پس از جنگ دوازدهروزه که در آن اتاقهای فکر غربی–صهیونیستی با هزینههای سنگین و آرایش نظامی تمامعیار، هیچ دستاوردی جز ناکامی نداشتند، صحنه رویارویی با ایران از «میدان سخت» به «جنگ نرم» تغییر یافت. آنان بهخوبی دریافتهاند که ضربه مستقیم نظامی به ایران نه ممکن است و نه قابل تکرار؛ پس به سراغ روان ملت ایران آمدند.
در بستر شبکههای اجتماعی، تاریخهای جعلی برای «حمله قریبالوقوع» تعیین شد. گاه با لحنی تهدیدآمیز، گاه با القای ترس، و گاه با استفاده از باورهای دینی مردم. حتی اربعین حسینی را بهعنوان موعد حمله معرفی کردند؛ غافل از آنکه اربعین نه تنها نقطه ضعف ملت ایران نیست، بلکه تجلی همبستگی دینی و اجتماعی است؛ نقطهای که ملت در آن بیش از هر زمان دیگر به وحدت، معنویت و اقتدار میرسد. اربعین گذشت، نه خبری از حمله شد و نه دشمن توان و جرئت آن را داشت.
اکنون بازی تکراری دیگری آغاز شده است: مکانسیم ماشه. رسانههای وابسته به غرب و شبکههای مجازی بیدر و پیکر، این کلیدواژه را به مثابه سلاحی روانی برجسته میسازند. در کنار آن، بازار ارز و فضای اقتصادی را میکوشند با هیجان خبری و موجآفرینی دچار بیثباتی کنند. اما واقعیت عریان این است که همان کشورهایی که برجام را امضا کردند و تعهد دادند، عملاً در جنگ کنار رژیم صهیونیستی ایستادند. برجام و توافقات مشابه، برای ملت ایران تجربهای روشن است: هیچ تکیهگاهی در آن سوی میز مذاکره وجود ندارد و اعتبار بینالمللی آنان، پوشالی بیش نیست.
در حقیقت، مکانسیم ماشه در همان جنگ دوازدهروزه کشیده شد و نتیجهای جز شکست و سرخوردگی برای دشمن به بار نیاورد. امروز «اتحاد مقدس ملت ایران» سدی است که نه تحریمها میتواند آن را بشکند، نه جنگ روانی میتواند آن را فرسوده کند و نه مکانیسمهای حقوقی ساختگی قادر به فروپاشی آن خواهند بود.
دشمنان باید بدانند: ایران در مرحلهای قرار دارد که آرامش و همبستگی ملی، سرمایه راهبردی آن است. هر ترفند رسانهای، هر موج روانی و هر تحریم حقوقی، پیش از آنکه ملت ایران را متزلزل کند، به پازل شکستهای پیاپی دشمن اضافه خواهد شد. این بار، مکانسیم ماشه نه ابزار فشار بر ایران، که سند دیگری از ناتوانی دشمن در برابر اراده یک ملت خواهد بود.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















