اول شهریور، روز بزرگداشت حکیم ابوعلیسینا و روز پزشک، فرصتی است برای ادای احترام به انسانهایی که سالهاست میان علم، امید و زندگی ایستادهاند؛ مردان و زنانی که گاهی در سختترین لحظههای زندگی، آخرین پناه یک خانواده بودهاند. در خاطره نسلهای دهههای سی، چهل، پنجاه و شصت، پزشک فقط صاحب یک حرفه نبود؛ قهرمان سفیدپوش […]
اول شهریور، روز بزرگداشت حکیم ابوعلیسینا و روز پزشک، فرصتی است برای ادای احترام به انسانهایی که سالهاست میان علم، امید و زندگی ایستادهاند؛ مردان و زنانی که گاهی در سختترین لحظههای زندگی، آخرین پناه یک خانواده بودهاند.
در خاطره نسلهای دهههای سی، چهل، پنجاه و شصت، پزشک فقط صاحب یک حرفه نبود؛ قهرمان سفیدپوش محله و خانواده بود. نسخهای که مینوشت، به داروخانه میرفت و در کنار دارو، ذکر و دعا نیز بدرقه راه بیمار میشد. خانواده چشم امید به شفا داشت و اگر عزیزشان بهبود مییافت، نام آن پزشک سالها و گاه تا پایان عمر، به عنوان ناجی خانواده در ذهنها میماند.
چه بسیار بیمارانی که پشت در اتاق عمل، بخش مراقبتهای ویژه و راهروهای بیمارستان، در مرز میان مرگ و زندگی ایستاده بودند. پزشک با همه توان علمی خود تلاش میکرد و در کنار آن، گاهی از خانواده بیمار میخواست برای سلامتی عزیزشان دعا کنند. آنجا علم و معنویت در تقابل نبودند؛ علم تلاش میکرد و ایمان امید میساخت.
پزشکان، روحانی نبودند و ادعای جایگاه معنوی نداشتند؛ اما هرچه از علم آموخته بودند، برای نجات انسان به کار میگرفتند و در لحظههایی که دانش پزشکی به نهایت توان خود میرسید، امید و توکل همچنان باقی میماند. چه بسیار سالنهای انتظار بیمارستانها که در آن روزها، در سکوت خانوادهها، به سجادهای بزرگ برای نماز، دعا و ذکر تبدیل میشد.
این پیوند میان دانش و امید، یکی از زیباترین تصاویر اجتماعی پزشک در حافظه ایرانیان است؛ پزشکی که دستش ابزار علم بود، اما دلش مأمن امید.
پس از انقلاب اسلامی نیز پزشکی ایران مسیر متفاوتی را طی کرد. کشوری که سالها برای تأمین بخشی از نیازهای تخصصی خود به پزشکان خارجی، از جمله پزشکان هندی و پاکستانی، متکی بود، در چند دهه با تربیت نسلهای جدیدی از پزشکان و متخصصان، به جایی رسید که نام پزشک ایرانی در بسیاری از عرصههای پزشکی جهان با افتخار شنیده میشود؛ از چهرههای ماندگاری همچون پروفسور مجید سمیعی تا هزاران پزشک متخصصی که در سراسر کشور به مردم خدمت میکنند.
امروز البته جامعه پزشکی نیز مانند هر جامعه حرفهای دیگری از نقد و نظارت بینیاز نیست. اگر تخلفی رخ میدهد، باید با آن برخورد شود؛ اگر پزشکی مرتکب خطایی میشود، قانون و نهادهای نظارتی باید مسئولانه ورود کنند. اما یک تخلف را نباید به پای یک جامعه بزرگ و شریف نوشت.
در روزهایی که خبرهایی درباره زیرمیزی یا تخلفات پزشکی در فضای مجازی دستبهدست میشود، باید مراقب باشیم که هیجان رسانهای، اعتماد عمومی به پزشکان را قربانی نکند. پزشکان نیز فرزندان همین مردماند؛ در همین سرزمین، در دوران جنگ، تحریم و دشواریهای اقتصادی درس خواندهاند، ماندهاند و در کنار مردم ایستادهاند.
در استان ایلام، نمونههای ارزشمندی از همین پزشکی متعهد و مردممحور وجود دارد؛ پزشکانی که شاید خدماتشان کمتر دیده شده، اما اثرشان بر زندگی مردم عمیق است.
در حوزه درمان ناباروری، پزشکان ایلامی به خانوادههایی کمک کردهاند که شاید تصور میکردند برای صاحب فرزند شدن باید راهی تهران و کلانشهرها شوند و هزینههای سنگین بپردازند. کافی است روایت مادرانی را ببینیم که پس از سالها انتظار، با شنیدن صدای قلب جنین، دوباره معنای زندگی را لمس کردهاند. در این میان، تلاش پزشکانی همچون دکتر مهتاب انوری برای بسیاری از خانوادهها تنها یک خدمت پزشکی نیست؛ بازگرداندن امید به خانههایی است که سالها چشمانتظار صدای خنده کودک بودهاند.
یا پزشکان متخصصی که میتوانستند در مراکز خصوصی کلانشهرها با درآمدهای بسیار بالاتر فعالیت کنند، اما در ایلام ماندهاند و دانش و تخصص خود را در اختیار مردم قرار دادهاند؛ از جمله پزشکانی مانند دکتر راکبی در بیمارستان امام خمینی(ره) ایلام که با تعرفه دولتی به مردم خدمت میکند. ارزش این انتخاب را باید در روزگاری دید که بسیاری از متخصصان، امکان فعالیت در مراکز پردرآمدتر را دارند.
و گاهی بزرگی یک پزشک را نه در عنوان و مدرک، بلکه در یک جمله ساده میتوان دید؛ جملهای که در مطب دکتر اقدسی خطاب به بیماران نوشته شده است:
«پول ویزیت نداری؟ اشکالی ندارد؛ به منشی اطلاع بده.»
این جمله کوتاه، شاید از صدها شعار درباره مسئولیت اجتماعی پزشک گویاتر باشد؛ یعنی بیماری که توان پرداخت ندارد، نباید احساس شرمندگی کند و فقر نباید مانع دسترسی او به درمان شود.
در کنار آن، وقتی در فضای مطب پزشکی از مردم خواسته میشود برای کمک به کودکان بیبضاعت در یک کار خیر مشارکت کنند، نشان میدهد که درمان فقط به دارو و تجهیزات محدود نیست؛ درمان، گاهی خودِ انسانیت است.
امروز بیش از هر زمان دیگری به اعتماد نیاز داریم؛ اعتماد بیمار به پزشک، اعتماد پزشک به جامعه و اعتماد جامعه به نظام سلامت. نقد باید باشد، نظارت باید باشد و با تخلف باید برخورد شود؛ اما نباید اجازه دهیم چند خبر، همه خوبیهای هزاران پزشک شریفی را که بیسروصدا برای مردم کار میکنند، زیر سؤال ببرد.
پزشک، وقتی در سختترین لحظه کنار بیمار میایستد، فقط یک متخصص نیست؛ آخرین حلقه امید یک خانواده است.
و شاید زیباترین نسخهای که بسیاری از پزشکان در تمام این سالها برای بیماران خود نوشتهاند، نسخهای باشد که روی آن سه واژه دیده میشود:
امید، اعتماد و توکل.
اول شهریور، روز پزشک، بر همه پزشکان شریف، متعهد، دانشمند و مردمدار ایران، بهویژه پزشکان خدوم استان ایلام، مبارک باد.
به احترام همه سفیدپوشانی که دستشان برای درمان انسانهاست و دلشان برای زندگی مردم میتپد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















