ملکشاهی، با وجود مردمی فرهیخته، زنانی مطالبه‌گر و نخبگانی وطن‌دوست، هنوز از زیرساخت‌های اولیه بی‌بهره است. وقتی صحبت از عدالت اجتماعی و توسعه متوازن می‌شود، این شهرستان باید در اول صف باشد، نه انتهای آن. سفر رئیس‌جمهور می‌تواند نقطه عطفی باشد؛ اگر گوش شنوایی برای فریاد خاموشش وجود داشته باشد.

در نشست اخیر استاندار ایلام با اصحاب رسانه و فعالان مجازی، آنچه از زبان نماینده سیاسی و رسانه‌ای شهرستان ملکشاهی بیان شد، نه صرفاً بیان گلایه‌ای محلی، بلکه پرده‌برداری از واقعیتی تلخ و انباشته‌شده از سال‌ها بی‌تفاوتی نهادی، بی‌عدالتی توزیعی و غفلت تاریخی بود؛ واقعیتی که ملکشاهی را نه به‌عنوان یک نقطه جغرافیایی، بلکه به‌عنوان یک «نشانگان توسعه‌نیافتگی ساختاری» در ایران معاصر معرفی می‌کند.
آقای منصوری، فعال سیاسی-رسانه‌ای ملکشاهی، با زبانی صریح و استدلالی ریشه‌دار، از عدم حضور رؤسای جمهور در این شهرستان با وجود حمایت‌های گسترده مردمی در انتخابات‌، و همچنین از بی‌اعتمادی مزمن نسبت به نخبگان این منطقه در مدیریت‌های ملی و استانی انتقاد کرد؛ نقدی که اگر به‌جایگاه مطالعات توسعه، عدالت اجتماعی و حکمرانی منطقه‌ای عرضه شود، باید به‌مثابه یک هشدار راهبردی تلقی گردد.
در نگاه نخست، ممکن است سفر یا عدم سفر یک مقام عالی اجرایی به یک شهرستان، مسئله‌ای حاشیه‌ای تلقی شود، اما زمانی که سخن از منطقه‌ای به میان می‌آید که در ابتدایی‌ترین شاخص‌های توسعه – از آب شرب گرفته تا راه ایمن، بیمارستان، مبلمان شهری و نشاط اجتماعی – از سایر مناطق کشور دهه‌ها عقب مانده است، حضور میدانی رئیس‌جمهور، نه یک امتیاز، بلکه یک ضرورت اخلاقی و سیاست‌گذاری مبتنی بر عدالت فضایی است.
ملکشاهی، امروز دیگر تنها با آمار و ارقام قابل شناسایی نیست؛ این شهرستان به یک تجربه زیسته‌ی جمعی از انباشت ناکامی‌ها و نادیده‌انگاری‌ها بدل شده است. از تابلو زنگ‌زده‌ی ورودی شهر گرفته تا نبود بیمارستان و جاده‌ای امن، از پارک و تفرجگاه بی‌اثر گرفته تا اینترنت بی‌کیفیت و فرسایش روانی خانواده‌ها؛ همه حکایت از آن دارند که «عدم مداخله عادلانه دولت» خود به یک فاجعه اجتماعی تبدیل شده است.
زنان، دختران، و مادران ملکشاهی در این میانه نه‌تنها قربانی شرایط‌اند، بلکه در جایگاه موتور محرکه‌ی مقاومت اجتماعی ایستاده‌اند. برخلاف باورهای کلیشه‌ای، زنان این دیار نه قربانی مردسالاری، بلکه متأثر از ضعف زیرساختی و فقدان عدالت سرزمینی هستند. زن ملکشاهی، که همزمان هم مظهر نجابت است و هم نماد مطالبه‌گری، طی سال‌های اخیر وارد میدان کنشگری اجتماعی شده است، اما محرومیت مضاعف ساختاری، استعداد و پویایی او را به حاشیه رانده است.
تا همین اواخر، بسیاری از خانواده‌ها برای تأمین آب شرب، از چشمه‌ها با دبه آب می‌آوردند، یا آب بطری از فروشگاه می‌خریدند. وقتی آب گل‌آلود از لوله‌ها جاری می‌شود، نه‌تنها سلامت جسم، بلکه آرامش روان خانواده‌ها فرو می‌ریزد. وقتی عضوی از خانواده بیمار می‌شود و بیمارستانی وجود ندارد، مسیر ناایمن ملکشاهی به ایلام، نه‌فقط جان بیمار، که جان امید را به خطر می‌اندازد.
جوانان این دیار پس از فارغ‌التحصیلی، اگر دخترباشند، خانه‌نشین می‌شوند، و اگر پسر باشند، ناچار به مهاجرت اجباری به بندرهای جنوب و کلان‌شهرها برای کارگری می‌شوند. این مهاجرت نه به‌معنای رهایی، بلکه به‌معنای از‌دست‌رفتن سرمایه انسانی ملکشاهی است. و مادر، در این میان، تنها با اندوهی تلخ، نظاره‌گر فروپاشی تدریجی هویت خانوادگی و سرزمینی‌ست.
باید گفت ملکشاهی امروز، مبتلا به نوعی آسیب‌شناسی اجتماعیِ ترکیبی‌ست: افسردگی، خودکشی، فرسایش امید، مهاجرت، بی‌اعتمادی نهادی. اما ریشه این آسیب‌ها نه در فرهنگ بومی یا روابط درون‌خانوادگی، بلکه در «بی‌عدالتی توسعه‌ای» است که سال‌هاست در قالب سیاست‌گذاری‌های تمرکزگرا و غیرمتعادل تحمیل شده است.
مردان ملکشاهی – برخلاف تصویرهای عوامانه – نه سلطه‌جو، بلکه همراه، شاعران و زن‌دوست‌اند. تاریخ فرهنگی ملکشاهی، سرشار از اشعار و باورهایی‌ست که زن را زینت، پشتوانه و قلب خانواده می‌دانند. اما هیچ جامعه‌ای، حتی با قوی‌ترین باورهای فرهنگی، در برابر ساختارهای معیوب توسعه تاب نمی‌آورد.
طبق برنامه  معاون محترم رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده قرار است به ملکشاهی سفر کند؛ اقدامی که اگر صرفاً به برگزاری نشست و گرفتن عکس یادگاری محدود شود، نه‌تنها مشکلی را حل نخواهد کرد، بلکه به بازتولید رنج‌های ساختاری کمک می‌کند. از خانم معاون انتظار می‌رود به‌جای ارجاع صرف به نظریه‌های جامعه‌شناسی، ساختارهای شکاف‌زای دولتی را ریشه‌یابی کنند. ملکشاهی به‌دلیل عملکرد دولت‌ها به این وضعیت رسیده، نه به‌خاطر کم‌کاری مردمانش.
فراموش نکنیم که ملکشاهی، در میان مردم استان ایلام، به «ایالت متحد» شهرت دارد؛ جایی که وفاق اجتماعی و سیاسی در میان اصولگرایان، اصلاح‌طلبان و مستقل‌ها بی‌نظیر است. آنچه باقی مانده، وفاق دولت و نظام تصمیم‌سازی با این مردم است.

ملکشاهی در شرایطی قرار دارد که توسعه آن نه‌تنها به بازگشت جمعیت مهاجر، بلکه به بازسازی سرمایه اجتماعی منطقه، کاهش نرخ آسیب‌های اجتماعی، و احیای اعتماد عمومی منجر خواهد شد. این فرصت تاریخی، اگر امروز دیده نشود، شاید فردا هزینه‌های امنیتی و اجتماعی چندبرابری بر کشور تحمیل کند.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده