بیایید نقاب از چهرهی این سیرکِ متعفن برداریم. در پهنهی گیتی، هر جا ایرانیِ بااصالت قدم گذاشته، از علم و تخصصش پلی ساخته برای عزت؛ چه آن نخیلهی منتقدی که در غربت هم حرمتِ نان و نمکِ زادگاهش را نگاه داشته، و چه آن وفاداری که سفیرِ سربلندی ماست. اما در این میان، جماعتی پدیدار گشتهاند که نه بویی از نخبگی بردهاند و نه رنگی از انسانیت؛ اینها «مُردارخوارانِ سیاسی» هستند.
باید با صراحتِ تمام گفت: این هتاکانِ بیریشه، شرفِ ایرانی بودن را در بازارِ مکارهی غرب به ثمنِ بخس حراج کردهاند. آنها برای یک لقمه نانِ آغشته به خونِ تحریم و برای چند صباح بقا در پیادهروهای سردِ اروپا، «خاک» میفروشند تا «ویزا» بخرند. کلماتِ رکیک و اهانتهای وقیحانهی آنها، نه فریادِ آزادی، که «صدایِ خِشخِشِ اسکناسهای مزدوری» است. آنها برای خوشرقصی مقابل اربابانشان، خنجر به پهلوی مادری میزنند که روزی در دامنش بزرگ شدهاند.
ننگ بر معاملهای که در آن، بهایِ ماندن در آغوشِ بیگانه، لگد زدن به ریشهی خویش باشد!
عجب طنزِ تلخ و خیالِ باطلی! جماعتی که حتی بین مهاجرانِ شریفِ ما هم مطرودند، گمان میکنند میتوانند ردای نمایندگیِ ملت ایران را بر تن کنند. ملتی که خودش بیدار است؛ ملتی که همزمان که در برابرِ دشمنِ خارجی سینه سپر کرده، با چشمانی تیزبین به «رانتهای اقامتی» و «آقازادههایِ عافیتطلبِ فرنگنشین» معترض است. مردمی که خود منتقدِ حضورِ فرزندانِ مسئولان در بلاد غرب هستند، چگونه ممکن است مزدورانِ شناسنامهداری را که نانشان در گروی ویرانیِ ایران است، به رسمیت بشناسند؟
شما، ای بیهنرانِ هتاک، نه صدای مایید و نه از مایید. شما «تفالههایِ جنگِ نرم» هستید که تاریخ، نامتان را در کنارِ بدنامترین خائنانِ این مرز و بوم ثبت خواهد کرد. ایرانِ مقتدر، جایگاهِ نخبگانِ نجیب و مردمِ غیوری است که در میانه میدان ایستادهاند، نه تماشاچیانِ سنگدلی که از دور برای سوختنِ خانهشان کف میزنند.
در همان غربتِ بیهویتتان بمانید و با دلارهایِ آلوده سر کنید؛ که در منطقِ ملت ایران، «وطنفروشی، نقطه پایانِ آدمی است.»
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















