هوای شبانه محله و قفسههای پر از اجناس داخلی و خارجی، پسزمینهای آرام برای گفتوگویی داغ درباره یکی از پیچیدهترین پروندههای دیپلماسی جهان شده بود. چند مشتری که برای خرید آمده بودند، بحث را از قیمت دلار و طلا آغاز کردند و خیلی زود، مکانیسم ماشه به محور گفتوگو بدل شد؛ عبارتی که این روزها از اتاقهای فکر غربی تا شبکههای اجتماعی ایرانی دست به دست میشود.
در میان آن جمع، مردی میانسال با نگاهی آرام اما کلامی قاطع، تحلیل متفاوتی ارائه داد. او با اشاره به موضعگیریهای اخیر اروپا گفت:
«مکانیسم ماشه تأثیری بر ایران ندارد. اروپا سالهاست از قدرت مستقل تهی شده؛ برای هر بحران بینالمللی، حتی جنگ اوکراین، پشت در اتاقهای آمریکا صف میکشد. حالا هم شرط لغو مکانیسم ماشه را مذاکره با آمریکا گذاشتهاند؛ همان آمریکایی که در اوکراین، با همه قدرتش، هنوز پیروزی به دست نیاورده است.»
سکوت کوتاهی میان قفسهها حکمفرما شد، اما او ادامه داد:
«ایران دوازده روز جنگید؛ آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی نتوانستند حتی یک وجب خاک ما را بگیرند. دور زدن مکانیسم ماشه از آن جنگ سختتر نیست. با این باجگیریهای اروپایی ترسو، ایران آسیبی نمیبیند.»
آنچه روایت او را خاصتر میکرد، نه صرفاً استدلالهای سیاسی، که جایگاه اجتماعی خودش بود. او نه کارمند دولت بود و نه خانوادهای حکومتی داشت؛ حتی از بیکاری دو فرزند تحصیلکردهاش سخن گفت، اما باور داشت تجربه تاریخی مقاومت ایران، معادلات قدرت را تغییر داده است:
«آمریکا در جنگ دوازدهروزه شکست خورد و امروز هم توان جنگ با ایران را ندارد.»
این گفتوگوی کوتاه در یک سوپرمارکت محلی، بازتابی کوچک از ذهنیت عمومی در برابر فشارهای خارجی است. در شرایطی که سیاست تحریم و تهدید هنوز ابزار اصلی غرب علیه تهران است، چنین روایتهایی نشان میدهد که تحلیلهای مردم عادی گاه با نگاهی تاریخی و مبتنی بر تجربه شکل میگیرد؛ نگاهی که به غرب نه به چشم داور قدرت، بلکه بازیگری محاسبهگر در میدان سیاست جهانی مینگرد.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















