وقتی تولید نفت از ۶۵ هزار بشکه به ۲۰ هزار سقوط می‌کند، و مجری طرح هنوز بر صندلی ۱۴ ساله‌اش تکیه زده، دیگر سخن از «نقص فنی» یا «کمبود بودجه» توهین به افکار عمومی است. میدانی که روزی نماد اقتدار فنی ایران بود، امروز در غیاب شفافیت و رسانه، به قربانی رکود مدیریتی بدل شده است.

سخنان اخیر دکتر سارا فلاحی، نماینده مردم ایلام و عضو کمیسیون امنیت ملی، درباره کاهش برداشت نفت از میدان مشترک آذر، زنگ خطری است که نباید با توجیهات تکراری «مشکلات فنی» و «کمبود بودجه» خفه شود. افت تولید از ۶۵ هزار بشکه به ۲۰ هزار بشکه در روز، نه یک نوسان طبیعی، بلکه نشانه‌ای از فرسودگی مدیریتی و ناتوانی ساختاری در اداره یکی از استراتژیک‌ترین میادین مرزی کشور است.

میدان آذر، به‌عنوان میدان مشترک با عراق، نه تنها منبعی از ثروت ملی بلکه نماد اقتدار فناورانه ایران در رقابت منطقه‌ای است. وقتی در سوی دیگر مرز، عراق با فناوری‌های روز و انضباط عملیاتی تولید را افزایش می‌دهد، سقوط سه‌برابری برداشت در سمت ایران عملاً به معنای واگذاری میدان بدون مذاکره است.
این افت تولید، محصول مستقیم سیاست‌های روزمره و تصمیم‌گری‌های فاقد دورنمای مهندسی است؛ جایی که مجری طرح به جای مدیریت علمی مخزن، درگیر روزمرگی پیمانکاران و مناقصه‌های تکراری مانده است.

در میدان آذر، فقدان مدیریت یکپارچه مخزن، عدم تطبیق مدل‌های شبیه‌سازی با داده‌های واقعی تولید، و تأخیر در به‌کارگیری فناوری‌های EOR و IOR (افزایش و بهبود برداشت) به روشنی قابل مشاهده است. این میدان با چنان فشار و دمایی طراحی شده بود که نیاز به تصمیمات مهندسی لحظه‌ای و سرمایه‌گذاری بهنگام داشت، نه سکوت اداری و نامه‌نگاری‌های بی‌حاصل.

اگر برداشت از میدان آذر در کمتر از چند سال به یک‌سوم تقلیل یافته، یعنی نظام مانیتورینگ تولید از مدار خارج شده، فشار چاه‌ها افت کرده و تزریق‌های نگه‌دارنده یا به موقع انجام نشده یا اشتباه طراحی شده‌اند.
در هر زبان فنی، این اتفاق یعنی «میدان در حال مردن است»؛ و مجری طرح، اگر هنوز نام خود را «مدیر پروژه» می‌داند، باید بداند که نخستین وظیفه‌اش حفظ رمق مخزن است، نه تنظیم گزارش‌های ماهانه برای دفتر مرکزی.

نکته نگران‌کننده‌تر آن است که مجری فعلی طرح میدان آذر بیش از چهارده سال است در این جایگاه مدیریتی حضور دارد، در حالی که طبق استانداردهای جهانی، عمر مفید مدیریت فنی در پروژه‌های میادین نفتی حداکثر ده سال تعریف می‌شود. استمرار مدیریت در چنین بازه طولانی نه تنها بهره‌وری را کاهش می‌دهد بلکه منجر به ایجاد حلقه‌های بسته تصمیم‌سازی، محافظه‌کاری مفرط و مقاومت در برابر نوآوری‌های فنی می‌شود.
افزون بر این، طی این چهارده سال، رسانه‌های استان ایلام حتی یک‌بار نیز از میدان نفتی آذر بازدید نکرده‌اند؛ میدان در سکوت خبری مطلق فرو رفته و عملاً پیوسـت رسانه‌ای پروژه غیب شده است. این در حالی است که حق مسلم رسانه‌های محلی است که از محل اطلاع‌رسانی‌های رسمی، آگهی مناقصه‌ها و گردش اطلاعات اقتصادی این میدان بهره‌مند شوند. نادیده گرفتن رسانه‌ها در چنین پروژه‌ای، به معنای حذف یکی از ارکان شفافیت و پاسخ‌گویی عمومی است.

در کنار این فاجعه فنی، ضعف در تحقق تعهدات مسئولیت اجتماعی – از جاده‌های مرزی گرفته تا خدمات محلی – نشان می‌دهد که میدان آذر نه تنها به مردم استان ایلام سود نرسانده، بلکه تبدیل به یک پرونده ناکارآمدی مضاعف شده است؛ جایی که نه نفت برداشت می‌شود، نه اعتماد عمومی.

وزارت نفت اگر واقعاً قصد ورود دارد، باید از «ورود تشریفاتی» فراتر رود و با ارزیابی فنی مستقل، مجری فعلی طرح را در بوته پاسخ‌گویی عملیاتی بگذارد.
دیگر زمان گزارش‌های صوری و بازدیدهای نمایشی گذشته است. میدان آذر به جای عکس یادگاری، به مهندسی واقعی و مدیریت بحران علمی نیاز دارد.

در شرایطی که همسایه غربی با سرعت چاه‌های خود را توسعه می‌دهد، ادامه‌ی این وضعیت در سمت ایران نه فقط خطای فنی، بلکه خسارت راهبردی به منافع ملی است. میدان آذر امروز به شفافیت مدیریتی، اراده فنی، و بازنگری در ساختار مجری طرح نیاز دارد—نه شعار، نه وعده.

در پایان، از دفاع شجاعانه و واقع‌بینانه‌ی خانم دکتر سارا فلاحی از اقتصاد مرز،l، و دعوت ایشان از کمیسیون امنیت ملی برای رفع موانع و مشکلات منطقه‌ای، تقدیر و تشکر می‌کنیم. این موضع‌گیری دقیق و وطن‌دوستانه، الگویی از نمایندگی مسئولانه و مطالبه‌گری ملی است که می‌تواند مسیر تصمیم‌سازی در حوزه انرژی و امنیت مرزی را متحول کند.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده