در اردیبهشتماه سیاست و تصویر، جایی در صحنهای بزککرده در ریاض، جایی که اشرافسالاری نفتمحور، با لبخندی مصنوعی از زنان آمریکایی برای فستیوال موسیقی دعوت میکند؛ در همان حال، هنوز زن عربستانی نه حق رانندگی دارد، نه اجازه خروج از خانه بدون اذن، و نه حق رأی و مشارکت در حیات سیاسی کشور. جایی که «نام زن»، هویت نیست، «سایه مرد» است.
در چنین زمینهای، رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، از این نظام بسته، فاسد و قبیلهمحور بهعنوان شریک و متحد استراتژیک ایالات متحده تمجید میکند.
این سخنان نه از روی جهل، بلکه با اتکا به نادیدهانگاری تاریخی بیان میشود؛ همان نادانی عامدانهای که در قرن بیستم از اندونزی تا ایران، از آمریکای لاتین تا آفریقا، ابزار سلطهگری رسانهای و ادراکی بوده است. اما ایران، یک تفاوت دارد: حافظه تاریخی.
من، بهعنوان فرزند دهه شصت، از دل مادرانی برآمدهام که در زیر آژیرهای شبانه و صفهای نفت و نان، مفهوم «وطن» را برای کودکانشان در لالاییهای پنهانی زمزمه میکردند. این دهه، نه تنها آغاز جنگ بود، بلکه عصاره قرنها تحقیر، استعمار و بازیهای ژئوپولیتیک بود که ایران، پس از کودتای ۲۸ مرداد و سایه پهلوی، دیگر تابش را نداشت.
پزشک از شبهقاره وارد میشد، چون دانشگاه ایرانی برای پزشکپروری نداشت.
زن ایرانی در رسانهی رسمی، یا ابزار نمایش جنسی بود، یا آرایشگری برای دربار.
مفاهیم مدرن، چون دموکراسی، مشارکت، رأی، و حقوق اجتماعی، تنها در ظاهر ترجمه میشدند، نه در نهاد.
در چنین دورانی، آمریکا نه بهعنوان شریک توسعه، بلکه بهمثابه استعمارگر نوین، از خون کارگران ایرانی در جنوب، نفت بیرون کشید، کودتا طراحی کرد، ساواک آموزش داد، و کرامت ملت را در مهمانیهای شبانه امیال سلطنتی، تحقیر کرد.
ترامپ، که خود نماد سرمایهسالاری بیسواد است، نمیتواند تاریخ را بازنویسی کند. ملت ایران، ۲۵۰۰ سال است که قدرت را شناخته و به همان میزان، اشغالگر را نیز.
شاه، ایران را برای آمریکا تخلیه کرد؛
بنسلمان، عربستان را به آمریکا فروخت.
اما جمهوری اسلامی، با همه انتقادها، فراز و فرودها، توانست پروژه ملتسازی را به نتیجه برساند.
در دوران سازندگی، مرحوم هاشمی رفسنجانی با زیرساختهای ویرانشده توسط جنگ نیابتی صدام (با حمایت آمریکا)، ایران را از فاز مرگ به فاز حیات بازگرداند.
در عصر اصلاحات، سیدمحمد خاتمی گفتمان گفتوگوی تمدنها را به جهانی که ما را «محور شرارت» خوانده بود، صادر کرد.
در دهه عدالتمحور، احمدینژاد با رویکرد تهاجمی، صهیونیسم را به چالش کشید و مدل توزیع ثروت را -هرچند نقدپذیر- مردمی کرد.
حسن روحانی، با «برجام» ساختار توهمآلود گفتگو با غرب را به محک آزمایش گذاشت؛ و ثابت شد که حتی پای امضای وزیر خارجه آمریکا نیز ضمانت ندارد.
شهید آیتالله رئیسی، در میانه بحرانهای جهانی، گفتمان مقاومت و بازدارندگی را به اوج رساند. دستور حمله به گروهکهای نیابتی اسرائیل، نه یک تاکتیک، که نمایش پایان افسانه شکستناپذیری موساد بود.
و امروز، دکتر مسعود پزشکیان؛ پزشکی با منش اخلاقمدار و اصلاحطلبی ریشهدار که هم زبان مردم است، هم شجاعت گفتن «نه» به تحقیر را دارد. او نه دروازه گفتوگو را بست و نه برابر تهدید، زانو زد. این یعنی بلوغ سیاسی در برابر خامیِ نمایشی کاخ سفید.
ترامپ بداند: ملت ایران، بهرغم تضادهای درونی، در برابر دشمنِ بیرونی، متحد است. آن روز که نام خلیج فارس تحریف شد، نه فقط شیعه و سنی، که بیخدا و خداپرست، اصولگرا و اصلاحطلب، همه در کنار هم ایستادند.
این یک اتفاق نیست. این «تمدن» است.
منِ کردِ اهل سنت و شیعه با منِ فارسِ شیعه
منِ مسیحیِ ارمنی با منِ زرتشتیِ یزدی
منِ زنِ بیحجاب با منِ زنِ محجبه
همه و همه، در یک چیز اشتراک داریم: ایران.
این ملت، تن به تجزیه ادراکی نمیدهد. با تمام اختلافنظرها، با همه نقدها، در لحظه خطر، دست روی ماشه است؛ نه برای جنگ، بلکه برای صیانت.
ملت ایران، صلح را برمیگزیند، اما در برابر تحقیر، دستبسته نمینشیند.
ترامپ بداند:
ما با همیم، حتی اگر با هم اختلاف داشته باشیم.
ما از دل تاریخ آمدهایم، نه از دل قراردادهای نفتی.
ما را نمیشود به ریال و دلار فروخت.
ما ایرانیان خارج از کشور، نیز امروز آزمودهایم. در برابر تحریف خلیج فارس، پرچم را بالا گرفتیم. زبان فارسی را پاس داشتیم. به کودکانمان آموختیم که ایران، فقط یک سرزمین نیست؛ یک تاریخ است، یک هویت است، یک حقیقت است.
آقای ترامپ، این فقط گوشه ای از وحدت ما بود.
شما هنوز ملت ایران را نشناختهاید.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















