وقتی سیاست‌پیشه‌ها آش می‌پزند، کودکان گرسنه می‌مانند. ترامپ در نقش سرآشپز، نتانیاهو در نقش آتش‌افروز، و بن‌سلمان در نقش سرمایه‌گذار، دیگی را می‌جوشانند که بویش از خانه‌های ویران غزه بلند شده است.

وقتی صدای جوشیدن دیگ غذای کودکان غزه خاموش می‌شود، آیا گوش ترامپ هنوز توان شنیدن دارد؟ بعید است؛ زیرا برای او، صلح نه یک دغدغه انسانی، بلکه صرفاً ویترینی است از جنس تبلیغات انتخاباتی، ابزاری برای فتح دوباره کاخ سفید.

چرا بمب‌افکن‌های «بی-۲» آمریکا، که میلیاردها دلار هزینه ساختشان است، حامل بمب‌اند نه نان؟ چرا هیچ‌گاه این پرنده‌های آهنین، آذوقه‌ای برای کودکان محاصره‌شده در غزه حمل نمی‌کنند؟ شاید چون در جهان سیاست، نان شب کودک فلسطینی ارزشی ندارد، مگر آنکه سناریویی از پیش نوشته شده، آن را به ابزار نمایش قدرت بدل کند.

تفکیک میان ترامپ و نتانیاهو ساده‌انگارانه است؛ یکی با مشت آهنین، دیگری با لبخند دیپلماتیک، اما هر دو، دو چهره از یک حقیقت‌اند: وارثان یک ایدئولوژی آپارتاید و خشونت‌محور. آنچه میانشان می‌گذرد، نه تضاد است، که تقسیم نقش؛ بازی در تئاتری خونین که پرده‌اش بر پیکر بی‌جان حقیقت بسته شده.

و اما محمد بن‌سلمان؛ ولی‌عهدی که دختران عرب را با رویاهای غربی معامله می‌کند، سکوتی گران‌تر از نفت را خریده است. چرا از تریبون‌های رنگارنگ ریاض، صدایی برای توقف جنایت در غزه برنمی‌خیزد؟ شاید چون تجارت اسلحه، سودآورتر از اشک‌های مادران فلسطینی است، و جشنواره‌های موسیقی، بهای خوبی دارد برای فروختن وجدان.

آری، این است سیمای حقیقی مدعیان صلح: نه حامیان انسانیت، بلکه هم‌دستان جنایت. جهانی که در آن، مظلوم فریاد می‌زند و ظالم لبخند می‌زند؛ جهانی وارونه، که در آن پژواک فریاد عدالت، در پیچ‌وخم سیاست، گم می‌شود.

  • نویسنده : عباس اکبری زاده