ترامپ، در تلاش است که دیپلماسی را به نمایش بدل کند، اما ایران به‌خوبی نشان داده که این بازی نمایشی را نمی‌پذیرد. «بازی بدون تماشاچی» یک تصویر از ناکامی است که تنها برای سرگرمی رسانه‌ها طراحی شده است

طراحی صحنه، بدون بازیگر مؤثر؛ تئاتر پوپولیستی آمریکا و امتناع ایران از مذاکره مستقیم
در میانه‌ی صحنه‌ای چندلایه از منازعات ژئوپلیتیک، کنش‌گری نمادین، و هندسه‌ی قدرت رسانه‌ای، فردا در مسقطِ عمان، نشستی برگزار خواهد شد میان وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و نماینده‌ای از وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا؛ نشستی که در ظاهر ساده اما در بطن، واجد ساحت‌های پیچیده‌ی گفتمانی، دیپلماتیک و راهبردی است.
اگرچه رسانه‌های وابسته به بلوک قدرت غرب، با تسلط امپریالیسم روایی، تلاش دارند با مهارت‌های شبه‌روشنفکری روایت این نشست را به سطحی از گفت‌وگوی مستقیم تقلیل دهند، اما حقیقت در ورای تصویرسازی‌ها، حکایت از صحنه‌گردانی تازه‌ای در تئاتر سیاست بین‌الملل دارد؛ جایی که از هم‌اکنون پرده‌ی اول آن با تمثیلی از داستان عرفانی «بازرگان و طوطی» نقش بسته است.
دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین ایالات متحده، که سیاست خارجی‌اش را نه از مسیر دستگاه بروکراتیک وزارت امور خارجه، بلکه از صحنه‌ی نمایش‌های عامه‌پسندِ پوپولیستی هدایت می‌کرد، این‌بار نیز کوشیده تا با رویکردی رسانه‌محور، دیپلماسی را در قالب «شوک زنده» به افکار عمومی عرضه کند. او پیش‌تر در دیدار با ولودیمیر زلنسکی، با الگوبرداری از طوطی داستان مولوی، سناریویی را کلید زد که در آن زلنسکی، همان طوطیِ دانا بود که قرار بود با تمارض و هوشمندی، روسیه را به قفس انزوای استراتژیک بکشاند و اوکراین را آزاد کند. اما جنگ نه در بیست‌وچهار ساعت، که به جنگی فرسایشی بدل شد و نخستین پرده از تئاتر ترامپ به ضد خود تبدیل گشت.
سکانس دوم، مواجهه‌ی ساختگی ترامپ با نتانیاهو بود؛ تئاتری که با تعظیم و ژست خادمانه آغاز شد و با اعلام غیرمنتظره‌ی مذاکره مستقیم با ایران به اوج رسید. در این بازی رسانه‌ای، ترامپ چون بازرگانی نیرنگ‌باز، به طوطی آموزش داده بود چگونه با زبان بدن و ژست دیپلماتیک، نیت واقعی آمریکا را در پس پرده نگاه دارد؛ نیتی که چیزی جز نسخه‌ی لیبیایی‌شده‌ای برای ایران نبود.
در واکنش به این صحنه‌سازی‌ها، عباس عراقچی با بیانی سنجیده از مذاکره غیرمستقیم در عمان سخن گفت. این موضع‌گیری حساب‌شده، نقطه‌ی تمایز ایران در مواجهه با قمارهای دیپلماتیک ایالات متحده است؛ قمارهایی که نه بر مبنای دیپلماسی مسئولانه، بلکه بر اساس «پوپولیسم تصویری» و «روایت‌سازی موقعیتی» شکل گرفته‌اند.
تحلیل این نشست در دو بُعد کلان قابل بررسی است:
1. بُعد تاکتیکی و نمادشناختی:
سطح مذاکره – وزیر خارجه ایران در برابر یک نماینده سطح پایین از وزارت خارجه آمریکا – نشان‌دهنده آن است که این گفتگو نه تنها فاقد تقارن دیپلماتیک است، بلکه نشانه‌ای روشن از ابتکار عمل جمهوری اسلامی در تحمیل قواعد بازی است. آمریکا نه از موضع برتری، بلکه با ارسال نامه و درخواست، به این نشست تن داده است؛ به بیان دیگر، این یک «راستی‌آزمایی اراده» است و نه نقطه‌ی آغاز چانه‌زنی. حضور غیرمتقارن طرفین، خود گویای معادله‌ای نابرابر است که در آن دست بالای روانی و گفتمانی با ایران است.
2. بُعد راهبردی و رسانه‌ای:
اصرار دولت آمریکا بر القای مذاکره مستقیم، نه از سر حسن نیت، بلکه ابزاری است برای خلع سلاح نرم ایران در برابر افکار عمومی جهانی. اما این تاکتیک، دچار پارادوکس درونی است. اگر طرف آمریکایی حقیقتاً خواهان گفت‌وگوی مستقیم بود، می‌بایست با هم‌ترازی دیپلماتیک – حداقل در سطح وزیر خارجه – وارد میدان می‌شد. در غیاب چنین هم‌ترازی، ایران هوشمندانه اجازه نداده است این «سناریوی تصویرمحور» در خاک خود یا به نام خود رقم بخورد.
در نهایت، باید گفت که ترامپ نه اهل گفت‌وگوی تمدنی، که بازیگری بی‌ثبات در تئاتری بی‌پایان است؛ او همچنان در سودای تحمیل گفتمان «سیاست-به‌مثابه-نمایش» است. و ما باید در برابر جعل داستان بازرگان و طوطی، بایستیم و روایت اصیل خود را بنویسیم؛ روایتی که در آن ایران، نه طوطیِ رام، که ققنوسِ زنده از آتش تحریم‌ها و جنگ روایت‌هاست.

مذاکره‌ای که بر مبنای تناقض، عدم تقارن و بی‌ثباتی رفتاری شکل گیرد، نه تنها واجد امید راهبردی نیست، بلکه از اساس قابلیت اطمینان‌پذیری ندارد. حتی اگر ترامپ به توافقی موقت نیز تن دهد، بر اساس تجربه تاریخی برجام، در نخستین فرصت آن را پاره خواهد کرد. و این همان تئاتری است که پایانش از آغاز پیداست.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده