وقتی در آبان ماه شعله‌ها دوباره از جنگل‌های ایلام برخاست، مشخص شد که مدیریت بحران استانداری نه بر آموزش و نه بر شناسایی نقاط بحرانی و نه بر سناریوهای پیشگیرانه سرمایه‌گذاری کرده است و همچنان به واکنش پسینی بسنده می‌کند.

وقوع آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع ایلام در تابستانی که دمای هوا به مرزهای بحران می‌رسید، تابع اقتضای اقلیم و منطق حرارت بود؛ اما تکرار همان سناریو در آبان ماه ـ در شرایطی که اقلیم پاییز باید ریسک را کاهش دهد ـ نشانه یک اختلال ساختاری است:
اختلال در سیاست‌های پیش‌گیری، فرهنگ‌سازی و مدیریت ریسک.

دمای ۲۵ درجه‌ای در پاییز شاید یک انحراف اقلیمی باشد،
اما آتش گرفتن کوه مانشت در آبان ماه، انحراف مدیریتی است؛
وقتی مدیریت بحران در فصل پاییز باید از حالت «واکنش» به وضعیت «پیش‌گیری» سوئیچ کند، اما عملاً در همان مدار قدیمی باقی می‌ماند:
انتشار خبر حریق، فراخوان نیروی مردمی، خاموش‌سازی پسینی و پایان ماجرا.

در ادبیات مدیریت بحران،
«پیشگیری» یک انتخاب داوطلبانه نیست؛
یک الزام حکمرانی است.

اگر آموزش جوامع محلی، سناریونویسی، رزمایش پیشگیرانه، فرهنگ‌سازی رفتاری، کادرسازی تخصصی، سامانه‌های رصد و هشدار، و نقشه‌برداری از نقاط مستعد آتش در پاییز فعال نشده‌اند، یعنی ما نه با آتش‌سوزی جنگل، بلکه با آتش‌سوزی سیاست‌گذاری مواجهیم.

آتش، خط سیاسی نمی‌فهمد؛
نه اصولگرا می‌شناسد، نه اصلاح‌طلب، نه بومی و نه غیربومی؛
«تر و خشک را یک‌جا می‌سوزاند»
اما سوءمدیریت حتی پیش از شعله‌ور شدن، سرمایه طبیعی، سرمایه اجتماعی و سرمایه اعتماد را خاکستر می‌کند.

اکنون مسئله ایلام، نبود نیروی انسانی نیست؛
نبود تفکر پیش‌گیری است.
مسئله، کمبود امکانات نیست؛
کمبود اراده برای طراحی قبل از بحران است.

تا زمانی که مدیریت بحران، مدیریتِ «پس از حادثه» باقی بماند،
آتش فقط در کوه نمی‌سوزد؛
آتش، در «ساختار تصمیم‌گیری» در حال گسترش است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده