تفکیک مرز میان معترض مطالبه‌گر و آشوبگر سازمان‌یافته، کلید واژه‌ی درک بحران اخیر است. شواهد میدانی از تخریب سیستماتیک زنجیره تأمین کالا گواهی می‌دهد که سناریوی جدید، ایجاد قحطی ساختگی در کشوری است که توانسته بود از سدِ تحریم‌های فلج‌کننده عبور کند.

دوازده روز از سکوت سرد فضای مجازی می‌گذرد، اما در بطن خیابان‌ها و نانوایی‌ها، روایتی داغ و پرالتهاب در جریان است. به عنوان کسی که سال‌ها استخوان در گلوگاه‌های اقتصاد سیاسی و استراتژی‌های جنگ روانی خرد کرده، می‌گویم: آنچه امروز شاهدش هستیم، نه یک اعتراض ساده، که یک «شطرنج خونین» میان حقِ زندگی و اراده‌ی ویرانی است.

*۱. اعتراض؛ نبض تپنده‌ی یک ملت زنده*
اجازه دهید بی‌پرده بگویم: اعتراض، فریادِ نجیبانه برای نان و عدالت، حقِ مشاع و مسلم هر ایرانی است که دلش برای این خاک می‌تپد. هر که بخواهد با برچسب زدن به نگارنده، این تحلیل را به نفع جناحی خاص مصادره کند، راه به خطا برده است. من از حقِ پدری می‌گویم که شرمنده سفره‌اش شده؛ این درد، دردِ مشترک ماست. اما میان آن معترضِ دردمند و آن تروریستِ اجیرشده که با کینه‌ای انباشته به جان اموال عمومی می‌افتد، فرسنگ‌ها فاصله است. آشوبگر، ریشه را می‌زند و ایران، جانِ ماست.

*۲. سناریوی «زمین سوخته»؛ چرا فروشگاه‌ها می‌سوزند؟*
باید با عینک «دکترین جنگ نوین» به صحنه نگریست. چرا هدفِ آتش، قفسه‌های مواد غذایی است؟ پاسخ ساده اما تکان‌دهنده است: وقتی تحریم‌های فلج‌کننده نتوانست زانوی اقتدار این ملت را در برابر قحطی خم کند، دشمن به استراتژی «انتحار اقتصادی» روی آورد. آن‌ها که در جبهه دیپلماسی شکست خوردند، حالا می‌خواهند نانی را که تحریم نتوانست از سفره برباید، در آتشِ آشوب بسوزانند.

این یک «شورش گرسنگان» نیست؛ این یک «ایجاد مصنوعی قحطی» است. دشمن می‌خواهد با دستان خودِ ما، انبارها را به خاکستر تبدیل کند تا آنچه در بنادر موجود است، هرگز به دست مصرف‌کننده نرسد. آن‌ها به دنبال «سقوط روانی» جامعه از طریق نایابی ساختگی هستند.

*۳. واقعیتی تلخ در پسِ اعدامِ اقتصاد*
بله! تحریم‌ها مانند تازیانه بر پیکر درآمد ارزی ما فرود آمده‌اند و گرانی، زخمی است که بر تن همه ما نشسته. اما حقیقتِ استراتژیک این است: علی‌رغم تمام این فشارها، ایرانِ سخت‌جان، بن‌بستِ نایابی کالا را شکسته بود. کالاهای اساسی موجودند، اما حالا هدفِ جنگ روانی، «احساسِ ناامنیِ معیشتی» است. آن‌ها می‌خواهند امید را ذبح کنند.

*سخن آخر:*

هم‌وطن! امروز نبرد، نبردِ تشخیص است. دشمن می‌خواهد اعتراضِ به حقِ تو را به سلاحی علیه شکمِ فرزندانت تبدیل کند. ما در میانه‌ی یک «جنگ ترکیبی» هستیم که در آن، حفظِ یک قرص نان در نانوایی، کمتر از حفظِ یک سنگر در شلمچه نیست. هوشیار باشیم که در این غبار، آدرسِ سفره‌هایمان را به بدخواهان ندهیم. ایران، با تکیه بر آگاهیِ فرزندانش، از این پیچِ تاریخی نیز با صلابت عبور خواهد کرد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده