مردمی که صبح زود از خانه بیرون می‌زنند تا نان دولتی بخرند، نمی‌دانند سراغ کدام نانوایی بروند. نه تابلو هست، نه پاسخ روشن. و این سردرگمی، خودِ بی‌عدالتی است.

در شرایطی که اقتصاد خانوارهای ایرانی، به‌ویژه در استان‌های مرزی و کم‌برخوردار همچون ایلام، با کمترین نوسانات دچار التهاب می‌شود، نان به عنوان عنصر اصلی سبد غذایی خانوارهای ضعیف، نقشی حیاتی دارد. اما آنچه از صبح امروز در سطح شهرهای استان ایلام دیده می‌شود، نشانی از یک آشفتگی برنامه‌ریزی‌شده دارد: خبرهای ضد و نقیض از افزایش قیمت نان، انکار مسئولان، و در عین حال، اعمال نرخ‌های متفاوت در نانوایی‌ها.
گرچه استانداری ایلام، هرگونه افزایش قیمت نان را تکذیب کرده، اما در عمل، شاهد اجرای یک سیاست نانوشته هستیم؛ نان دو نرخی، بدون شفافیت در اجرا و اطلاع‌رسانی. مردم در برابر درِ نانوایی‌ها می‌ایستند، بی‌آنکه بدانند آیا این نانوایی آزادپز است یا دولتی. همین بلاتکلیفی، زخم مضاعفی بر سفره‌های خالی اقشار آسیب‌پذیر می‌زند.
در برخی محله‌ها، حتی یک نانوایی دولتی وجود ندارد. خانواده‌هایی که نان دولتی سهمیه‌بندی شده را حق خود می‌دانند، مجبورند برای تهیه آن، چندین محله را طی کنند؛ با هزینه‌ای که گاه از خود نان بیشتر است. بنزین، زمان، کرایه و خستگی… سهم مردم از سیاست‌گذاری مبهمی که هیچ ردپایی از عدالت اجتماعی در آن دیده نمی‌شود.
مدافعان این سیاست، نانوایی‌های آزادپز را هدف انتقادات قرار می‌دهند، اما پرسش اینجاست: مگر این نانوایی‌ها مجوز فعالیت نگرفته‌اند؟ مگر قرار نبود آزادپزی به معنای کیفیت بهتر و رقابت سالم باشد؟ اکنون این نانوایی‌ها نیز در حاشیه مانده‌اند؛ نه امکان افزایش واقعی نرخ متناسب با هزینه‌ها دارند، نه مشتریانی وفادار. با تداوم این سردرگمی، زیان نهایی، هم متوجه مردم است، هم متوجه نانوا.
پیشنهادهای جایگزین مدت‌هاست روی میز کارشناسان و مسئولان خاک می‌خورد: پرداخت یارانه مستقیم به مردم، یا پرداخت سوبسید به نانوایی‌ها برای فروش نان به نرخ واحد. اما ظاهراً ترجیح داده می‌شود همچنان با آزمون و خطا، سفره مردم را محل تجربه‌گرایی کرد.
نان، نه طلاست، نه ارز. نان، قوت روزانه است؛ ستون سفره‌هایی که هر روز کوچک‌تر می‌شوند. اگر سیاست‌گذار، درک درستی از نقش نان در معیشت مردم ندارد، لااقل مسئول پیامدهای سیاست‌های غیرکارشناسی خود باشد.
سفره مردم، محل آزمون نیست.
نان، نباید قربانی بی‌تدبیری باشد.

  • نویسنده : عباس اکبری