اقتصاد پوپولیستی ترامپ در دوران بحران‌های جهانی، سوالات زیادی را مطرح می‌کند: آیا سیاست‌های تعرفه‌ای او منجر به بازتعریف نظم اقتصادی جهان خواهد شد یا به بحران‌های جدیدی دامن می‌زند؟

بسته اقتصاد پوپولیستی ترامپ: نوسانات طلا و بحران‌های جهانی در عصر جدید

در روزگاری که ساختارهای نظم اقتصادی جهانی با بی‌ثباتی‌ ناشی از شکاف‌های ژئوپولیتیکی، ناکارآمدی نهادهای تنظیم‌گر بین‌المللی و بازگشت رهبران پوپولیست به عرصه قدرت مواجه‌اند، سیاست‌های تعرفه‌ای دونالد ترامپ را باید نه به‌عنوان ابزاری صرفاً گمرکی، بلکه به مثابه نماد یک راهبرد پیچیده «نرم‌تحریم» خوانش کرد؛ راهبردی که به‌جای صراحت در تقابل، از منطق وابسته‌سازی اقتصادی بهره می‌گیرد تا هژمونی نظام سلطه را در قالبی نو احیا کند.
ترامپ که در نخستین روزهای زمامداری خود، با شعار « حفاری کن عزیزم حفاری » نوعی گفتمان انرژی‌محور مبتنی بر بازگشت به منابع فسیلی را ترویج می‌کرد، در واقع سنگ‌بنای استعمار نوینی را گذاشت؛ استعماری که نه بر اساس لشکرکشی نظامی، بلکه از مسیر مهندسی بازارهای نفت، بازتنظیم تعرفه‌ها و تحریک بازارهای مالی پیش می‌رود. در این قالب، طلا دیگر صرفاً کالای سرمایه‌ای نیست، بلکه به شاخصی دینامیک از نااطمینانی سیاسی و بحران در نظم سرمایه‌داری غرب بدل شده است.

سیاست‌های تعرفه‌ای ترامپ را باید در بستر رقابت میان نظم تک‌قطبی مورد نظر واشنگتن و خیزش ساختارهای چندقطبی نوظهور مانند بریکس تحلیل کرد. وی با اعمال تعرفه‌های تنبیهی علیه چین، اتحادیه اروپا و حتی متحدان سنتی آمریکا، نه تنها توازن در زنجیره تأمین جهانی را بر هم زد، بلکه بحران‌هایی مضاعف در بازارهای سرمایه، طبقه متوسط داخلی و نرخ رشد تولید جهانی به وجود آورد؛ بحران‌هایی که خود به تقویت گفتمان‌های ضدهژمونیک در سطح بین‌المللی منجر شد.
در همین راستا، نوسانات بازار جهانی طلا را باید به‌مثابه واکنشی به شوک‌های ساختاری دانست، نه بهبود بنیادی در اقتصاد. کاهش ارزش طلا در ایران، برخلاف تحلیل‌های سطحی، نه نشانه ثبات، بلکه نتیجه فشار مضاعف بر نظام پولی جهانی از رهگذر تصمیمات سیاسی نامتقارن است. آنچه در پس پرده رخ می‌دهد، بازآرایی قدرت در سطح جهانی با محوریت منابع انرژی، داده‌های مالی و ذخایر ارز دیجیتال است.
پرسش بنیادین آن است که آیا ترامپ می‌تواند از مسیر ابزار تعرفه، سلطه‌ی مبتنی بر دلار را احیا کرده و منابع انرژی را بار دیگر به ابزار چیرگی ژئوپولیتیکی بدل سازد؟ نشانه‌ها حاکی از آن‌اند که جهانِ امروز، دیگر تن به قواعد اقتصاد سیاسی قرن بیستم نمی‌دهد. ظهور ارزهای جایگزین، دیجیتالی‌سازی ذخایر، و تلاش دولت‌ها برای خروج از مدار دلار، خبر از یک پارادایم شیفت بنیادین می‌دهد؛ پارادایمی که در آن، بازیگرانی چون ترامپ، بیش از آنکه معمار نظم نوین باشند، در نقش شومن‌هایی ظاهر می‌شوند که توهم بازگشت به عظمت را در بسته‌بندی پوپولیستی عرضه می‌کنند.
نهایتاً، آنچه بر صحنه مانده، نه بازسازی هژمونی آمریکایی، بلکه تشدید گسست در نظم سرمایه‌داری متأخر است؛ نظمی که شاید دیگر نه با نفت برپا می‌ماند و نه با طلایی که حاضر باشد با آهنگ ترامپ برقصد.

 

 

  • نویسنده : عباس اکبری زاده