از سوریه تا قفقاز، از جنگ دوازده‌روزه تا تحریم‌های ماهانه، نتیجه هر پالس مثبت به قدرت‌های سلطه‌گر یکسان بوده است: از دست رفتن موقعیت راهبردی و افزایش فشار. اکنون بازگشت به اصل «نه شرقی، نه غربی» نه یک انتخاب سیاسی، بلکه ضرورتی راهبردی برای بقاست.

در سپهر پرآشوب سیاست بین‌الملل، گاهی یک جمله کوتاه می‌تواند سرنوشت یک ملت را جهت‌دهی کند. توافق اخیر میان دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین بر سر الحاق بخشی از خاک اوکراین، بیش از آنکه یک رویداد مرزی باشد، آیینه‌ای است که ماهیت روابط قدرت‌های بزرگ را آشکار می‌کند. این رخداد، بازتاب عملی همان هشدار تاریخی حضرت امام خمینی(ره) است که فرمود: «نه شرقی، نه غربی»؛ نه اعتماد به شرق و نه دلبستگی به غرب، زیرا هر دو در مدار منافع خویش می‌چرخند.
در یک‌سال اخیر، شعار «رابطه با جهان» در صدر واژگان سیاست خارجی دولت قرار گرفت. اما این کلیدواژه، در عمل، گاه به ادبیاتی خطرناک تنزل یافت: از «برادری با دشمن» تا «ترامپ عزیز». این تغییر واژگان، نه تنها دیوار بی‌اعتمادی تاریخی با قدرت‌های سلطه‌گر را ترک انداخت، بلکه مسیر نفوذ گفتمانی، سیاسی و حتی سرزمینی آنان را هموار کرد.
صحنه میدانی منطقه نیز این واقعیت را تأیید می‌کند:
در سوریه، خروج تدریجی از عمق راهبردی و میدان عمل، به تقویت تروریست‌ها و پیوند بخشی از ساختار سیاسی این کشور با رژیم صهیونیستی انجامید.
کریدور حیاتی ایران در سوریه از دست رفت، در حالی که هنوز پیام‌های آشتی‌جویانه به واشنگتن ارسال می‌شد.
جنگ دوازده‌روزه، نه تنها خسارت سنگینی به زیرساخت‌های کشور وارد کرد، بلکه در پی آن، روند افزودن تحریم‌های ماهانه علیه ایران تثبیت شد.
در قفقاز، آذربایجان با استفاده از چشم‌پوشی‌های مصلحت‌گرایانه، کریدور مورد نظر واشنگتن را فعال ساخت و ایران را از یک معادله کلان اقتصادی و ژئوپلیتیکی کنار زد.
با این حال، ایران همچنان تنها بازیگر مستقل منطقه است که خاک خود را به پایگاه نظامی بیگانه نسپرده است. تجربه نشان داده، حتی در جنگ‌های اخیر، آتش‌بس بدون «تبادل سرزمینی» ممکن است، اما هر توافق با بلوک شرق یا غرب، ناگزیر بهایی دارد: یا بخش‌هایی از خاک و منابع ملی، یا جایگاه راهبردی در معادلات قدرت.
در چنین شرایطی، بازگشت به اصل «نه شرقی، نه غربی» صرفاً یک شعار تاریخی نیست، بلکه ضرورتی برای حفظ استقلال، تمامیت ارضی و هویت ژئوپلیتیکی ایران است. دشمن، در قاموس سیاست بین‌الملل، نه برادر است و نه عزیز؛ بلکه بازیگری است که در هر لحظه، منافع خود را بر هر تعهد و توافقی ترجیح می‌دهد. هر گونه صلح با او، اگر نه همراه با غرامت، بی‌تردید کوتاه‌مدت و شکننده خواهد بود.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده