آن روز که جوانانی خشمگین از دیوار سفارت عربستان بالا رفتند، بسیاری آن را ماجراجویی خواندند. اما آیا آن اقدام، در دل خود پیامی بلندتر از دیپلماسی رسمی نداشت؟ پیامی که سال‌ها بعد، با نقشه‌های خونین بن‌سلمان و سکوت مرگبار حامیان غرب‌زده، رنگ واقعیت گرفت.

آن روزی که جوانان خشمگین از دیوار سفارت عربستان بالا رفتند، شاید پیام‌شان را تاریخ بهتر از سیاست‌مداران فهمید: عربستان سعودی دیگر نه فقط یک کشور، بلکه شریک پروژه‌ی تجزیه و آتش‌افروزی در منطقه شده بود. آن روز، ریاض درهای خود را به روی رئیس‌جمهور آمریکا گشود تا کلید طرح خاورمیانه جدید زده شود، طرحی که با هدف تکه‌تکه کردن هویت و وحدت کشورهای مستقل، از جمله ایران، طراحی شده بود.
محمد بن‌سلمان، وارث تفکر قبیله‌ای جاهلیت، با لبخندهای دیپلماتیک، کینه‌ای شتری نسبت به ایران در دل دارد و نقابی مدرن بر چهره‌ی ارتجاع عرب کشیده است. امروز، با چشم خود می‌بینیم که چگونه عربستان، در نقض آشکار قوانین بین‌المللی، به آمریکا اجازه می‌دهد تا خاک کشورهای مستقل را مورد تجاوز نظامی قرار دهد.
اما سؤال اینجاست:
آیا همان‌هایی که در نوروز ۱۴۰۴ فریاد زدند “ما آریایی هستیم، عرب نمی‌پرستیم” و برای هویت ایرانی سینه زدند، امروز نیز جرأت دارند در برابر همدستی عربستان با آمریکا مشت گره کنند؟
آیا باز هم در آرامگاه کوروش گرد هم می‌آیند تا فریادشان علیه ترامپ و بن‌سلمان شنیده شود؟
یا چون محمدرضا پهلوی، به سکوتی مرگبار پناه می‌برند و خلیج فارس را همچون بحرین، پیشکش دشمنان می‌کنند؟
امروز، دفاع از وطن نه فقط در شعار، بلکه در شناخت دشمن و افشای نقش‌های پشت پرده است. و چه بسا بالا رفتن از آن سفارت، یک هشدار تاریخی بود که صدایش تازه دارد به گوش می‌رسد…

  • نویسنده : عباس اکبری زاده