جنگ روانی شبکه‌های نیابتی غرب با سکوت و اقتدار تهران شکست خورد. با حذف اروپا از صحنه مذاکرات و حضور فعال ایران در محور روسیه-چین، مذاکرات به جای هیجان، بر مدار منافع ملی پیش رفت؛ جایی که تهدید جایی برای نشستن نیافت.

«تنبیه دیپلماتیک اروپا، مهندسی مستقل مذاکرات توسط تهران و شکست جنگ روانی رسانه‌های ترامپی؛ وقتی ویتکاف از دوربین حذف شد و تهدید نظامی از روی میز کنار رفت»

دور دوم گفت‌وگوهای غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، نقطه عطفی در نظم مذاکراتی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای رقم زد. آنچه در ظاهر، گفت‌وگویی محدود میان تهران و واشنگتن بود، در باطن، بازسازی هندسه قدرت در میدان دیپلماسی و انتقال هوشمندانه ابتکار عمل از غرب به جنوب جهانی بود.
مهم‌ترین تحول راهبردی این دور، انتخاب محل مذاکرات بود؛ سفارت عمان در خاک ایتالیا. این تصمیم، نه صرفاً یک انتخاب لجستیکی، بلکه کنشی معنادار با کارکرد تنبیهی بود که از سوی تهران طراحی شد. ایران، با عبور سنجیده از کشورهای اروپاییِ نقض‌عهد در توافق برجام، عملاً اروپا را از رده بازیگران قابل اعتماد در روند دیپلماتیک خارج ساخت. این اقدام، حامل دو پیام موازی بود: نخست، بی‌اعتباری ساختار سیاست خارجی اروپا در مواجهه با مسئولیت‌های برجامی؛ دوم، ظرفیت تهران برای خلق جایگزین‌های مستقل و متنوع در میز مذاکره.
در سوی دیگر، کنش رسانه‌ای غرب، تلاش کرد با بهره‌گیری از رسانه‌های نیابتی نظیر بی‌بی‌سی فارسی و شبکه‌های سلطنت‌طلب، فضای مذاکرات را از عقلانیت به التهاب سوق دهد. اما دیپلماسی ایرانی، با اتخاذ رویکردی کم‌نوسان، آرام و مبتنی بر کنترل روانی میدان، معادله رسانه‌ای را از کار انداخت. غیبت نماینده آمریکا از برابر دوربین‌ها و عقب‌نشینی او از تهدید نظامی، شاهدی عینی بر این واقعیت است.
ایران، برخلاف الگوی رایج در مذاکرات گذشته، نه‌تنها در مقام واکنش ظاهر نشد، بلکه قواعد بازی را دگرگون ساخت. صدور بیانیه رسمی از سوی وزارت امور خارجه، بدون پذیرش پیش‌شرط و با تأکید بر روند مثبت مذاکرات، تجلی گفتمان اقتدار-آرامش بود. افزون بر این، هشدار رسمی تهران مبنی بر توقف مذاکرات در صورت استمرار عملیات روانی، نشان از انتقال قطعی مرکز ثقل بازی دارد.
در بُعد ژئوپلیتیکی، تحرکات ایران پیش از مذاکرات نیز واجد پیام راهبردی بود. سفرهای هدفمند به مسکو و پکن، هم‌زمان با بی‌اعتنایی به پایتخت‌های غربی، بیانگر انتقال آشکار قطب‌نمای سیاست خارجی به سمت نظم چندقطبی هم‌گرا با منافع ملی بود. ایران، با تکیه بر حمایت دو عضو دائم شورای امنیت با حق وتو، عملاً خود را از فشار روانی هژمون‌های رسانه‌ای غرب ایمن ساخت.
در چنین منظری، انتظار از نخبگان رسانه‌ای و سیاسی آن است که از تحلیل‌های جزیره‌ای و منفعل عبور کرده و درک دقیقی از مختصات قدرت در شرایط نوین حاصل کنند. امروز، وحدت روانی جامعه، فهم مشترک نخبگان، و حمایت مؤثر از دستگاه دیپلماسی، نه‌تنها یک ضرورت سیاسی، بلکه پیش‌شرط تداوم قدرت چانه‌زنی ملی است.
در یک جمله می‌توان گفت:
ایران در این دور از مذاکرات، نه‌تنها طرف گفت‌وگو، بلکه معمار میدان بود.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده