تاریخ سیاسی معاصر ایران، بارها شاهد بازگشت چهرههایی بوده که در بزنگاههای حساس، بهجای پایداری در مسیر منافع ملی، با تصمیمات عجولانه و تحلیلهای سطحی، کشور را به بحرانهای اجتماعی، اقتصادی و امنیتی سوق دادهاند. امروز، همان چهرهها ــ سران فتنههای ۷۸، ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ ــ بار دیگر در قامت «منتقدان نگران» ظاهر شدهاند؛ با همان ادبیات قدیمی، اما با آرایشی تازه و رسانهای.
بازگشت به میدان با چهرهای بزککرده
یکی مجلس را «چند درصدی» میخواند و مشروعیت ساختارهای قانونی را زیر سؤال میبرد؛ دیگری نسخه مذاکره مستقیم و تسلیم در برابر آمریکا را تجویز میکند؛ و سومی که پروژه کشف حجاب را با گرفتن دست چند پیرزن شروع کرده بود، اکنون بیشتر به «دورهگرد» شباهت دارد تا سیاستمدار؛ با ژست روشنفکری و شعارهای پوچ، تلاش میکند جایگاه از دست رفته خود را بازسازی کند.
فراموشی عامدانه، تحریف آگاهانه
آنان که امروز مدعی دلسوزیاند، همانهاییاند که در سالهای اخیر با تصمیمات «شبانه» و محاسبات غلط اقتصادی، بزرگترین آسیب را بر پیکر اعتماد عمومی وارد کردند. از شوکهای ناگهانی بنزینی تا سقوط ارزش پول ملی، از رکود تولید تا فرار سرمایه؛ همه نتیجه تفکری بود که «برجام» را عصای موسی میپنداشت و امضای کری را تضمین میدانست. نتیجهاش چه شد؟ فاجعهای اقتصادی که استخوان قشر متوسط را شکست و فقر را از حاشیه به متن جامعه کشاند.
توهم قهرمان دیپلماسی و سیاست ابوموسیوار
امروز همان مدعیان، در توهم قهرمانی دیپلماسی، دوباره سخن از مذاکره و «بازگشت به عقلانیت» میگویند؛ در حالی که تجربه برجام نشان داد عقلانیتِ بدون عزت، عین حماقت است. مگر آنان نبودند که با غرور گفتند «مکانیسم ماشه وجود ندارد» و «تحریمها برنمیگردد»؟ و حالا با فرافکنی و تحریف، میخواهند گذشته را به فراموشی بسپارند.
خاطرهسازی برای تطهیر گذشته و توهین آشکار به سردار دلها
خطرناکتر از رفتارشان، تلاششان برای بازنویسی تاریخ است. با خاطرهسازی جعلی و تحریف واقعیت، میکوشند ایستادگی و مقاومت را به مصلحتگرایی و سازش تعبیر کنند. آنها حتی در مناظرهها به سردار دلها توهین کردند و با عباراتی بیادبانه، جایگاه ملی و نماد مقاومت ایران را هدف گرفتند؛ اقدامی که نشان از بیرحمی سیاسی و فقدان اخلاق حرفهای دارد.
سیاستمدارانی که از تاریخ نمیآموزند
در سیاست، خطای راهبردی گاه از دشمن کمتر، از دوستان ناآگاه بیشتر آسیب میزند. آنان که امروز با نگاهی نوستالژیک به قدرت مینگرند، در واقع در پی بازسازی خود از طریق بحرانسازی اجتماعیاند. اینبار فتنه نه با آتش خیابان، که با نفوذ آرام در ذهنها دنبال میشود؛ از دانشگاه تا رسانه، از هنر تا فضای مجازی.
سخن آخر
ملت ایران، بارها هزینه اعتماد به چهرههای بزککرده را پرداخته است. امروز بیش از هر زمان دیگر، باید میان «نقد واقعی» و «فتنه رسانهای» تفکیک قائل شد. سیاستمداران مسئول، اگر حافظه تاریخی داشته باشند، میدانند که خیانت، هرچند در پوشش دلسوزی پنهان شود، باز هم بوی کهنگی میدهد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















