در تحلیل رفتارشناسی سیاسی دونالد ترامپ، بیش از هر چیز با پدیدهای مواجه هستیم که میتوان آن را «سیاست سینوسی» نامید؛ نوسانی مداوم میان تهدیدهای سخت و عقبنشینیهای مصلحتی که نشاندهنده فقدان یک دکترین منسجم در قبال قدرت نوظهور ایران است. امروز این منحنی سینوسی، تحت فشار واقعیتهای میدانی، به پایینترین سطح خود رسیده و در حال ورود به فاز منفی و بیاثری مطلق است.
۱. بنبست در تنگه استراتژیک:
رئیسجمهور ایالات متحده که با رویکردی تاجرانه به دنبال مدیریت تنشها بود، اکنون در برابر تسلط بلامنازع ایران بر تنگه هرمز به بنبست رسیده است. کنترل این شریان حیاتی انرژی، نه تنها قیمت جهانی نفت را به ابزاری قدرتمند در دست ایران تبدیل کرده، بلکه هزینههای سیاسی و اقتصادی هرگونه ماجراجویی را برای واشنگتن به شدت بالا برده است. ترامپِ تاجر، اکنون در وضعیتی قرار گرفته که سود و زیان جنگ دیگر با هم همخوانی ندارند.
۲. غافلگیری در موجهای پیاپی «وعده صادق»:
تداوم عملیاتهای موسوم به «وعده صادق» (بهویژه عبور از موجهای متعدد عملیاتی) ساختار محاسباتی کاخ سفید را دچار اختلال کرده است. تکرار این ضربات و تنوع تاکتیکی در آنها، عنصر غافلگیری را به نفع جبهه مقاومت تثبیت کرده و پیرمردِ ساکن کاخ سفید را در وضعیتی قرار داده که میان «واکنش بیفایده» و «سکوت پرهزینه» سرگردان بماند. این فرسایش، همان نقطهای است که رفتار سینوسی او را به سمت زیر صفر و ناپایداری روانی سوق داده است.
۳. پایان دوران فریب:
دوران سیاستهای زیگزاگی و بازی با افکار عمومی از طریق توییتر و تهدیدهای کلامی به پایان رسیده است. وقتی یک سیاستمدار مدام از خطوط قرمز خود عقبنشینی میکند، اعتبار بازدارندگی او فرو میپاشد. امروز، رفتار سینوسی ترامپ دیگر نه به عنوان یک «تاکتیک ابهام»، بلکه به عنوان نشانهای از عجز و ناتوانی در اتخاذ تصمیم نهایی تعبیر میشود.
تلاقی قدرت سخت میدانی با دیپلماسی انرژی در خلیج فارس، ترامپ را به بنبستی کشانده که خروجی آن تنها فرسودگی سیاسی است. در تابع سیاست بینالملل، زمانی که اعتبار یک ابرقدرت به زیر صفر میل میکند، دیگر هیچ موجی از تبلیغات نمیتواند واقعیت شکست استراتژیک را پنهان کند. ترامپ دیگر نه یک شطرنجباز، بلکه بازیگری غافلگیر شده در برابر امواج پیدرپی اقتداری است که جغرافیای منطقه را بازتعریف کرده است.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















