در یکی از حساسترین مقاطع پساجنگ دوازدهروزه، رهبر معظم انقلاب اسلامی با صدور پیامی راهبردی و گفتمانساز، نهتنها معادله جنگ ترکیبی ـ شناختی علیه جمهوری اسلامی ایران را مختل ساخت، بلکه با تثبیت یک پیروزی چندلایه، ضربهای دقیق و محاسبهشده به سازوکارهای نرمافزاری جنگ روانی دشمن وارد کرد. این پیام که دارای بار معنایی و راهبردی فوقالعادهای بود، بهسرعت به نقطه کانونی واکنشهای هیجانی، عصبی و آشکارا آشوبزده از سوی محافل تصمیمساز غربی، بهویژه ایالات متحده آمریکا و شبکههای فارسیزبان معاند خارجنشین، بدل شد.
پیام رهبر انقلاب، برخلاف اغلب بیانیههای رسمی که معمولاً در چارچوب تحلیلهای نظامی و ژئوپلیتیکی محدود میمانند، از جنس جهاد تبیین بود؛ جهادی که هدفش نه فقط روایتگری واقعیت، بلکه خلق واقعیت و تغییر ادراک مخاطب نسبت به موازنه قدرت در میدان است. این پیام را میتوان نوعی «موشک کلامی ـ روانی» دانست که دقیقاً پس از عملیات نظامی موفق ایران در پاسخ به تهدیدات رژیم صهیونیستی و تحریکات مستقیم ایالات متحده، به سوی سنگرهای روانی دشمن پرتاب شد.
رهبر انقلاب در این پیام سهگانه، لایههای مختلف پیروزی را مورد اشاره قرار دادند: نخست، شکست راهبردی رژیم صهیونیستی در عرصه نبرد مستقیم و نیابتی؛ دوم، ناکامی ایالات متحده در مدیریت بحران و تحمیل شکست سیاسی ـ امنیتی؛ و سوم، پیروزی گفتمانی ملت ایران در تثبیت انسجام، وفاق و مقاومت ملی در برابر جنگ شناختی دشمن. این سه لایه بهطور توأمان، کلانروایت نظام سلطه را که مبتنی بر نمایش قدرت، کنترل رسانه و انحصار روایت است، به چالش کشید.
نکته کلیدی این است که این پیام، چهارمین پیروزی روانی ـ رسانهای رهبر انقلاب بر جبهه ایالات متحده و همپیمانانش در قالب یک نبرد شناختی تمامعیار بود. رهبر انقلاب در طول جنگ، سه پیام ارسال کردند و با هوشمندی، ملت ایران را بهصورت همزمان در صحنههای میدانی، سیاسی و روانی بسیج کردند. این در حالی بود که دونالد ترامپ با بهخط کردن تمام توان رسانهای و شبکههای اجتماعی غربی، از جمله عملیات وسیع در فضای مجازی، تلاش کرد فضا را به نفع خود مدیریت کند؛ اما نهتنها در این تلاش ناکام ماند، بلکه در جنگ روانی نیز دچار شکست آشکار شد.
در پی انتشار این پیام، «دونالد ترامپ» با رفتاری عصبی و واکنشهایی پراکنده و فاقد انسجام تحلیلی در رسانهها و فضای مجازی ظاهر شد. علت این رفتار روشن است: ایالات متحده که در نقش طراح اصلی عملیات فشار حداکثری و حمله غیرمستقیم به زیرساختهای ایران عمل میکرد، اکنون در موقعیتی قرار گرفت که باید رسمی آتشبس را اعلام میکرد. در واقع، پرچم سفید آتشبس که توسط آمریکا برافراشته شد، نه از سر مذاکره، بلکه بهواسطه فشار مقاومت و بازدارندگی فعال جمهوری اسلامی بود.
طبق اطلاعات منابع امنیتی و تحلیل رسانههایی چون CNN، حملات محدود به برخی تأسیسات اتمی ایران نهتنها موفقیتی نداشت، بلکه با واکنش چندلایه نظامی ـ سایبری ـ روانی ایران مواجه شد. این وضعیت موجب شد ترامپ برای کنترل ابعاد رسوایی رسانهای، دستور اخراج برخی خبرنگاران آمریکایی را صادر کند، اقدامی که در ادبیات علوم ارتباطات، نوعی سانسور اضطراری در شرایط شکست رسانهای تلقی میشود.
ناتوانی ایالات متحده در هدایت گفتمان رسانهای جنگ، به وضوح آشکار شد. ترامپ در طول این دوازده روز، بیشتر به یک بلاگر هیجانی شباهت داشت تا یک رئیسجمهور بحرانمدار. روایتهای او در توییتر و مصاحبههایش، نهتنها فضای عمومی را به سود اهداف آمریکا تغییر نداد، بلکه موجب تضعیف پرستیژ سیاسی او در افکار عمومی داخلی و بینالمللی شد. این در حالی است که در نقطه مقابل، رهبر ایران تنها با سه پیام، ظرفیت بسیج ملی و همراهسازی افکار عمومی را بهنحوی مؤثر فعال کرد.
همچنین نمیتوان از تلاشهای مضحک رسانههای فارسیزبان معاند خارجنشین چشمپوشی کرد. این شبکهها که در فضای جنگ شناختی، بهعنوان بازوهای روانی سرویسهای بیگانه عمل میکنند، در تحلیلی سطحی و چندباره، پیام دوازدهدقیقهای رهبری را رمزگشایی کردند؛ اما از یافتن حتی یک روزنه بحرانساز عاجز ماندند. اشاره وسواسگونه برخی از آنها به نبود انگشتر در دست رهبری، بیش از آنکه تحلیلی جدی باشد، نشاندهنده آشفتگی فکری و بیبرنامگی نهادهای جنگ روانی دشمن در برابر قدرت نرم و صلابت گفتمان رهبری بود.
اینکه برخی به طعنه گفتند: «انگشتر رهبری در دستش نبود»، باید گفت: بله! انگشتر رهبری در دستان ملت است؛ ملتی که با هوشیاری، ایمان و وحدت، گور دشمن را در این نبرد تمامعیار به خاک مالیدند.
پیام سوم رهبر معظم انقلاب، که در زمانبندی طلایی پس از پیروزی نظامی و تثبیت صحنه سیاسی صادر شد، در واقع صورتبندی نهایی جنگ دوازدهروزه را رقم زد. در ادبیات علوم سیاسی، این اقدام را میتوان مهار روایت دشمن از طریق مداخله راهبردی در میدان گفتمان تعبیر کرد. این همان جایی است که یک رهبر الهی ـ عقلانی با بصیرت، قدرت سخن گفتن برای تمام ملتها را پیدا میکند، در حالی که یک رئیسجمهور غربی با بلاگری بیسرانجام، مخاطب خود را از دست میدهد.
در پایان، آنچه در این میدان رخ داد نهفقط یک پیروزی نظامی یا سیاسی، بلکه تثبیت جایگاه گفتمان مقاومت بهعنوان رقیب جهانی گفتمان لیبرال ـ سکولار غرب بود. پیامی که اگرچه فقط دوازده دقیقه طول کشید، اما آیندهای دوازدهساله برای موازنه منطقهای و جهانی رقم زد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















