همزمان با طلوع نخستین روزهای ماه مبارک رمضان، سارا فلاحی، نماینده مردم ایلام، راهی چوار شد؛ نه برای یک بازدید تشریفاتی، بلکه برای حضوری از جنس شنیدن، دیدن و لمس کردن مسائل از نزدیک. سفری که از همان ابتدا حالوهوای متفاوتی داشت؛ سفرِ مسئولیت در ماه مهمانی خدا.
آغاز با یاد شهدا؛ ایستادن بر ریشهها
آغاز سفر با ادای احترام به شهدای گمنام آغاز شد. سکوت فضا، عطر خاک و زمزمه دعا، حالوهوایی ساخت که گویی برنامه پیش از آنکه اجرایی باشد، معنوی شده است؛ یادآوری اینکه توسعه، اگر بر ستونهای هویت و ایثار نایستد، ماندگار نخواهد شد.
ورزشگاهی که فقط زمین چمن نیست؛ مطالبهای برای نشاط اجتماعی
ایستگاه بعدی، زمین چمن چوار ۶۵ بود؛ جایی که قرار است صرفاً محل بازی نباشد، بلکه پاتوق امید و تحرک نسل جوان شود. بحثها از تکمیل ورزشگاه تا تأمین اعتبار برای یادمان شهدا پیش رفت و تصمیم بر آن شد که از ظرفیت مسئولیتهای اجتماعی صنایع نفت و پتروشیمی برای جانبخشیدن به این پروژه استفاده شود؛ یعنی بازگشت بخشی از ثروت صنعت به متن زندگی مردم.
صنعت کوچک، امید اقتصادی بزرگ
در بازدید از کارخانه نایلونسازی، صدای دستگاهها با صدای کارگران درهم آمیخته بود؛ جایی که تولید جریان داشت، اما برای بزرگتر شدن به حمایت نیاز داشت. اینجا مسئله فقط یک کارخانه نبود؛ مسئله، حفظ چراغ اشتغال در منطقه و تبدیل کارگاههای محلی به حلقهای از زنجیره اقتصاد کشور بود، یعنی صنعتی کوچک، اما امید اقتصادی بزرگی برای منطقه و آینده جوانان.
مدرسهای که میخواهد آینده بسازد
هنرستان «هزاره صنعت» مقصد بعدی بود. کلاسها پر از انگیزه، اما برخی کارگاهها چشمانتظار تجهیزات. مدیران مدرسه از شکاف میان آموزش و صنعت گفتند؛ از اینکه دانشآموز باید با ابزار روز آموزش ببیند تا فردا نیروی ماهر همین منطقه باشد، نه مهاجری در جستوجوی کار. پیگیری تأمین تجهیزات از محل اعتبارات مسئولیت اجتماعی وزارت نفت، بهعنوان گامی برای پیوند واقعی آموزش و اشتغال مطرح شد.
مسجد؛ جایی که دیدار مردمی به گفتوگوی صریح تبدیل شد
نشست پایانی در مسجد جامع، دیگر یک برنامه رسمی نبود؛ شبیه یک تریبون بیواسطه بود. مردم آمدند، گفتند، گلایه کردند، مطالبه کردند:
از آب که کم است و گاه بیکیفیت،
از فاضلابی که زندگی را سخت کرده،
از نگرانیهای زیستمحیطی صنایع اطراف،
و از جوانانی که سهمشان از این همه ظرفیت صنعتی، هنوز شغل پایدار نشده است.
فضا، فضای گفتوگوی واقعی بود؛ نه محدودیتی، نه فاصلهای. نامهها دستبهدست رسید، حرفها مستقیم زده شد و پاسخها نیز بیواسطه ارائه شد. این همان لحظهای است که سیاست، از پشت میز بلند میشود و کنار مردم مینشیند.
افطاری ساده، اما پرمعنا
با نزدیک شدن به اذان مغرب، نوجوانان و جوانان سفره افطار را پهن کردند؛ سفرهای ساده، با قرآن، خرما و صمیمیتی که از هر تشریفاتی عمیقتر بود. برنامهای که صبح با یاد شهدا آغاز شده بود، با دعا و افطار جمعی به پایان رسید؛ حلقهای کامل از معنویت و خدمت.
این سفر نمونهای از «میدانداری مدیریتی» است؛ حضوری که تلاش دارد از ظرفیت مسئولیت اجتماعی صنایع نفت، گاز و پتروشیمی برای جبران عقبماندگیهای محلی استفاده کند. مردمی که سالها همسایه منابع عظیم انرژی بودهاند، امروز بیش از هر زمان دیگری انتظار دارند سهم توسعه را در زندگی روزمره خود ببینند؛ در آب، در اشتغال، در محیطزیست و در آینده فرزندانشان.
پیام اصلی این روز همین بود: مردمداری وقتی معنا پیدا میکند که حتی در سختترین شرایط، چراغ ارتباط با مردم خاموش نشود.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















