اخراج بازرسان آژانس انرژی اتمی از ایران و تهدید مستقیم مدیرکل آژانس، نه صرفاً یک اقدام امنیتی، بلکه یک استراتژی بازدارنده پیچیده در برابر تجاوز دوازدهروزه رژیم صهیونیستی بود. در این جریان، نفوذ و جاسوسی ساختاری آژانس بهوضوح آشکار شد و مسئولان عالیرتبه نظام، از دولت تا مجلس و شورای عالی امنیت ملی، ضمن محکومیت شدید اقدامات تحریکآمیز گروسی، پیام واضحی به دشمنان فرستادند: ایران هیچگاه تسلیم فشار و تهدید نخواهد شد.
ایران در دور پنجم مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا، تجربهای بیسابقه در دیپلماسی هستهای ارائه داد؛ مذاکرهای که نشان داد تهران با حسن نیت، مصمم به استفاده صلحآمیز از انرژی اتمی است. این اقدام در بستر تبلیغات انتخاباتی چهاردهمین دوره ریاست جمهوری، در تضاد کامل با روایت برخی جریانها قرار گرفت که تلاش داشتند توافق با آمریکا را بهعنوان راهبرد ساده و قابل معامله معرفی کنند. غافل از آنکه رئیسجمهور آمریکا، عامل تروریسم دولتی و مسئول شهادت سردار بزرگ ایران، حاج قاسم سلیمانی بود و سیاستهای او با منطق معاملهگری ساده قابل توجیه نبود.
در دوازده روز دفاع مقدس ایران از تجاوز دشمن، حقیقت آشکار شد: آمریکا و اسرائیل نه تنها به چراغ سبز همدیگر نیاز داشتند، بلکه توانایی حمله مجدد را از دست دادند. این بازدارندگی در سطح تاکتیکهای اطلاعاتی و رسانهای نیز ادامه یافت؛ دشمن به جای رویارویی مستقیم، به جنگ نرم، ادراکسازی و انتشار اخبار جعلی روی آورد تا با ایجاد شکاف ذهنی، تصویر ایران را ضعیف و آمریکا را مقتدر جلوه دهد.
اخراج بازرسان و تهدید مدیرکل آژانس، بر اساس گزارشهای ساختگی دشمن، یک ابزار بازدارندگی چندلایه بود که توانست علاوه بر جلوگیری از جنگ مجدد، مشروعیت دیپلماسی ایران را تثبیت کند و شکست اروپا، اسرائیل و آمریکا را در عرصه تبلیغات و ابزارهای حقوقی نشان دهد. تلاش اروپا با مکانیسم ماشه برای بازگرداندن بازرسان، نشاندهنده این واقعیت است که دشمن بدون دسترسی مستقیم به دادههای هستهای ایران، برای پیشبرد اهداف خود وابسته به جاسوسان و حضور فیزیکی بازرسان است.
در این میان، دشمن با ادبیات جاسوسی در داخل ایران تلاش داشت ادراکسازی کند و چنین القا نماید که گویا پایگاههای نظامی و جاسوسی در ایران فعال بودهاند. حال آنکه واقعیت میدانی نشان داد در حمله اخیر رژیم صهیونیستی، بیش از ۸۰ درصد عملیات با تکیه بر سلاحهای پیشرفته و فناوریهای تهاجمی اسرائیل انجام شد و جاسوسی داخلی هیچ نقشی در این حمله نداشت. بنابراین، طرح این اتهامات چیزی جز یک عملیات روانی و تبلیغاتی برای ایجاد تفرقه و بیاعتمادی داخلی نبود.
اخراج اتباع افغانی، در چارچوب قوانین بینالمللی و اصول اسلامی، اقدامی کاملاً قابل دفاع و اصولی است، اما نباید به پای جاسوسی دشمن نوشته شود. اجازه دادن به دشمن برای ساخت توهمات جاسوسی در ذهن افکار عمومی، به همان اندازه خطرناک است که تهدید مستقیم امنیت ملی.
در یک نگاه کلان، این تجربه نشان داد که بازدارندگی مدرن، ترکیبی است از قدرت نظامی، دیپلماسی هوشمند، رسانههای دیجیتال و تحلیل دادههای هوش مصنوعی؛ و ایران توانست با مدیریت هوشمندانه این عناصر، نه تنها تجاوز دشمن را خنثی کند، بلکه تصویر واقعی قدرت و اراده ملی را در سطح جهانی تثبیت نماید.
- نویسنده : عباس اکبری زاده


















