در هر ساعت، شش‌هزار نفر از مرز مهران عبور می‌کنند؛ نه با گذرنامه‌ی سیاسی، که با جواز عشق. اربعین، نه فقط یک مناسک، بلکه یک بیانیه‌ی جهانی علیه سلطه است؛ قیامی بی‌پرچم که پرچمش بر دوش دل‌هاست...

ای حسین (ع) ، ای روح خدا در پیکر تاریخ،
اینک جهان به پایت قیام کرده است.
در هر ساعت، شش‌هزار دل، بار سفر می‌بندد و از خاک مهران،
به سمت وعده‌گاه آتش و اشک،
به سمت کربلای تو،
پاره‌پاره می‌شود…
مرز مهران دیگر فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛
حدّ فاصل عقل و عشق است.
جایی که دین، ملیت، زبان و سیاست از کار می‌افتد
و مغناطیس تو، حسین (ع) جان،
مرزها را در هم می‌نوردد.
در روزگاری که زر و زور و تزویر،
با سکه‌های ابن‌زیاد، تاریخ را معامله کردند
و شمشیرها در برابر طلا به سکوت افتادند،
تنها ۷۲ تن، از غربال الهی عبور کردند؛
اما امروز، فوج فوج، میلیون‌ها نفر
بی‌هیچ وعده‌ای، بی‌هیچ ترسی،
دل به میدان می‌سپارند.
ای پسر فاطمه(س) ، جبهه‌ی کفر امروز،
دیگر در خیابان‌های کوفه نیست؛
در لایه‌های پیچیده رسانه، در نهادهای بین‌المللی،
در لابی‌های اقتصادی،
و در سیاست‌گذاری‌های استعمارِ نو پنهان است.
در جهانِ پُست‌مدرن، حقیقت را تحریم می‌کنند؛
و زائر تو، با یک مهرِ گذرنامه،
از حصار تحریم‌ها عبور می‌کند.
اربعین تو یک راهپیمایی نیست،
یک همه‌پرسی جهانی است
در حمایت از خون بر شمشیر،
در تأیید مرجعیت مظلوم بر قدرتِ مسلح.
شش‌هزار نفر در هر ساعت،
یعنی شش‌هزار رأی به حق.
یعنی شش‌هزار امضا پای لوح عشق.
یعنی شش‌هزار بار شکست ناتوی فرهنگی غرب،
در برابر یک حقیقت:
که اگر تو نبودی، جهان چیزی کم داشت از معنا…
و خادمانت، حسین جان،
در زیر آفتاب مهران،
نه‌فقط آب و غذا، که امنیت و عزت و لبخند را
در سفره‌های نورانی‌شان می‌چینند.
تو را نه با تفسیر می‌توان شناخت،
نه با گزارش و آمار.
تو را باید در اشک یک کودک عراقی،
در دعای یک مادر ایرانی،
و در گام‌های خسته‌ی یک پیرمرد پاکستانی
بازخوانی کرد.
حسین(ع) جان،
ما در هر ساعت، شش‌هزار بار به تو سلام می‌دهیم،
شش‌هزار بار فدایت می‌شویم،
و شش‌هزار بار در دل تکرار می‌کنیم:
لبیک یا حسین(ع) …
لبیک یا زهرا(س) …
تا روزی خادم تمام جهان باشیم…

در هر ساعت، شش هزار سلام به قبله‌ی خون…

  • نویسنده : عباس اکبری زاده