان‌ها افتاد و رسانه‌های جهانی از آن تریبونی برای اهداف خود ساختند، بسیاری از مدعیان این شعار، زن را به ابزاری نمایشی برای تقلیل مفاهیم متعالی بدل کردند. اما در همین خاک، در همین وطن، زنی با دست‌های باندپیچی شده و زخمی، در سکوت و بی‌ادعا، برخلاف تمام آن جلوه‌گری‌های سطحی، آزادی را در عمل معنا کرد.
او زنی است از تبار غیرت و شرافت؛ نه چهره‌ای فتوشاپ‌شده در قاب اعتراضات خیابانی، بلکه بانویی واقعی که شبانه، بی‌هیاهو، لباس همسر بیمار خود را بر تن کرد تا غرور مرد خانه‌اش را زخمی نکند، تا عرق شرم از پیشانی فرزندانش نریزد، و تا پرچم عفاف از سر خانواده‌اش پایین نیفتد.
او نه تنها حجاب ظاهر را حفظ کرد، بلکه حجاب دل، حریم خانواده و حرمت مردش را نیز پاس داشت. دستانش گرچه زخم‌خورده از کار و آشپزخانه، اما بر جارو چنان مردانه کوبید که گویی ستون شهر را می‌نگری. این همان زنِ ایرانی است، که آزادی را نه در تن‌نمایی، بلکه در ساختن، پوشاندن، ایستادن و پرورش دادن می‌بیند.
در روزگاری که شعار «زن، زندگی، آزادی» به گوش می‌رسد و برخی مدعیان، زن را به صحنه نمایش‌های اغواگرانه و پوشش‌های کم‌حجاب محدود می‌کنند، روایت زن پاکبان ایلامی، همچون نسیمی سرد و حقیقی، بر آتش تفکرات سطحی و تحریف‌شده وزیدن می‌گیرد؛ تندیس خاموشی که با جارو، خروش عزت را به خیابان آورد.
در تضاد با این تصویر، سال ۱۴۰۱ را به یاد آوریم؛ سالی که برخی لیدرهای خودخوانده‌ی جنبش موسوم به «زن، زندگی، آزادی» پس از صدور محکومیت قضایی، تنها به کار فرهنگی یا خدماتی در حوزه‌های اجتماعی به عنوان مجازات محکوم شدند — آن هم برای تخریب اموال عمومی و تحریک به اغتشاش — و باز هم اعتراض کردند.
چرا باید لباس پاکبانی بپوشند؟ چرا باید کوچه‌ای را جارو کنند؟ چرا باید همان کاری را بکنند که زن ایلامی از روی عشق انجام داده بود؟
برای این مدعیان، پاکبانی تحقیر بود؛ اما برای آن زن مؤمن و مقاوم، پاکبانی ابزار عزت بود. آنان از کارِ یدی گریختند چون برایشان نشانه‌ی تحقیر بود، اما این زن، جارو را چون پرچم عزت بالا گرفت، و با هر ضربه‌اش، سرکشی فقر را در هم کوبید.
اینجاست که باید به بازتعریف «آزادی» پرداخت؛ آزادی، در منظومه فکری زن مسلمان ایرانی، نه رهایی از مسئولیت که تعهد به رسالت است. آزادی در دل بندگی معنا دارد؛ نه در برهنگی و شورش. زن واقعی، زن تمدن‌ساز، آن است که در بحران‌ها به میدان می‌آید، نه آنکه از مسئولیت بگریزد و نقش قربانی را در تریبون رسانه‌های بیگانه بازی کند.
او نه در خیابان شعار داد و نه در توییتر هشتگ زد؛ او با حجب و جارو، با اشک و استقامت، با عشق و عمل، معنای زن، زندگی، آزادی را از نو بازنوشت. و چه کسی می‌داند شاید در تاریکی همان شب‌ها، هنگامیکه باد از لابه‌لای جاروی حصیری  عبور می‌کرد، تاریخ، زیر لب نوشت:
زن واقعی، این بود.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده