غربت غرب، فقط یک تعبیر ادبی نیست؛ حقیقتی است تلخ در دل زاگرس.** از یک سو دکل‌های نفتی برافراشته‌اند، از سوی دیگر، جوانان ایلام و کرمانشاه در حسرت شغل و آینده‌ای روشن، سرگردان‌اند.

در جغرافیای نفتی زاگرس، فرزندان ایلام و کرمانشاه محروم‌اند؛ “غربتِ غرب” ادامه دارد و شرکت نفت و گاز غرب خاموش استدر جغرافیای انرژی ایران، شرکت نفت و گاز غرب، بازیگری استراتژیک اما خاموش است؛ نهادی که اگرچه عنوان “غرب” را یدک می‌کشد، در عمل به‌سختی می‌توان ردپایی از آن در توسعه‌یافتگی، اشتغال‌زایی، یا کاهش آسیب‌های اجتماعی در استان‌های ایلام و کرمانشاه یافت. پرسشی که این‌روزها ذهن تحلیل‌گران سیاسی، متخصصان حوزه انرژی و فعالان اجتماعی را به خود مشغول کرده، نه صرفاً پیرامون محل استقرار دفتر مرکزی این شرکت، بلکه درباره سکوت سیستماتیک و عدم پاسخ‌گویی ساختاری آن است.
در مقام مقایسه، شرکت‌های مشابه در جنوب کشور نه تنها در مناسبت‌های ملی چون روز صنعت نفت، هفته دولت یا دهه فجر نشست‌های خبری برگزار می‌کنند، بلکه با افکار عمومی و رسانه‌ها وارد تعامل می‌شوند. اما شرکت نفت و گاز غرب، گویی در خلأ ارتباطی مطلق، به حیات بوروکراتیک خود ادامه می‌دهد؛ بی‌آن‌که پاسخی به مردم دو استانی بدهد که ستون‌های اصلی این شرکت را در بستر ژئولوژیک و ژئوپلیتیک خود شکل داده‌اند.
ایلام و کرمانشاه، دو استان هم‌ریشه، هم‌زبان و هم‌درد، سال‌هاست سهمشان از صنعت نفت، نه توسعه زیرساختی بوده، نه فرصت شغلی پایدار، نه سرمایه‌گذاری اجتماعی مؤثر. آنچه نصیب این دو استان شده، آلایندگی‌های زیست‌محیطی، فرسایش منابع طبیعی، مهاجرت گسترده نخبگان، و چرخه‌ی معیوب بیکاری و افسردگی است؛ حلقه‌ای بسته که شرکت نفت و گاز غرب باید در مرکز پاسخ‌گویی به آن باشد، نه در حاشیه‌ی سکوت و بی‌عملی.
این شرکت، بنگاه شخصی نیست؛ امانت‌دار ثروتی ملی است. در معادله‌ای که یک سوی آن، میلیاردها دلار سرمایه‌ی فسیلی نهفته در دل زاگرس است، و سوی دیگر آن، مردمانی محروم و فراموش‌شده با آمارهای نگران‌کننده اعتیاد، خودکشی، و بیکاری، چگونه می‌توان از عدالت سازمانی و تعهد ملی سخن گفت، وقتی کوچک‌ترین پاسخ به افکار عمومی داده نمی‌شود؟
ما فرزندان ایلام و کرمانشاه، به تأسی از رویکرد تعاملی و وحدت‌آفرین، همچنان بر تأسیس شرکت نفت و گاز ایلام از مسیر قانون، با احترام به کرامت برادران و خواهران‌مان در کرمانشاه، اصرار داریم. اما امروز، مسئله تنها مکان دفتر مرکزی نیست؛ مسئله این است که چرا در برابر رنج‌های ساختاری، صدایی از دل ساختار شنیده نمی‌شود؟
ایلام و کرمانشاه، دیروز خاکریز اول دفاع از ایران بودند؛ امروز باید در خط مقدم توسعه‌ی عادلانه قرار گیرند. شرکت نفت و گاز غرب، اگر مدعی هویت ملی است، باید در سیاست‌های اشتغال‌زایی، مسئولیت اجتماعی، و تخصیص بودجه به کاهش آسیب‌های اجتماعی، تجدید نظر جدی کند.
اینجا دیگر نه یک مطالبه محلی، که یک ضرورت ملی در برابر ساختاری خاموش و غیرپاسخگو است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده