پدیده اربعین را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک آیین مذهبی محدود ساخت. این واقعه عظیم، واجد مؤلفههایی از یک دولت معنویِ موقت است که در یک بازه زمانی محدود، اما با عمق راهبردی بالا، نمود عینیِ حاکمیت مردمپایه، مشارکت اجتماعی بیواسطه، و بازتولید سرمایههای نمادین و اجتماعی را ممکن میسازد. با حضور قریب به بیست میلیون مشارکتکننده، اربعین واجد ظرفیتهای تمدنی در ابعاد جمعیتی، سازماندهی و تولید قدرت نرم است؛ بهگونهای که میتوان آن را در زمره دولتهای معنویِ کوتاهمدت با اثربخشی بلندمدت طبقهبندی کرد.
این نظم اجتماعی مشارکتمحور، بدون تکیه بر ساختارهای کلاسیک قدرت و بدون بهرهگیری از نهادهای رسمی دولت-ملت، قادر به تولید خدمات، امنیت، نظم، تغذیه، درمان و آرامش روانی برای میلیونها نفر از زائران است. شکلگیری این الگوی حکمرانی مشارکتی، بهویژه در غیاب اجبارهای ساختاری، نشانگر ظرفیت فطری و تمدنیِ جامعه اسلامی برای خودسازماندهی و تحقق عدالت اجتماعی بر بنیاد ارزشهای دینی و اخلاقی است.
در نمونهای بارز، میتوان به مشارکت اقشار مختلف ایرانی از اقصینقاط کشور اشاره کرد که با گرایشهای متنوع مذهبی، سیاسی و اجتماعی در این حرکت عظیم مشارکت دارند. حضور همدلانه اقلیتهای دینی همچون ارامنه و اهل سنت، نهتنها بازتابی از تساهل مذهبی، بلکه بیانگر بلوغ فرهنگیـاجتماعی جامعه ایرانی در همزیستی فعال و احترام متقابل است. در این مسیر، هیچکس به تغییر مذهب واداشته نمیشود؛ بلکه زمینهای فراهم میگردد تا هر فرد، در عین حفظ هویت دینی خود، در خدمت «دیگری» قرار گیرد؛ امری که در نظریههای ارتباط بینالاذهانی و اخلاق عمومی، مصداق عالی از «همدلی کنشگرانه» بهشمار میرود.
اربعین، تجربهای است از پیوند دین و اجتماع، و سفری است نهتنها فیزیکی، بلکه روحی، درونی و تمدنی. این سفر، در عین حال، محل تولد یک مدل مردمپایهی حکمرانی معنوی است؛ مدلی که در آن، زائر نهفقط مخاطب خدمات، بلکه خود ارائهدهندهی آن است. مردم، در غیاب دولت رسمی، دولت معنوی را شکل میدهند: زیرساخت میسازند، امنیت تأمین میکنند، تغذیه و سلامت را تضمین مینمایند، و تمامی این خدمات را بهصورت داوطلبانه و بیمزد و منت انجام میدهند.
در تحلیل مقایسهای، باید به این نکته توجه کرد که چنین الگویی از مشارکت، بهطور ساختاری با سنتهای مذهبی غربی تفاوت دارد. در بسیاری از آیینهای دینی در جوامع غربی، حتی پیروان یک دین نیز به ندرت به مشارکتی عمیق، فراگیر و چندلایه دست میزنند. اربعین، در نقطه مقابل، شبکهای گسترده از همکاری، اعتماد متقابل و خدمترسانی داوطلبانه ایجاد میکند که میتواند بهعنوان الگویی بدیل در نظریههای دولت و عدالت اجتماعی مورد مطالعه قرار گیرد.
نظامهای سیاسی مدرن، در سطح گفتمان، مدعی برقراری عدالت اجتماعی و مردمسالاریاند، اما در عمل، الگوهای رایج حکمرانی با نابرابریهای ساختاری، شکافهای اقتصادی و ناکارآمدی نهادی همراهاند. در نقطه مقابل، آنچه در اربعین رخ میدهد، نوعی تحقق میدانی عدالت زیسته و اعتماد نهادمند است. مردمی که داوطلبانه، بیساختار رسمی و بدون پیوندهای عمودی قدرت، به تولید نظم و توزیع منابع میپردازند، نمادی از ظرفیت تمدنی جوامع دینی در بازآفرینی نظم عادلانهاند.
اربعین، الگویی از دولت معنوی، مشارکتی و عدالتگراست؛ الگویی که در آن، مردم در مقام حاکم و خادم، توأمان، به کنش اجتماعی میپردازند. اگر این منطق حکمرانی به حوزههای دیگر اجتماعی، اقتصادی و سیاسی گسترش یابد، میتوان از امکان تحقق «مدینه فاضله» نه در مقام افسانهای متافیزیکی، بلکه در قالب راهبردی تمدنی سخن گفت.
اربعین را باید بهعنوان نقطه عزیمتِ بازتعریف مفاهیم دولت، مردمسالاری، عدالت اجتماعی و حکمرانی مشارکتی در چارچوب تمدن اسلامی بازشناسی کرد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















