بار دیگر استان ایلام در آستانه یک سفر مهم ریاست‌جمهوری، گرفتار فضای پرتنش سیاسی و حاشیه‌سازی برخی چهره‌های موازی‌کار شده است؛ تجربه‌هایی که در دولت‌های پیشین نیز با لغو یا تضعیف سفرها همراه بوده‌اند و فرصت‌های بزرگی همچون تامین اعتبار سامانه گرمسیری را سوزانده‌اند

در بستر سیاسی استان ایلام، آستانه‌ی هر سفر ریاست‌جمهوری همواره به‌مثابه میدان آزمایشی برای راستی‌آزمایی بلوغ نخبگان محلی و نظام تصمیم‌سازی منطقه‌ای تلقی می‌شود. اما آنچه در تجربه‌ی دو دولت گذشته مشاهده شده، نشان از نوعی واگرایی در درک منافع عمومی و ناتوانی سیستماتیک در هم‌راستاسازی اراده‌ی سیاسی محلی با برنامه‌ریزی کلان ملی دارد؛ مسأله‌ای که در ساختارهای قدرت محلی ایلام نه تصادفی، بلکه مزمن و بازتولیدشونده است.
با انتصاب دکتر احمد کرمی به‌عنوان یک استاندار بومی، دولت چهاردهم گامی در جهت احیای سرمایه اجتماعی و انسجام مدیریتی در استان برداشت. با این حال، تجربه‌ی زیسته‌ی سیاسی استان نشان می‌دهد که انتصاب چهره‌های بومی، به‌جای آن‌که به هم‌افزایی نیروهای سیاسی بینجامد، گاه به محملی برای تشدید رقابت‌های جناحی و سهم‌خواهی‌های پرهزینه بدل می‌گردد.
در این میان، سفر رئیس‌جمهور محترم به ایلام، همچون گذشته، درگیر الگوی کلاسیک واگرایی نخبگان محلی شده است. الگویی که طی دو دهه اخیر، به واسطه‌ی فقدان انسجام در شبکه قدرت رسمی و غیررسمی استان، عملاً ظرفیت جذب منابع ملی را با چالش مواجه ساخته است. در دولت دوازدهم، بازنشستگی و سپس ابقای مهندس قاسم سلیمانی‌دشتکی، آن‌هم در آستانه سفر دکتر روحانی، به جدالی میان خواص سیاسی و ستادهای موازی بدل شد؛ نزاعی که نهایتاً منجر به لغو سفر و از دست رفتن فرصت تاریخی جذب اعتبار برای سامانه گرمسیری شد.
در دولت سیزدهم نیز، سفر دوم مرحوم آیت‌الله رئیسی، به‌رغم برنامه‌ریزی دقیق، بارها در سایه‌ی اختلافات میان جریان‌های سیاسی با استاندار وقت لغو شد. مهم‌تر از همه، پروژه‌ی راهبردی سامانه گرمسیری که می‌توانست در این سفر به نقطه‌ی عطفی برسد، همچنان نیمه‌کاره باقی ماند و از منظر بهره‌وری منابع ملی به یک مصداق بارز فرصت‌سوزی بدل شد.
امروز، در آستانه سفر ریاست محترم جمهوری، بار دیگر نشانه‌های تکرار این چرخه‌ی معیوب قابل رؤیت است. برخی چهره‌های موسوم به ستادی‌های پست‌محور که پیش‌تر در فرآیندهای قانونی رد صلاحیت شده‌اند، با سوءاستفاده از بسترهای رسانه‌ای همچون کانال‌های تلگرامی و اکانت‌های پوششی، در تلاش‌اند تا فضا را علیه استاندار فعلی و دولت مستقر مسموم سازند. در این میان، ژست طلبکاری رسانه‌ای این افراد – که در عمل فاقد مشروعیت نهادی‌اند – بیشتر به یک پروژه‌ی تخریبی شباهت دارد تا نقد منصفانه.
این مسئله واجد دو پیامد خطرناک برای استان است:
نخست، تضعیف موقعیت چانه‌زنی استان در برابر دولت مرکزی که محصول بی‌ثباتی و پراکندگی صداهای سیاسی است. دوم، انتقال پالس بی‌اعتمادی به مرکز تصمیم‌گیری کشور و بازتولید نگاه حاشیه‌ای به استان.
در مقابل، سیاست اخیر دولت چهاردهم در انتصابات تخصص‌محور و درون‌سازمانی، از حیث نظری می‌توان آن را نوعی گذار از مدل انتصابات پدرخوانده‌محور به سوی حکمرانی شایسته‌سالار تعبیر کرد؛ مدلی که هرچند در مرحله‌ی گذار با مقاومت‌های طبیعی مواجه می‌شود، اما در بلندمدت امکان کاستن از فساد سیستمی و بستن دکان‌های سیاسی مجازی را فراهم می‌سازد.
از این رو، از منظر تحلیل رسانه‌ای، جریان‌سازی‌های مجازی در تلگرام و اینستاگرام، نه اعتراضات خودجوش مردمی، بلکه بازتابِ جنگ قدرت در سطوح بالادستی استان‌اند که تنها با بازتعریف نقش نخبگان و مطالبه‌گری هدفمند مردم می‌توان آن‌ها را مهار کرد. امروز، آنچه ایلام نیاز دارد، نه یک چرخش دیگر در زمین قدرت‌های فرساینده، بلکه انسجام برای بهره‌برداری از فرصتی است که حضور رئیس‌جمهور فراهم می‌سازد.
دو بار مردم ایلام تاوان بازی‌های پشت‌پرده‌ی نخبگان را با تعویق و لغو سفرهای ریاست‌جمهوری داده‌اند. این بار باید صدای مردم، نه در دکان‌های سیاسی تلگرامی، بلکه در پروژه‌هایی نظیر تکمیل سامانه گرمسیری، توسعه زیرساخت‌ها، حل معضل بیکاری و محرومیت، شنیده شود. دولت آمده تا کار کند. آنچه باید متوقف شود، چرخش بی‌پایان خواص بی‌مسئولیت در بازی‌های تکراری قدرت است.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده