صبحی که قرار بود با یک جمله تاریخساز شود، در سکوتی سنگین به پایان رسید. همهچیز مهیای یک نمایش بزرگ بود؛ نورها روشن، دوربینها آماده و تحلیلگران در انتظار «لحظه فرمان». اما در همان صحن کنگرهٔ آمریکا، پیش از آنکه حتی موجی در خلیج فارس برخیزد، «ناو توییتری» ترامپ بیصدا به گل نشست.
چند روز، فضای رسانهای با هیجان مصنوعی داغ نگه داشته شد. سلطنتطلبان، تجزیهطلبان و برخی جریانهای خارجنشین، سناریویی از پیشنوشته را تکرار میکردند: «اینبار فرق دارد»، «تصمیم نهایی گرفته شده»، «حمله در راه است». تیترها بوی باروت میداد و شبکههای اجتماعی به میدان رجزخوانی بدل شده بود. قرار بود ترامپ از پشت تریبون، ماشه کلمات را بکشد.
اما پشت صحنه سیاست، حساب و کتابی جریان دارد که با هیجان هماهنگ نیست. تجربهها فراموش نمیشوند؛ مخصوصاً تجربههایی که هزینههای پیشبینینشده به همراه داشتهاند. نام سردار سلیمانی در این معادله فقط یک خاطره نیست، یک نشانه است؛ نشانهای از اینکه هر اقدام، واکنشی در تراز خود میآفریند و هیچ ضربهای بیپاسخ نمیماند. همان جملهای که در حافظه تقابلها ماندگار شد: «ترامپ، قمارباز! تو حریف ایران نیستی.» این همان سایهای است که بر ذهن تصمیمسازان سنگینی میکند.
لحظه موعود که رسید، خبری از فرمان آتش نبود. کلمات، سنجیده و محافظهکارانه کنار هم نشستند. آن طوفانی که وعده داده بودند، در حد یک تکان خفیف باقی ماند. همانجا بود که شکاف میان هیجان و واقعیت آشکار شد. ناوی که با موج توییتها باد شده بود، زیر فشار محاسبات راهبردی ترک برداشت.
و اینگونه، پیش از آنکه تقابلی در آبهای خلیج فارس شکل بگیرد، تقابل در میدان ارادهها تعیین تکلیف شد. «ناو توییتری» ترامپ، نه با شلیک موشک که با وزن واقعیت و خاطره یک تقابل سخت، در صحن کنگرهٔ آمریکا غرق شد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















