شب شام غریبان، فقط یک آیین عزاداری نیست؛ تجلی یک حقیقت انسانشناختی است: اینکه در تاریکیِ جهانِ پیچیده امروز، هنوز هم «شمع» میتواند روشن شود. هنوز هم دل انسان مدرن، با همه اضطرابها، بحرانها و روایتهای متناقض، میتواند به نور متصل شود.
عاشورا آمد؛ خورشید به نیزه رفت؛ و در خرابههای شام، حقیقت برخاست.
از دل آن ویرانی، شمعهایی روشن شد که تا امروز، جان انسان را به روشنی فراخواندهاند.
امشب، این شعله جاودان، در دستان ماست؛ مسئولیت روشن نگاه داشتن آن، در تاریکی اقتصاد، سیاست، فرهنگ و روابط انسانی، بر دوش ماست.
محرم امسال، روایتی متفاوت داشت.
از منظر یک ناظر دینی و فرهنگی، پدیدههای جدیدی در جامعه ایران پدیدار شد که نیاز به تحلیل جامعهشناختی دارد:
دخترانی با حجابهای نامتعارف، در هیئات شرکت کردند؛ اشک ریختند، سینه زدند، زنجیر زدند؛
خوانندگان زن مجازی، با وجود محدودیتها، نوحهخوانی کردند؛
و نکته قابل تأمل: ارزشیها سکوت کردند. تذکر لسانی ندادند. تقابل شکل نگرفت.
گویی شمعی در دل همه روشن شده بود.
این رخداد، صرفاً یک «نرمش» فرهنگی نبود؛ یک نوع بلوغ اجتماعی دینی بود.
نشانهای از اینکه دینداری، دیگر لزوماً در چارچوبهای کلیشهای نمیگنجد.
شاید بهتر است بگوییم:
دینداری در حال بازتعریف است، نه در حال زوال.
امسال فهمیدم که ایمان، در دلهای گوناگون جریان دارد؛
و هرکس، به اندازه ظرفیت تقوای خود، شعلهای از محرم در دل دارد.
و ما، بهعنوان فعالان فرهنگی، باید ظرفیتها را ببینیم، نه مرزها را.
من، به عنوان پژوهشگر دین و رسانه، به هیئتهای کوچک و خانگی علاقهمندم.
جایی که سوز دل بر صدای بلند غلبه دارد.
جایی که اشک، بیپیرایه میریزد؛ و پیراهن از تن درمیآید، نه برای تظاهر، که برای فروپاشیدن منِ کاذب در برابر حسین.
در این محرم، اتفاقی افتاد که سالها ممکن نبود.
نمازهایم، یکییکی، اول وقت شد.
صبحها، به جای زیارت عاشورا، دعای سلامتی امام عصر (عج) را خواندم.
نماز ظهر، عصر، مغرب و عشاء… همه را سر وقت خواندم.
و در دل این نظم، نوعی وصال معنوی شکل گرفت.
احساس میکردم قالی کرامت حسینی، زیر پایم گسترده شده؛
و این قالی، فقط زیر گامهای نمازگزاران اول وقت پهن میشود.
راستش را بخواهید، همیشه نماز جماعت نمیخواندم،
نه از سر بیاعتقادی، که از سر پرهیز؛
پرهیز از نگاههایی که ایمان را با ریا میسنجند.
پرهیز از تهمتهایی که میگویند «میخواهی با نماز جماعت، خودت را ارزشی جا بزنی!»
شاید برای همین بود که خلوت را بیشتر دوست داشتم؛
اما امسال، حتی بیصف جماعت، با صف دلها نماز خواندم.
میگویند امام حسین (ع) در ظهر عاشورا، جنگ را برای نماز متوقف کرد،
و این پیامی آشکار دارد:
نماز را نه فقط بخوان، بلکه آن را در اولویت همهچیز قرار بده.
این محرم، بازگشت به اولویتها بود؛
و برای من، بازگشت به حقیقت نماز.
و در همین شب شام غریبان، به جای خریدن شمعی کوچک،
شمعی بزرگ در جانم روشن شد؛ شمع بیداری اسلامی، شمع بیداری ایران.
امسال، شام غریبان فقط یاد خرابه شام نبود؛
نماد روشن شدن فهم و ایمان در تاریکی ایران امروز بود.
شمعی که نه در دست، که در چشم و ذهن و وجدان نسلها افروخته شد.
بزرگی گفته بود:
«وقتی نوشتی، بگو یا رهرا(س) ؛ و به نیت دفاع از دین، قلم بزن.»
و من نوشتم؛
و قلم، راه قلب را پیدا کرد.
و نماز، راه روح را…
و حالا، امشب، در شام غریبان، شمعی دارم؛
نه فقط در دست، که در دل.
و میدانم تا این شمع روشن است، تاریکی جایی در جانم ندارد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















