وقتی احمدی‌نژاد در سازمان ملل سخن گفت، هیأت‌های حامی اسرائیل سالن را ترک کردند و جریان غرب‌زده داخلی او را تخریب کرد. امروز اما نتانیاهو در برابر صندلی‌های خالی سخن می‌گوید و همان جریان، سکوتی سنگین پیشه کرده است. تاریخ نشان می‌دهد قدرت، نخستین اصل در دیپلماسی است.

در جهان سیاست، گذر زمان همواره بهترین داور است؛ زیرا اختلاف‌ها و مناقشات وقتی در اوج قرار دارند، قضاوت را دشوار می‌کنند، اما تاریخ با صبوری، حقیقت را آشکار می‌سازد.

محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور اسبق ایران، در بدو ورود به عرصه مدیریت کلان، گفتمانی تازه بر پایه‌ی عدالت‌خواهی، مبارزه با تبعیض و مقابله با فساد اداری ارائه کرد. صراحت او در مناظره‌ها ـ از افشای رانت همسران و فرزندان برخی مسئولان تا نقد ساختارهای پنهان قدرت ـ شکاف بزرگی در مناسبات سیاسی ایجاد کرد. همان‌جا بود که باندهای قدرتمند با او چپ افتادند و در پروژه‌ای سازمان‌یافته کوشیدند او را «پوپولیست» و سیاست‌هایش را «غیرعقلانی» معرفی کنند.

اما آنچه بیش از همه خشم جریان غرب‌زده را برانگیخت، ایستادگی احمدی‌نژاد در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی بود. او در صحن سازمان ملل سخنرانی کرد، حقیقت را بی‌پرده گفت و نتیجه آن شد که هیأت‌های وابسته به اسرائیل جلسه را ترک کردند. واکنش داخلی اما عجیب بود؛ همان طیفی که امروز در برابر جنایات آشکار نتانیاهو سکوت کرده، در آن سال‌ها دولت احمدی‌نژاد را به دلیل مواضع ضدصهیونیستی، به باد انتقاد گرفت.

امروز ۱۴ سال گذشته است. نتانیاهو در نشست سازمان ملل در حالی پشت تریبون رفت که صندلی‌های فراوانی به نشانه اعتراض به کشتار مردم غزه خالی ماند. با این حال، از غرب‌گرایان داخلی حتی یک محکومیت صریح شنیده نشد. این سکوت، تضاد بزرگی را آشکار می‌کند: چرا سخنرانی احمدی‌نژاد، که قدرت و عزت ملی را بازتاب می‌داد، نقد می‌شد، اما سخنرانی نخست‌وزیر رژیمی کودک‌کش، با سکوت همراه است؟

در واقع، احمدی‌نژاد صرف‌نظر از تمام نقدها، نشان داد که سیاست بدون اقتدار نتیجه‌ای ندارد. تا زمانی که او در قدرت بود، آمریکا و اروپا ناگزیر بودند پشت میز مذاکره بیایند، زیرا می‌دانستند با دولتی مواجه‌اند که زیر بار زور نمی‌رود. اما در دولت‌های خاتمی، روحانی و پزشکیان، عقب‌نشینی از اصول و حتی ظرفیت‌های دفاعی، راه را برای تشدید فشارها باز کرد: برجام فروپاشید، آمریکا از توافق خارج شد و در نهایت، «مکانیسم ماشه» علیه ایران به جریان افتاد.

قدرت، مهم‌ترین متغیر در معادلات دیپلماسی است. تاریخ نشان داده هرگاه جمهوری اسلامی از موضع عزت و اقتدار وارد میدان شده، طرف مقابل ناگزیر به امتیازدهی شده است. و هر زمان عقب‌نشینی از اصول رخ داده، نتیجه چیزی جز زیان و تشدید فشار نبوده است.

این بازخوانی تاریخی نه به‌منظور تقدیس فردی خاص، بلکه برای جلوگیری از تکرار خطاهای روشنفکران غرب‌زده ضروری است. سیاست خارجی ایران زمانی می‌تواند در جهان پرآشوب کنونی موفق باشد که بر ستون اقتدار، مقاومت و دفاع از آرمان‌ها استوار بماند.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده