ایلام؛ سرزمینی بر خط مقدم امنیت و معنویت، اما گرفتار در حاشیه‌ توسعه. از مهرانِ زائرپذیر تا آبدانانِ نفت‌خیز، از دهلران صنعتی تا بدره گردشگری، استان ایلام با همه ظرفیت‌های راهبردی خود، امروز نمادی از تضاد میان منابع عظیم و محرومیت تاریخی است. سفر رئیس‌جمهور می‌تواند نه فقط وعده‌ای تازه، بلکه نقطه آغازی برای درمان ساختارمند رنج‌های مزمن این دیار باشد؛ اگر با نگاه عدالت‌محور، سیاست‌گذاری هدفمند و بازتوزیع عادلانه منابع همراه شود.

در مرز جنوب‌غربی ایران، سرزمینی نهفته است که خاک آن آمیخته با مقاومت و خاطره، اما امروز پر از حسرت توسعه‌نیافتگی است. ایلام، با همه ظرفیت‌های ژئوپلتیکی، اقتصادی، فرهنگی و انسانی، سال‌هاست در حاشیه اولویت‌های برنامه‌ریزی ملی مانده است. گویی جغرافیای مرزی آن، نه مزیت که بهانه‌ای برای نادیده‌گرفتن شده است؛ و آنچه اکنون در بافت اجتماعی و روانی مردم جریان دارد، چیزی جز نوعی آسیب اجتماعی ساختاریافته نیست.

مهران؛ شکوه اربعین در بستر شهری فرسوده

مهران، به‌عنوان گلوگاه اصلی زائران اربعین حسینی، نامی جهانی یافته است؛ اما کافی‌ست چند قدم در متن شهر بردارید تا تضاد عمیق میان شکوه این مناسک مذهبی و واقعیت‌های زیرساختی منطقه را ببینید. خیابان‌ها و مبلمان شهری دچار فرسودگی مزمن‌اند. ظرفیت‌های عظیم مرزی و نفتی مهران، که می‌توانند به محرک‌های توسعه فراگیر بدل شوند، یا در زنجیره ناکارآمدی محصور مانده‌اند یا در غیاب اراده مدیریتی، به جیب دیگران سرازیر شده‌اند. جوانان این شهر، با وجود پیشینه‌ای انقلابی و سابقه‌ای از پایداری، نه در ساختارهای تصمیم‌گیری دیده می‌شوند و نه در سیاست‌های توسعه‌ای سهمی دارند.

سامانه گرمسیری که قرار بود آب را به تپش حیات بدل کند، همچنان ناقص و بی‌ثمر باقی مانده است.

ایوان؛ دیار فرهیختگان، اسیر تبعیض ساختاری

شهرستان ایوان با مردمی فرهنگ‌پرور و برخوردار از دومین شهر پرجمعیت استان، در سرانه بودجه‌ای، به‌صورت آشکار مورد بی‌عدالتی قرار گرفته است. ضعف شدید در زیرساخت‌های درمانی، بهداشتی و جاده‌ای، در کنار بی‌ثباتی بازار کار، فضای روانی جامعه را دچار گسست کرده است. آمار تلخ خودکشی‌ها، که ریشه در فقر و بیکاری دارد، نه یک رویداد فردی، بلکه نشانه‌ای از فرسایش اجتماعی‌ست. در حالی‌که این منطقه بار آلودگی ناشی از پتروشیمی را بر دوش می‌کشد، از عواید مسئولیت‌های اجتماعی، آلایندگی و سرمایه‌گذاری صنعتی محروم مانده است. منابع آبی آن نیز در خدمت صنایع بدون بازگشت قرار گرفته‌اند، بی‌آنکه حتی حق‌آبه‌ای دریافت کند.

در این میان، منطقه باباگیر ایوان با برخورداری از موقعیت جغرافیایی راهبردی، ظرفیت بالقوه‌ای برای استقرار یک پالایشگاه میان‌مقیاس دارد؛ پالایشگاهی که هم می‌تواند گره‌ای از بیکاری بگشاید و هم به بازتوزیع عادلانه ثروت‌های نفتی در استان یاری رساند. احداث پالایشگاه در باباگیر، نه یک مطالبه محلی، بلکه گامی در جهت بازسازی اعتماد عمومی و احیای عدالت صنعتی در منطقه‌ای‌ست که سال‌هاست به سکوت و محرومیت تن داده است.

آبدانان؛ زادگاه دانش، قربانی بی‌عدالتی انرژی‌محور

آبدانان، جایی که مردانی چون شهید داریوش رضایی‌نژاد در دامان آن پرورش یافتند، امروز در برزخ وعده‌ها و پروژه‌های نیمه‌تمام گرفتار است. با وجود ذخایر عظیم نفت و گاز، نه پالایشگاه آن به بهره‌برداری رسیده، نه فرودگاه آن رونق گرفته است. بیکاری ساختاری، ناامیدی گسترده، و فقرِ حاصل از نابرابری منطقه‌ای، این شهرستان را به یکی از کانون‌های آسیب اجتماعی در غرب کشور بدل کرده است؛ وضعیتی که به‌وضوح، شکاف میان منابع و منافع را نمایان می‌کند.

دهلران؛ تبعیض در قلب صنعت

دهلران با سابقه‌ای صنعتی و دارا بودن پتروشیمی و سیمان، به‌جای برخورداری از عدالت صنعتی، دچار تبعیض در تخصیص خوراک و فرصت شده است. صنایع این منطقه، بخش زیادی از ارزش افزوده را از منطقه خارج می‌کنند، در حالی‌که جوانان محلی با بحران‌های اجتماعی، بیکاری و حس محرومیت ساختاری دست به گریبان‌اند. توزیع نامتوازن منابع، عملاً به اضمحلال سرمایه اجتماعی و نهادینه‌شدن بی‌اعتمادی انجامیده است.

بدره و دره‌شهر؛ زیبایی‌های زاگرس در اسارت توسعه‌نیافتگی

بدره با طبیعتی بکر، می‌توانست به قطب گردشگری غرب کشور بدل شود، اما غیاب سیاست‌گذاری جامع گردشگری، فرصت‌ها را به تهدید بدل کرده است. زیرساختی وجود ندارد، اشتغال خلق نمی‌شود، و آسیب‌های اجتماعی در بستر همین فقدان‌ها رشد می‌کنند. دره‌شهر نیز به‌رغم پیشینه تاریخی، از خدمات توسعه‌ای بی‌بهره مانده و در تله بیکاری گرفتار است.

سیروان و چرداول؛ نام‌هایی در حاشیه تصمیم

سد چناره در سیروان هنوز بر زمین مانده، بی‌آنکه موتور محرکی برای کشاورزی یا تولید شود. سیروان تنها نامی در تابلوهای راهنمایی است، نه در فهرست اولویت‌های توسعه. چرداول نیز همچون بسیاری از شهرستان‌های استان، نه در سیاست‌های توسعه‌ای دیده شده و نه در تقسیم منابع، و در نتیجه، با گسترش آسیب‌های اجتماعی و مهاجرت مواجه است.

هلیلان؛ محرومیتی با لبخند نجابت

هلیلان، با مردمانی نجیب و نجواگر صلح، یکی از محروم‌ترین نقاط استان است. فقر زیرساختی، ضعف خدمات عمومی و بی‌توجهی به ظرفیت‌های انسانی، آن را در میانه میدان بحران‌های اجتماعی قرار داده است. با این‌همه، امید به آینده و سرمایه اجتماعی بالا در میان مردم، همچنان شعله‌های پیشرفت را زنده نگه داشته است.

ایلام مرکز؛ پایتخت تنوع قومی، اما بی‌سرمایه‌گذاری هدفمند

شهر ایلام، مرکز سیاسی استان، علی‌رغم نقش محوری در مدیریت منطقه‌ای، فاقد زیرساخت‌های شهری و اقتصادی در شأن یک مرکز استان است. شوراهای شهر در ادوار مختلف نتوانسته‌اند پاسخی شایسته به بحران‌های شهری بدهند. توزیع ناعادلانه فرصت‌ها، مهاجرت فزاینده، فروش املاک برای فرار از رکود و بیکاری، تنها بخشی از واقعیت‌های این شهر است. جوانان فاقد وابستگی سیاسی یا قومی خاص، راهی برای ورود به سطوح تصمیم‌گیری و اشتغال نمی‌بینند؛ و فضای شبکه‌های اجتماعی پر شده از پژواک بی‌عدالتی در انتصابات.

ایل دهبالایی؛ صبر تاریخی، دیده‌نشدن مستمر

ایل ریشه‌دار دهبالایی، با سابقه‌ای پرافتخار در حوزه‌های فرهنگی، دینی و دفاعی، سال‌هاست در عرصه انتصابات و فرصت‌های مدیریتی نادیده گرفته شده است. نخبگان این ایل، به‌جای آن‌که در جایگاه تصمیم‌سازی حضور یابند، تماشاگر تقسیم فرصت‌ها میان دیگران بوده‌اند.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده