از آن روزهای اردیبهشتی بود که آفتاب نه میسوزاند و نه ناز میکرد. بهانهای بهتر از این نمیشد برای آمدن به پارک. رویداد رسانهای «نسل امید» در حال برگزاری بود و جماعتی از بچهها با دو چرخه و عروسک، پدر و مادرهایی با دوربین موبایل، و چند پدربزرگ آرام با صورتهایی چروکیده و نگاههایی دور، پارک را پر کرده بودند.
من نشسته بودم روی نیمکتی که سایهی یک درخت پیر به آن پناه داده بود. چشمم روی آدمها میچرخید، اما دلم جایی دیگر بود.
کجایند مادربزرگها؟
پارک کودک، اسمش کودک است، اما انگار کودکیِ ما را یادش رفته. نه مادربزرگی هست که نانبرنجی از لای کیفش بیرون بکشد، نه دستی لرزان که روسری نوهاش را صاف کند، نه صدایی خسته اما پرمحبت که بگوید: «بدو عزیز دلم، تاب خالی شد.»
دلم تنگ شد. برای مادربزرگ خودم. برای دستهایی که بوی نان تازه میداد و چادری که وقتی زیرش پنهان میشدم، دنیا امنتر از هر جایی بود. یادم افتاد آن روز که با او به پارک ملت(سراب) رفته بودیم. آن پارک، هنوز پارک نبود؛ قطعهای زمین بود با چند درخت بیادعا و چمنهایی بیحوصله. ولی ما آنجا شاهزاده بودیم و او، مادربزرگی که دنیا را با یک نخودچیکشمش گرم میکرد.
امروز اما، همه چیز شکل عوض کرده. پارک کودک رنگ دارد، سرسره دارد، حوض تمیز دارد. اما چیزی کم دارد؛ صدایی، حضوری، نگاهی. چرا بزرگترها محو شدهاند از این قابهای رنگی؟
شاید به سن پدر بزرگ رسیدهاند، شاید نوه ندارند، شاید نوهها دیگر مادربزرگها را در تقویم تولدهای خود نگذاشتهاند.
اینجا، در این پارک مدرن، خلأیی هست که با تاب و سرسره پر نمیشود. پارک باید جایی باشد برای پیوند نسلها، برای قصههای شب، برای ضربالمثلهایی که هیچ موتور جستجویی نمیداند.
یاد آن حرف پدربزرگم افتادم، وقتی که پلاستیک نانوایی را از دستم گرفت و گفت:
«این مشکیها زبالهن، ننداز تو طبیعت. طبیعت نوهی ماست.»
مادربزرگم معلمی بیمدرسه بود. یادم داد گلها را نچینم، شاخه نشکنم، برگ زرد را جمع کنم. او درخت را میفهمید، و به من یاد داد درخت را بفهمم. حالا که فکرش را میکنم، مردم ایلام، این همه احترام به طبیعت را شاید وامدار نسل آنها باشند.
اگر دوباره متولد شوم، دلم میخواهد اولین خاطرهام، پارکی باشد با سرسره و تاب، اما بیشتر از آن، با سایهی مادربزرگها، با لبخندهای افتاده در چین پیشانیشان، با نان تازهای که توی کیسههای پارچهای میگذارند.
پارکی برای همه. نه فقط برای کودک.
- نویسنده : فرزانه محمودی


















