جنگی که قرار نیست آغاز شود
در ظاهر، همهچیز بوی رویارویی میدهد. ادبیات تند، صفآرایی سیاسی، و تحلیلهایی که از «نقطه انفجار» سخن میگویند. اما در سطح راهبردی، آنچه در حال وقوع است یک نبرد بدون شلیک است؛ جنگی که میدان آن نه خاکریز، بلکه ذهن تصمیمگیران و افکار عمومی است.
مواضع بنیامین نتانیاهو را باید در همین چارچوب دید؛ تلاش برای زنده نگه داشتن احساس «تهدید فوری» بهمنظور جلوگیری از تغییر موازنه قدرت منطقهای به سود تهران. در دکترین امنیتی اسرائیل، برجستهسازی خطر ایران نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه ستون ثابت سیاست بازدارندگی است—فشاری مستمر برای آنکه رقیب همیشه در وضعیت دفاعی بماند.
دیپلماسی با چاشنی تهدید
در سوی دیگر، رفتار ایالات متحده آمریکا بیشتر شبیه یک «طراحی فشار» است تا مقدمه یک عملیات نظامی.
در این مدل:
ناوها حرکت میکنند، اما برای جنگ نه؛ برای پیام دادن.
تحریمها تشدید میشوند، اما برای فروپاشی نه؛ برای تغییر محاسبه.
لحنها تند میشود، اما برای قطع گفتگو نه؛ برای امتیاز گرفتن.
این همان چیزی است که نظریهپردازان امنیتی آن را «دیپلماسی اجبار» مینامند؛ یعنی استفاده از سایه جنگ، بهعنوان ابزار مذاکره.
خلیج فارس؛ جایی که همه از جنگ میترسند
هر سناریوی درگیری، ناگزیر به نقطهای میرسد که نامش خلیج فارس است؛ گلوگاهی که امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات بازارها به آن وابسته است.
جنگ در این منطقه، دیگر یک بحران محلی نخواهد بود؛ موجی خواهد شد که اقتصاد جهان را درگیر میکند. همین واقعیت، مهمترین عامل بازدارندگی است—نه فقط برای ایران، بلکه برای همه طرفها.
رقابت واقعی؛ جنگ ارادههاست، نه ارتشها
امروز قدرتها بیش از آنکه توان نظامی یکدیگر را آزمایش کنند، در حال سنجش «تحمل سیاسی» هم هستند:
چه کسی بیشتر میتواند زیر فشار دوام بیاورد؟
کدام اقتصاد تابآوری بالاتری دارد؟
چه کشوری میتواند افکار عمومی خود را منسجم نگه دارد؟
این پرسشها تعیینکنندهتر از هر مانور نظامیاند. جنگ مدرن، پیش از آنکه در میدان رخ دهد، در محاسبات ذهنی برنده و بازنده را مشخص میکند.
منطقه وارد عصر «فشار دائمی» شده است
واقعیت این است که خاورمیانه نه به سمت صلح کامل میرود، نه به سوی جنگ تمامعیار.
ما وارد دورهای شدهایم که میتوان آن را چنین توصیف کرد:
نه جنگ، نه صلح؛ بلکه مدیریت تنش بهعنوان یک ابزار قدرت.
در این عصر جدید:
تهدید، جای گلوله را گرفته؛
بازدارندگی، جای درگیری مستقیم را؛
و مذاکره، ادامه همان رقابت است—با زبان دیپلماتیک.
سایه جنگ وجود دارد، اما بیشتر شبیه سایهای است که عمداً نگه داشته شده؛ چون برای بسیاری از بازیگران، همین سایه، کارآمدتر از خود جنگ است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















