انحلال سازمان پ.ک.ک را نمیتوان صرفاً در سطح یک فروپاشی سازمانی تفسیر کرد، بلکه باید آن را در چارچوب یک شکست ساختاری در پروژه بازنمایی قومیت کُرد در نظم ژئوپلیتیکی نوین خاورمیانه تحلیل کرد؛ نظمی که طی چهار دهه گذشته با مداخلات فعالانه بازیگران فرامنطقهای، شاهد بازتعریف میدانهای منازعه بر اساس «هویتهای سیاسیشده» و «خشونتهای مشروعسازیشده» بوده است.
پ.ک.ک در مقام کنشگری غیرحکومتی اما ایدئولوژیک، با بهرهگیری همزمان از دو سازوکار خشونت فیزیکی (ترور، چریکشهری، ناامنی مرزی) و خشونت نمادین (رسانه، ادبیات مقاومت، اسطورهسازی از قربانی)، موفق شد در دهههای اخیر خود را بهمثابه یک نهاد تولید معنا در ذهنیت جوامع کُردی بازتولید کند. این گروه در واقع یک رژیم معنایی-ایدئولوژیک بود که در آن، تقابل با دولت-ملتها نه یک راهبرد نظامی، بلکه یک گفتمان تمدنی جا زده میشد.
اوج فعالیت پ.ک.ک را میتوان در بستر بحرانزای کمپینهای اعتراضی سال ۱۴۰۱ در ایران تحلیل کرد؛ جایی که احزاب تجزیهطلب کُرد ـ با الهام از تکنیکهای جنگ هیبریدی و مدلهای عملیات شناختی ـ تلاش کردند جنبشهای شهری را به میدان آزمایش نسخهای از شورش نرم بدل سازند. روایت زنانه از سیاست، در این چارچوب، نه بازتابی از خواستهای زنان، بلکه محصول مهندسی ژورنالیسم بحران، سلبریتیسم دیجیتال و بازتعریف سوژههای سیاستپذیر در بستر شبکهای بود.
گذار از فاز نظامی به فاز فرهنگی در دستورکار پ.ک.ک پس از شکست در خط مقدم تقابل فیزیکی با دولتها قرار گرفت. این گروه با تکیه بر عناصر فولکلور کردی، جشنوارهسازی و اعاده نمادهای آیینی، تلاش کرد خشونت را در قالبهای نرم و درونفرهنگی نهادینه سازد. اما این گذار در عمل به «تجاریسازی مقاومت» منجر شد؛ جایی که هویت زن کُرد، از کنشگر سیاسی به ابژه اگزوتیک رسانهای تنزل یافت. «زن رقاص» نه کنشگر آزادی، بلکه نسخه انحرافی از سوبژکتیویتهای بود که پ.ک.ک در چارچوب الگوی پساسکولار جهانی برای مصرف رسانهای خلق کرده بود.
پ.ک.ک را باید پدرخوانده مفهومی تمامی احزاب قوممحور تجزیهطلب دانست؛ گروهی که با شبکهای از پیوندهای فکری، لجستیکی و رسانهای، بذر تفرق را در پیکره وحدتخواه اقوام ایرانی، ترک، عرب و کُرد پاشید. اکنون با انحلال آن، نهفقط بحرانزایی فیزیکی، بلکه منبع مشروعیت ایدئولوژیک سایر گروهکها نیز به شدت تضعیف شده است.
با این حال، خطر «باززایی تهدید» همچنان در دستورکار دستگاههای امنیتی و مطالعات راهبردی باقی است. انحلال پ.ک.ک بهمنزله بستهشدن پرونده ترور قومی نیست، بلکه آغاز دورهای است که در آن پروژههایی چون «قومگرایی فرهنگی»، «زنگرایی ابزاری»، و «فولکلوریسم سیاستزدا» جایگزین پروژههای سنتی خشونت میشوند. مواجهه با این تهدید، مستلزم ایجاد یک بلوک نرم هویتساز، با اتکای همزمان به بازیگران بومی کُرد، سرمایه انسانی جوان، و بازآفرینی سرمایه اجتماعی در مناطق مرزی است.
جمهوری اسلامی ایران، اگر خواهان تبدیل تهدید ژئوایدئولوژیک به فرصت ژئوکالچرال است، باید از طریق تقویت جایگاه نخبگان کردی در رسانه، سیاست، دانشگاه و هنر، روایت آلترناتیوِ مقاومتِ وحدتخواه را بازتولید کرده و از امکانزدایی از پروژههای تَجزیهمحور، عبور به سمت انسجام ملی را با گفتمانهای بومی پیوند بزند.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















