آنچه امروز در ایران می‌گذرد، امتداد خط مقاومتی است که از زمان تو آغاز شد؛ ملتی که به‌جای تسلیم در برابر قدرت‌های جهانی، راه استقلال و وحدت را در پیش گرفته است.

نامه‌ای به کوروش؛ ایران امروز زنده است، در قلب مقاومت نه در غربت تبعید

ای کوروش بزرگ، مؤسس دولت ـ تمدن ایرانی، که بنای قدرت را نه بر توحش، بلکه بر مدار عدل و مدارا استوار کردی؛
اکنون که در آستانه‌ی دوران تازه‌ای از تحولات ژئوپلیتیکی، نظم منطقه‌ای و تقابل گفتمانی در گستره‌ی تمدن‌ها ایستاده‌ایم، تبار فکری‌ات در قامت جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر در حال احیای مدل تمدنی خاص ایرانی است که عدالت‌محوری، کرامت انسان، استقلال فکری، و نفی سلطه را در بطن خود دارد.
در روزگار تو، نخستین سند مفهوم “پیمان حکمرانی انسانی” با عنوان آنچه امروز «استوانه کوروش» خوانده می‌شود، صادر شد. اما فراتر از آن سند، اندیشه‌ای شکل گرفت که درون‌مایه‌ی آن، به‌رسمیت‌شناختن انسان به‌مثابه صاحب کرامت، تنوع اقوام به‌مثابه فرصت تمدنی، و عدالت در قدرت به‌مثابه اصل حیات سیاسی بود. این نگرش، نه تنها در زمان تو، بلکه امروز در قالب نظام سیاسی‌ای ظهور یافته که جمهوری اسلامی نام دارد.
اما ای کوروش، این روزها نام تو، بیش از آن‌که در آینه‌ی اصالت بدرخشد، در میدان جعلیات تاریخیِ ساخته‌ی جریان‌های غرب‌گرا، سلطنت‌طلب و اپوزیسیون خارج‌نشین، به گروگان گرفته شده است. آنان، که نه نسبتی با هویت تاریخی ایران دارند و نه ریشه‌ای در خاک و فرهنگ آن، تصویری کاریکاتوری از تو ارائه می‌دهند: پادشاهی منزوی، بی‌دفاع، سازش‌کار و تسلیم‌طلب؛ گویی که تو، با آن شکوه دولت‌سازی و قدرت‌نظام‌مند، در برابر سلطه‌گران جهانی زانو می‌زدی!
ای کاش صدای این تحریف را می‌شنیدی تا با شمشیر عدالت‌ات، گردن این «تاریخ‌فروشان ایران‌برانداز» را بزنی؛ آنان که با رسانه‌های بیگانه، با بودجه‌های سرویس‌های جاسوسی، و با حسادت به شکوه تو، اکنون از نامت چون ابزاری برای تخریب “ایران امروز” استفاده می‌کنند.
و عجب‌تر آنکه در این جعل تاریخی، تلاش دارند تا حتی مفهوم پوشش و عزت زن ایرانی را نیز وارونه جلوه دهند. ای کوروش، آیا آنان نمی‌دانند که در عصر حکمرانی‌ات، زنان ایران‌زمین با جامه‌هایی همچون ماندانا و کاساندان نه‌تنها پوشیده، بلکه موقر، فرهیخته و صاحب جایگاه اجتماعی بودند؟ این پوشش‌ها، فقط پوشش جسم نبود؛ نشانی از هویت فرهنگی، عفاف ملی، و وقار سیاسی زن ایرانی بود. آیا تو که بر حفظ حریم انسان‌ها تأکید داشتی، امروز به تماشای این سقوط فرهنگی در قالب مدهای مبتذل غربی رضایت می‌دادی؟
آری کوروش؛ بدان که دشمنان ایران امروز، دشمنان تو نیز هستند. چه آن سلطنت‌طلبانی که وارثان نامشروع خاندان قاجار و پهلوی‌اند، و چه آن شبکه‌های معاندی که از لندن و لس‌آنجلس، با فریادهای دروغین آزادی، به دنبال تجزیه و تحقیر ایران‌اند. اینان، وارثان همان یاغیانی هستند که تو در زمان خود، با شمشیر حق و تدبیر حکمرانی، از عرصه سیاست زدودی.
چه باید کرد، ای کوروش؟
آیا در برابر این جماعت، جز به “شمشیر اندیشه و اقتدار” باید پناه برد؟ آیا زمان آن نرسیده است که در برابر این تاریخ‌فروشی و هویت‌زدایی، شمشیر را نه در غلاف، که در میدان برافرازیم؟ این همان جنگ شناختی است، اما در میانه‌اش، گاه باید تاریخ را با تیزی حقیقت بر فرق باطل کوبید.
امروز جمهوری اسلامی، نه‌تنها ادامه‌ی راه تو، بلکه ارتقای نظری آن در افق اسلام ناب است. دشمن، این تداوم را تاب نمی‌آورد؛ دشمن می‌خواهد کوروش را از تاریخ جمهوری اسلامی جدا کند تا حاکمیت فرهنگی ایران را از ریشه بزند. اما کوروش عزیز! ما ایستاده‌ایم؛ شمشیر در کف اندیشه، و قلب‌ها مملو از آتش غیرت. و اگر لازم باشد، هم به تاریخ، هم به فرهنگ، هم به خاک و هم به حقیقت، با تمام وجود دفاع خواهیم کرد.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده