سردار سیدصادق حسینی، فرمانده سپاه امیرالمؤمنین(ع) استان ایلام، در جمع خبرنگاران سخن میگفت؛ اما سخنان او خیلی زود از مرزهای معمول یک دیدار با اصحاب رسانه عبور کرد. از جنگ و مذاکره گفت، از میدان و روایت، از مردم و انسجام ملی، از اقتصاد و مرز؛ و در میان همه این مفاهیم، جایگاه خبرنگار را […]
سردار سیدصادق حسینی، فرمانده سپاه امیرالمؤمنین(ع) استان ایلام، در جمع خبرنگاران سخن میگفت؛ اما سخنان او خیلی زود از مرزهای معمول یک دیدار با اصحاب رسانه عبور کرد. از جنگ و مذاکره گفت، از میدان و روایت، از مردم و انسجام ملی، از اقتصاد و مرز؛ و در میان همه این مفاهیم، جایگاه خبرنگار را در میدانی ترسیم کرد که دیگر نمیتوان آن را فقط با دوربین و میکروفن تعریف کرد.
در هتل زاگرس ایلام، جایی که خبرنگاران اینبار شنونده بودند، سخنان سردار حسینی بیش از آنکه یک سلسله توصیه رسانهای باشد، تصویری از شرایطی ارائه میکرد که رسانه در آن دیگر ناظر بیرونی نیست؛ بخشی از متن ماجراست.
همینجا بود که روز خبرنگار، برای من، معنای دیگری پیدا کرد؛ نه بهعنوان یک مناسبت در تقویم، بلکه بهعنوان فرصتی برای مکث روی یک پرسش جدی: خبرنگار امروز دقیقاً در کجای میدان ایستاده است؟
خبرنگار، حالوهوای متفاوتی داشت. خبرنگارانی که معمولاً پشت دوربین، میکروفن و صفحه گوشی، دیگران را روایت میکنند، اینبار خودشان موضوع یک روایت بودند؛ اما سخنان سردار سیدصادق حسینی، فرمانده سپاه امیرالمؤمنین(ع) استان ایلام، خیلی زود مراسم را از یک برنامه مناسبتی فاصله داد.
فضای سالن، فضای تبریک و تقدیر بود، اما سخنان فرمانده سپاه، رنگ و بوی میدان داشت؛ میدان جنگ، میدان روایت، میدان مذاکره، میدان افکار عمومی و حتی میدان اقتصاد.
انگار روز خبرنگار امسال، بهانهای شده بود تا درباره یک سؤال بزرگتر حرف بزنیم:
ایران پس از جنگ کجای ایستاده است؟
این سؤال را نمیشد از حالوهوای جامعه جدا کرد. کشوری که در سالهای اخیر، جنگ، بحران، عملیات روانی، فشار اقتصادی و التهابهای سیاسی را پشت سر گذاشته و حالا در شرایط آتشبس و مذاکره قرار گرفته است، دیگر همان ایرانی نیست که خبرنگاران پیش از این بحرانها درباره آن مینوشتند.
و خبرنگاران نیز دیگر همان خبرنگاران گذشته نیستند.
خبرنگاری که جنگ را ندیده بود، جنگ را لمس کرد
سالها برای نسل جدید خبرنگاران، جنگ چیزی بود که در آرشیوها میدیدند؛ در عکسهای رزمندگان، خاطرات پیشکسوتان، کتابها و فیلمهای دفاع مقدس.
نسلهای دهه ۳۰، ۴۰ و ۵۰ جنگ را زندگی کرده بودند؛ اما بسیاری از خبرنگاران نسلهای بعد، جنگ را فقط روایت کرده بودند.
تا اینکه ورق برگشت.
از سال ۱۴۰۳ به بعد، خبرنگار ایرانی دیگر فقط درباره جنگ ننوشت؛ جنگ وارد زندگی او شد.
خبرنگار هم مثل مردم، شبهای ناآرام را تجربه کرد، خبر را با اضطراب دنبال کرد، شایعه را از واقعیت جدا کرد، تلفن همراهش را مدام چک کرد، خانوادهاش را نگران دید و فهمید فاصله میان «خبر» و «زندگی» گاهی فقط چند دقیقه است.
این تجربه، خبرنگاری را تغییر میدهد.
وقتی جنگ را لمس کرده باشی، دیگر نمیتوانی فقط از جنگ بنویسی؛ بخشی از جنگ در حافظه تو باقی میماند.
شاید به همین دلیل بود که وقتی سردار حسینی از خبرنگاران به عنوان پیشتازان عرصه روشنگری سخن گفت، این جمله در سالن زاگرس معنای دیگری پیدا کرد.
خبرنگار امروز، فقط پشت جبهه نیست.
او خودش بخشی از میدان است.
موشک یک طرف ماجراست؛ روایت طرف دیگر
جنگ امروز فقط با موشک و پهپاد و هواپیما پیش نمیرود.
بخش مهمتری از آن، جایی رخ میدهد که شاید نه صدای انفجار دارد و نه دود و آتش؛ در ذهن مردم.
یک خبر جعلی میتواند به اندازه یک حمله، اضطراب ایجاد کند.
یک شایعه میتواند اعتماد را هدف بگیرد.
یک روایت تحریفشده میتواند جامعه را مقابل خودش قرار دهد.
و یک رسانه حرفهای میتواند درست در نقطه مقابل این جریان بایستد.
اینجاست که مفهوم «جنگ شناختی» از یک واژه تخصصی خارج میشود و به زندگی روزمره مردم وارد میشود.
دشمن فقط دنبال گرفتن خاک نیست؛ گاهی دنبال گرفتن امید است.
فقط دنبال ضربه به تأسیسات نیست؛ گاهی میخواهد تصویر مردم از آینده کشورشان را خراب کند.
فقط دنبال شکست یک ارتش نیست؛ گاهی میخواهد جامعه را نسبت به خودش بیاعتماد کند.
و اینجا، خبرنگار دیگر یک تماشاگر نیست.
جبههای که در خیابان بود
سردار حسینی در سخنان خود بارها به یک عنصر بازگشت: مردم.
این شاید مهمترین بخش روایت او بود.
ایران فقط مجموعهای از تجهیزات نظامی نیست.
ایران، مردم است؛ از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، از شهرهای بزرگ تا روستاها و مناطق عشایری؛ مردمی با قومیتها، گویشها، فرهنگها و سلیقههای مختلف که در لحظه تهدید خارجی میتوانند حول یک کلمه بزرگتر از همه اختلافات جمع شوند:
ایران.
در جنگ اخیر، شاید مهمترین تصویری که باید دید، فقط تصویر موشک و پدافند و میدان نبرد نیست؛ تصویر مردمی است که اجازه ندادند فشار خارجی به فروپاشی اجتماعی تبدیل شود.
این همان نقطهای است که نسل انقلاب ۵۷ و نسل امروز، با همه فاصلههای نسلی، یکدیگر را پیدا میکنند.
نسل اول جنگ را تجربه کرد.
نسل امروز هم جنگ را دید.
و شاید مهمتر از همه، هر دو نسل یک حقیقت را دوباره لمس کردند: وقتی پای ایران در میان باشد، بسیاری از اختلافات سیاسی و اجتماعی در برابر مفهوم بزرگتری قرار میگیرند.
اما یک خطر جدی وجود دارد
سرمایهای به نام «وحدت ملی» آنقدر بزرگ است که نباید مصادره شود.
نه یک جریان سیاسی میتواند بگوید مقاومت مردم فقط متعلق به ماست و نه جریانی دیگر حق دارد این مقاومت را انکار کند.
ایران از همه جریانها بزرگتر است.
مردمی که در روزهای سخت کنار کشورشان ایستادند، سرمایه هیچ حزب و گروهی نیستند.
در همین نقطه، شبکههای اجتماعی نیز میتوانند هم فرصت باشند و هم تهدید.
یک طرف، خبرنگار و رسانهای قرار دارد که تلاش میکند حقیقت را پیدا کند؛ طرف دیگر، انبوهی از حسابها، کانالها و روایتهایی که گاهی با چند جمله کوتاه میتوانند شکاف بسازند، عصبانیت تولید کنند و مردم را مقابل یکدیگر قرار دهند.
جنگ روایتها دقیقاً همینجاست.
مذاکره؛ عقبنشینی یا تغییر میدان؟
وقتی سردار حسینی از مذاکره سخن گفت، بخش دیگری از این پازل کنار هم قرار گرفت.
مذاکره را نمیتوان همیشه مترادف عقبنشینی دانست.
جنگ اگر یک میدان داشته باشد، میز مذاکره میدان دیگری است.
آنچه اهمیت دارد این است که کشور از چه نقطهای وارد مذاکره شود؛ از نقطه ضعف یا از نقطه قدرت؟
از تفرقه یا از انسجام؟
از ترس یا از اعتماد به توان داخلی؟
اگر کشوری بتواند در میدان مقاومت کند و در عین حال راه گفتوگو را باز بگذارد، در واقع ابزارهای مختلف سیاست را همزمان در اختیار دارد.
به تعبیر سادهتر، پایان تیراندازی الزاماً پایان منازعه نیست؛ گاهی آغاز جنگی است که با کلمات، امضاها و محاسبات سیاسی ادامه پیدا میکند.
اینجا دوباره پای خبرنگار وسط میآید
بعد از جنگ، یک سؤال بزرگ باقی میماند:
چه کسی روایت خواهد کرد؟
چه کسی خواهد گفت چه اتفاقی افتاد؟
چه کسی از مردم خواهد نوشت؟
چه کسی خواهد پرسید چرا فلان تصمیم گرفته شد؟
چه کسی عملکرد مسئولان را نقد خواهد کرد؟
و چه کسی اجازه نخواهد داد تاریخ، توسط بلندگوهای بیرون از ایران برای مردم ایران نوشته شود؟
اینجاست که رسانه اهمیت پیدا میکند.
اما رسانه حرفهای نه روابط عمومی دولت است و نه اتاق تخریب دولت.
اگر مدیری اشتباه کرد، باید گفت.
اگر دستگاهی کمکاری کرد، باید مطالبه کرد.
اگر مردم مشکلی دارند، باید صدای آنها بود.
اما اگر مسئلهای راهحل دارد، رسانه باید راهحل را هم پیدا کند.
این همان تفاوت «نقد» با «تخریب» است.
ایلام؛ استانی که نباید فقط در اربعین دیده شود
در میان سخنان سردار حسینی، یک موضوع برای ایلامیها اهمیت ویژهای داشت: مرز.
ایلام سالهاست با مرز زندگی میکند؛ اما هنوز نتوانسته به اندازه ظرفیت مرزی خود از این موقعیت ثروت و توسعه بسازد.
مهران فقط یک مسیر عبور زائر نیست.
مهران میتواند یک کریدور اقتصادی باشد.
ایلام فقط مقصد اربعین نیست.
میتواند یکی از دروازههای تجارت ایران با عراق باشد.
اینجاست که پیشنهاد توسعه گذرگاههای مرزی باید جدی گرفته شود.
در شرایطی که کشور با فشار اقتصادی و محدودیتهای مختلف روبهروست، مرز میتواند بخشی از پاسخ اقتصاد باشد.
صادرات، واردات، ترانزیت، تجارت، گردشگری و حتی سرمایهگذاری؛ همه اینها میتوانند از مرز عبور کنند، اگر زیرساخت، مدیریت و اراده لازم وجود داشته باشد.
و اینجاست که یک جمله سردار حسینی میتواند برای مدیران ایلامی تبدیل به یک سؤال جدی شود:
چرا استانی که اینهمه به مرز نزدیک است، هنوز به اندازه مرز از اقتصاد آن سهم نمیبرد؟
رسانه باید سؤال بسازد
شاید این مهمترین کاری باشد که خبرنگار میتواند انجام دهد.
خبرنگار فقط خبر منتشر نمیکند؛ سؤال میسازد.
سؤال از مسئول.
سؤال از مدیر.
سؤال از سیاستگذار.
و حتی سؤال از خودش.
چرا ظرفیتهای مرزی ایلام هنوز کامل فعال نشدهاند؟
چرا اربعین با وجود عظمتش، هنوز نتوانسته اقتصاد استان را به اندازه ظرفیتش متحول کند؟
چرا تجارت با عراق سهم بیشتری از اقتصاد ایلام ندارد؟
چه چیزی جلوی توسعه گذرگاههای مرزی را گرفته است؟
اینها سؤالهایی است که اگر رسانه آنها را درست و مستمر پیگیری کند، میتواند بخشی از آینده استان را تغییر دهد.
روز خبرنگار؛ یک تبریک ساده نیست
شاید به همین دلیل بود که سخنان سردار حسینی در روز خبرنگار، برای من بیشتر از یک تبریک بود.
او از خبرنگار خواست نترسد، اما هیجانزده هم نشود.
نقد کند، اما تخریب نکند.
مشکلات را بگوید، اما مردم را ناامید نکند.
قدرت کشور را ببیند، اما ضعفها را پنهان نکند.
از اربعین بنویسد، اما فقط به تعریف و تمجید اکتفا نکند.
از مرز بنویسد، اما از کنار فرصتهای اقتصادی آن بیتفاوت عبور نکند.
و شاید این همان تعریف واقعی خبرنگاری در روزگار جدید باشد:
دیدن آن چیزی که دیگران نمیبینند، پرسیدن آن چیزی که دیگران نمیپرسند و روایت کردن آن چیزی که اگر روایت نشود، فراموش خواهد شد.
از کربلا تا امروز؛ مسئله هنوز روایت است
سردار حسینی به نقش حضرت زینب(س) در روایت کربلا اشاره کرد.
این اشاره، شاید یکی از عمیقترین بخشهای سخنان او بود.
کربلا فقط با شمشیر و خون در تاریخ نماند؛ با روایت ماند.
اگر روایت زینب(س) و امام سجاد(ع) نبود، شاید حادثه کربلا در همان جغرافیا دفن میشد.
امروز هم همین است.
رزمنده میجنگد.
پزشک درمان میکند.
امدادگر نجات میدهد.
مردم مقاومت میکنند.
اما این خبرنگار است که باید این قطعات را کنار هم بگذارد و از آنها یک روایت بسازد.
روایتی که فردا، نسل بعد وقتی به امروز نگاه کرد، بداند چه بر سر این کشور آمد، مردم چه کردند، دشمن چه کرد، مسئولان چه کردند و رسانه در آن روزها کجا ایستاده بود.
و حرف آخر
از سالن زاگرس که بیرون میآیی، شاید بیش از آنکه به روز خبرنگار فکر کنی، به «روزهای بعد» فکر میکنی.
به ایرانی که جنگ را دیده، اما هنوز باید اقتصادش را بسازد.
به مردمی که تهدید را پشت سر گذاشتهاند، اما هنوز باید امیدشان را حفظ کنند.
به مرزی که میتواند برای ایلام فرصت باشد.
به رسانهای که باید هم منتقد باشد و هم مسئول.
و به خبرنگاری که دیگر نمیتواند بگوید «من فقط خبرم را مینویسم».
چرا که در روزگار جنگهای ترکیبی، خبرنگار خودش بخشی از میدان است.
اگر سرباز از مرزهای خاک دفاع میکند، خبرنگار از مرزهای حقیقت و اعتماد دفاع میکند.
و شاید روز خبرنگار امسال، بیش از هر چیز یادآوری همین حقیقت بود:
ایران فقط به موشک و اقتصاد و دیپلماسی نیاز ندارد؛ ایران به روایت درست از خودش هم نیاز دارد.
روایتی زنده، شجاع، حرفهای و صادقانه.
روایتی که نه از مردم فاصله بگیرد، نه واقعیت را قربانی کند و نه اجازه دهد دیگران، به جای ایرانیها، داستان ایران را بنویسند.
- نویسنده : عباس اکبری زاده



















